28.07.2017 (06.05.1396)

یک شاهکار  ادبی از طبع استاد نگار گر
سیدخلیل الله هاشمیان 

علومیکه برای درک و فهم ابعاد ادب دری رول عمده بازی میکنند عبازتند از معانی – عروض - و بدیع وبیان . دردورۀ تحصیل ما در دهۀ 50 میلادی این سه علم درد پارتمانت زبان وادبیات دری پوهنحی ادبیات تدریس میشدو خوش بختانه از قلم توانای  مرحومین ملک الشعراء استاد قاری عبد الله و ملک الشعراء استاد صوفی عبدالحق بیتاب و استاد صلاح الدین سلجوقی آثاری درعلوم مذکور بجا مانده بود که محصلین افغان را از آثار ایرانی بی نیاز میساخت، اگرچه یکمقدار آثار ایرانی هم موجود بود وسفارش میشد. اما اسلوب نگارش کتابهای ایرانی و ابیاتی که بطور مثال ارائه شده بود، بیانگر ادب فارسی ایران بود ومحصلین آثار وطنی خودرمارا دلنشین تروهم بخاطری سهلترمی پند اشتندکه هرگاه با مشکلی در متون این آثار مواجه میشدند، که هرآئینه برای نو آموزان ابهامات و پیچیده گیها کم نبود، ازاستادان مدرس استمد اد میکردند. ما مدیون و مولود آن آثار ومدرسین آن ویوهنحی ادبیات و پوهنتون کابل استیم وبرای استادان مرحوم پوهنحی جنت برین وبرای پوهنتون کابل بقا وشهرت جاودان مسئلت مینمایم. 

علم عروض باساختمان سیلابهای زبان درشعر، وزن وقافیه وبحرها درکلام موزون سروکاردارد، مثلا بحررجز؛ رمل، هزج، کامل وغیره (جمله 19 بحر)، اما علم بدیع وبیان ، بدیع بمعنی تازه و شگفت، واز ین علم برای آرایش سخن و زینت کلام موزون استفاده میشود واین آرایش را در قالب"صنایع ادبی" یا "صنایع لفظی" جستجو میکنند که انواع مختلف دارد، مثلا تشبیه،  استعاره، توریه ، ایهام، مراعات النظیر، تضاد(چندنوع)، مبالغه ،حسن تعلیل وغیره. درتشخیص این صنایع و رموز ساختمانی آنها علم معانی رهبری میکند. مقصد من درین نگارش صنعت (حُسن تعلیل) است که ازقلم جناب استاد نگارگر درمقاله ای  به عنوان" د ونمونه از حُسن تعلیل در شعر انگلیسی" بتاریخ  12  جولای در ویبسایت (آریانا افغانستان) منتشر شده است.  ازآنجائیکه تاریخ ترجمۀ ابیات انگلیسی (16 اپریل 1996)  ذکر شده این احتمال هم موجود است که از (فیس بوک استاد) اقتباس شده باشند. 

دربارۀ این حُسن تعلیل شاهکار ازدوبیت انگلیسی وترجمۀ (شعربه شعر) درسطور بعدی بیشتر صحبت خواهم کرد، ولی مطالعۀ این اثر ابتکاری استاد نگارگر تداعیی رازنده ساخت که درحدود بیست سال  قبل هنگامیکه آقای احمدولی نوری دیوان مرحوم سرارمحمدرحیم شیون راطبع ویکجلد آنرابمجلۀ آئینه افغانستان اهدا کرده بود، پیرامون صنایع ادبی اشعار مرحوم شیون دو مقاله ازین قلم درمجله نشرشده  بود ، آنگاه مرحوم ملک الشعرا استاد محمدطاهر هاتف راجع بصنایع ادبی دردیوان مرحوم سرداررحیم شیون مقالاتی در شش شمارۀ مجلۀ آئینه افغانستان نشرکردندکه با علاقمندی خاص شاعران وخواننده گان افغان استقبال گردید- مرحوم ملک الشعرا هاتف نمونه های نغزی ازحُسن تعلیل را ازدیوان سردار شیون انتخاب و این صنعت برازندۀ ادبی  را چنین تعریف کرده بودند:

"حسن تعلیل آنست که برای وصفی یا روید ادی علت لطیف ومناسب بیاورند، نه حقیقی و واقعی. پس اگرگفته شود که فلان عمارت سوخت چونکه برقهایش شارت شده بود، چون این علت واقعیست، حُسن تعلیل گفته نمیشود، امااگربگویند که چوب در آب فرو نمیرود وعلت آن آنست که آب چوب را پرورانده و حالا شرمش می آید که پرورانیدۀ خود را فروبرد، این علت واقعی نیست ، چونکه علت واقعی سبکتر بودن وزن چوب نسبت به آب است، اما گوینده  توجیه لطیف ومناسب نموده،  که حُسن تعلیل گفته میشود. همچنان اگر گفته شود که فلان شخص محکوم به حبس گردید، زیرادزدی کرده بود، چون علت واقعی دزدی است، پس درین جمله حسن تعلیل راه ندارد. ولی اگر به معشوقه گفته شود که موی تو به سببی سیاهست ورنگ ماتمی دارد که عاشق را کشته، حُسن تعلیل است، به سببی که گوینده علت عاشقانه و شاعرانه برایش درست کرده، وعلت واقعی سیاهی موی چیز دیگریست."

چندنمونۀ حسن تعلیل در شعر از دیوان مرحوم سردار رحیم شیون، به انتخاب مرحوم استادطاهرهاتف:   

فرش مخمل بهر پای اندازت ای گل سبز کرد ++++ قطره های اشک چشم ابرگریان بهار

  بهر تشـریـف تــو دارد یک جـهـان انـتـظـار ++++ از گـل بـادام هـرسـو چشم حـیـران بهار

دربیت اول روئیدن سبزه توسط قطرات باران  را پای اندازمعشوق قراداده؛ درحالیکه روئیدن سبزه در طبیعت علل دیگری د ارد. دربیت دوم، گل بادام را بحیث چشم حیران بهار برای انتظار وپذیرایی معشوق خودبکاربرده ، درحالیکه گل باد ام بنابرخلقت خود زیبایی می آفریند.   

عمریست فلک دشمن من گردیده 
 دل پرغم ودردمند تن گردیده

بیشک ســبـب حـیـات مـن دردنـیـا
 نا بــودن تـکـۀ کـفـن گـردیده

شیون علت نمردن شاعر را که بادرد وغم زنده مانده واجلش نرسیده، برای بقای خود کمبود کفن را علت تراشیده ...

چندنمونۀ  دیگر ار حُسن تعلیل:

واژگون در نظر آمد بفلک قوس قزح
 این نگون سازیش از هیبت ابروی تو بود

(هاتف) مگر فگند نگاهی بسوی غیر
 کز جرم آن بیک نظر اکنون دوبین شدم

نه تنها می پرستاننداز زاهد دل آزرده
 دل تسبیح نیز ازدست وی سوراخ سوراخ است

خوشم از گریۀ خود گرچه همه خون دل است
 زانکه بوی تو زهرقطرۀ خون می آید     

(از امیرخسرودهلوی)

حضرت بیدل نیزازحسن تعلیل بسیار مثالها  دارد، مثلا:

هیچ عاقل نزند تیشه به پای آرام
 از بهشتی که برون آمده آدم نیست

حسن تعلیل درضرب المثلهای عامیانه نیز دیده میشود، مثلا: "گوشت چوپان، میوۀ درویش".

درمقالۀ استاد نگارگر ابتکار اول اینست که موضوع کثافت چوب راکه مرحوم استاد طاهر هاتف درچندسطرمثال زده بودند، نگارگر دریک بیت وبسیار مقبول افاده کرده است:

چوب را آب فرومی نبرد ، دانی چیست؟
 شرمش آید زفروبردن پروردۀ خویش

و در بارۀ مثالهای انگلیسی ابتدا بترجمۀ آزاد آن ازین قلم توجه فرمائید:

How roses came green       

 گلابها چطور سرخ شدند ؟                                        

 Roses at first were green     

 گلابها دراول سفید بودند

   Till they could not agree   

اما  آن زمان  باهم به توافق رسیدند                                          

 

  Whether my Sappho’s breast     

که ازجلوۀ  دیدار سفیدی  پستان معشوق من  

  Or they more white should be      

یا سفیدی سفیدتر ازهرجلوۀ دیگر            

 But, being  vanquished quite,      

اما آنوقت که دیگر بکلی تسلیم و مغلوب گردید

 A blush their cheeks be spread,      

ور خسارش ازخجالت سرخ شد

 Since which (believe the rest)      

از آن به بعد (باورکنید)

  The roses first came red.      

باراول گلابها نیز رنگ سرخ گرفنتد .      

( - Robert Herrick, 1591-1673 

رابرت هیریک – 1591-1673م  )

واکنون به ترجمۀ منظوم همان شعرانگلیسی ازطبع استادنگارگر توجه فرمائید:

                          گل سوری چگونه سرخ شد؟

گل سوری سپید بود نُخُست
 درچمن ها گلاب سرخ نـرُست

بـرسیمین سـافـوی مـن دید
 رنگش از رخ پرید ودست گَزید

ازخجالت قیافه اش افروخت
 سخت در آتش حسادت سوخت

لاجرم چهره ا ش بشدگلگون
 رنگ شرمش بود عیان اکنون

ترجمه شعبه ای ازعلم معانی است و ترجمان با درنظرداشت رابطۀ معنی، ازچوکات اصول ساختمان ودستور دوزبان خارج شده نمیتواند ومتاسفانه چندان دسترسی به ابداع ندارد، ازینجاست که 9 سطرترجمۀ من خشک وبیمزه میباشد، اما شاعرماهر همان مطلب را در چهار بیت بادسته گلی چیده که ازهرطرفش عطر بدیع می تراود – این تعبیرمرانباید مداحی پنداشت که  مجبوریتی  برای آن احساس نشده، ولی بحیث یک شاگرد دبستان اد ب دری ازخواندن این شاهکار استاد نگارگر آنقدر حظ بردم که خودرا مکلف به تشریح آن دیدم.

خداوند متعال به استادنگارگرطبع سرشاراعطاکرده، که هم درزبانهای دری وعربی مسلط است وهم علوم وفنون ادبی را فراگرفته وشعرمقبول و بی عیب می سراید، چون افغان ودری زبان است وهم استاد زبان وادبیات دری بوده، جامعۀ افغان اورا بحیث یک دانشمند و شاعر نامدار زبان دری  پذیرفته است- مقصدمن درینجا  ذکرتسلط او هکذا بزبان انگلیسی وترجمۀ شعر به شعر است – من هم زبان انگلیسی رامیدانم، اما شعر انگلیسی را به شعر دری ترجمه وبرگردانده نمیتوانم، این کاربس مشکل است ومن درافغانستان این قدرت واستعداد را درقلم دو افغان دیده ام: یکی مرحوم استاد عبدالرحمن پژواک که فقط یکبار ترجمۀ یک شعرانگلیسی را به شعر دری در شش بیت درواشنگتن بمن نشان دادند (وخداکند  نواسه اش آقای داکتر فرهادپژواک همان قطعه را دوباره چاپ کند)- دیگری جناب استاد محمداسحق نگارگرمیباشد که اشعار انگلیسی را بسهولت وبا حفظ نزاکتهای ادبی و ایزاد صنایع بدیع درهر دوزبان برگردانده میتواند. توجه دوستداران ادب دری را به ترجمۀ منظوم دیگری معطوف میدارم – اما اول ترجمۀ آزاد ازهاشمیان:

Dawn   شـفـق

An angel, robed in spotless white, 

فرشته ای ملبس به پیراهن خالص سفید .

Bent down and kissed the sleeping night. 

خم شد و بوسه بر رخِ شبِ خواب آلود زد.

Night woke to blush, the sprite was gone. 

شب از خجلت بیدار شد، اما دکه خورده بود.

Men saw the blush and called it dawn. 

مردم رنگ پریدۀ اورا دیدند و شفق نامیدند.

Paul Laurance, 1872-1909)  - 

پال لورنس ، 1872-1909)

ترجمۀ منظوم از نگارگر:

سـپـیـده

فرشته جامۀ بی لکۀ سفید به بر،

خمید و بررخ شب بوسه زمهرنهاد.

ز خواب شب بپرید و زشرم قرمز شد

بدید مردم و آندم سپیده  نامش داد.

 

  استادنگارگر هم نویسندۀ توانا وهم درعلوم ادبی، فلسفی ودینی وارد میباشد ودرحال حاضردرجامعۀ افغانی یک غنیمت برازندۀ علمی بشمار میرود- او یک شخص باصطلاح "یک دنده" ومسلمان خوب و هم وطندوست صادق  است؛ در بین ما شناخت قدیم وجود دارد واختلاف نظرها هم موجود بوده، اما احترام شخصیت وعلمیت او وخدماتیکه از طریق رنگ قلم به مردم وفرهنگ افغانستان رسانده  درنزد من همیشه محفوظ خواهد بود. هکذا من مدیون همکاری قلمی او برای سالیان دراز درمجلۀ آئینه افغانستان میباشم. همین مقالۀ استادنگارگر پیرامون "حسن تعلیل" که به کِسب مشترک شاگردی مشترک ما ارتباط دارد، مرا جلب کرد تا این نوشته را باراول در فیس بوک خود قید کنم. برای دوام صحتمندی وعمر این دوست قدیم صادقانه دعا میکنم ودر انتظار ابداعات بیشتر شان میباشم. 

سیدخلیل الله هاشمیان  25جولای 2017

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder