محمد قسیم فهیم (دومین مارشال افغانستان) در زمان کسب سواد از کورس های سوادآموزی پنجشیر.

12.03.2018 (21.12.1396)

یکی بدتر از دیگر

مصطفی «عمرزی»

بلای تجاوز بیگانه، بلایای بی شماری شد که بیش از همه، طبیعت افغانستان را در ساحه ی زیست مردم، تقسیم می کنند. چند قرن پسین، سهم سیاسی مردمانی شد (پشتون ها) که از َسر اقتدار به سِر سیاست رسیدند. در این آگاهی، هرچند در فشار مضاعف استعمار، اما قسمت آنان به جغرافیایی رسید که اینک مانده است. آرامش های حاکمیت های مقتدر از امارت امیر آهنین پنجه تا پایان ریاست جمهوری محمد داوود، اگر سلسله ی تباری ابقا می کرد، اما به معنی انحصار نبود. سنت تایید فرهنگ ها و استعمال زبان، در جامعه ای که دشواری ها را عقب می زد، در زیست مدنی، به نمایی می رساند که تقریباً از میانه های سلطنت شاه محمد (رح) تا پایان ریاست جمهوری محمد داوود، صحبت از کل نمای همتباران نیست. خلط واقعیت های فرهنگی که در مزج اجتماعی نهفته بود، از بالا تا پایین، افغانستان را به آینده ای می برد که اگر می ماند، شاید در منطقه ی ما خوب ترین تجربه ی        زنده گی و حاکمیت، نصیب ملت افغان می شد.

تصادم جنگ سرد در جغرافیای افغانی، بر اساس خوانش طرف هایی که بر اساس شاخصه های فرهنگی، قومی و زبانی می توانستند پُل شوند، طبیعت افغانستان را بر اساس تنازع جناح های وابسته، به فصل های بزرگی از خیانت، تعدی و ستم می کشاند. تجاوز شوروی، مبنای دیگری از برداشت سیاسی در افغانستان شد. پیوند هایی جمهوریت های آسیای میانه، خیزش های مشکوک را به اهداف مشخص مبدل می کنند. سرمایه گذاری های کلان، از 1361 (پیمان مسعود با شوروی)، به این اهم می پرداختند که تنظیم های نزدیک به شاخصه های قومی جمهوریت های آسیای میانه ی شوروی، استراتیژی روسی برای اعمال فشار اند. تجربه ی این سیاست، بهای سنگینی بود که در شکست های مدحش و فشار های مداوم جبهات پشتون ها، تن خمیده ی روس را می شکست؛ اما سقوط مفتضح حاکمیت کمونیستی، آغاز بازی های دیگری شد که در قواره ی حاکمیت نحس ربانی و عقب نشنینی های ننگین، حیات باهمی افغانان را در رقابت های سمت و منطقه سیاسی کند.

 بازیگران خودفروخته و وابسته که اکنون در داعیه ی ستمی، طلب حیات می کنند، در الوان مدعا، همان های شناخته می شوند که ظاهراً خیرخواه و حامی مصالح علیای کشور وانمود می کردند.

سلسله ی روسیاهی قهرمان به اصطلاح ملی از گنجینه ی مستندات صوتی، درس خوبی بود که اصل ملی با مردمی که از مسیر مهاجرت، وارد طبیعت این مملکت شدند و ظهور سیاسی آنان، در اجندای اغراض بیگانه مسجل شده است، چه قدر دردآورد و دروغین است.

سخنان ناشنیده ی قهرمان به اصطلاح ملی، تشت رسوایی شخصیت های کاذب را به زیر افگند، اما گویی از آن گنجینه، «یکی» درز کرده بود.

حاجی ظاهر قدیر که چیزی نمانده است در ورطه ی خبط سیاسی هلاک شود، اما روزی از ارث جسارت شهید حاجی عبدالقدیر، به محمد قسیم فهیم گفته بود: تو، چه کرده ای و کجا را فتح کردی که مارشال شده ای!

اسناد صوتی یکی دیگر از بازیگران سیاست های ناکام، به شیوه ای درز کرد که شباهت آن با دهن کجی، شکی نمی ماند حلقات وابسته، که از توهم رنج می برند، به هیچ نامی، اهل خیر نیستند. کشف هر خبر و پخش هر صدای بازیگران سیاست های ناکام، اولتر از همه، کسانی را خجل می سازد که به نام امر خیر و مصالح ملی، احترام را فراموش نمی کردند. آنان در این نوبت، زحمت ما را کم کرده اند. ادبیات یک آدم معمولی، از قسم بازیگران ارتجاع اول، نشان می دهد که خصوصیت فقر فرهنگی، میراثی ست که در بقایای آنان نیز منتقل می شود. با همان زبان شکسته، تراوش افکار مریض، باز به جان تبار ما می افتند و در موج ادعا، آدمی دست و پا می زند که به قول خودش «بیایید از این زمینه استفاده کنید!» (دعوت از خارجی)

بار دیگر حقیقت تلخ به معنی مشارکت اشتباه، به بدنه ی نظام آسیب می زند که تا زمان تصفیه، آینده ی ملک به سامان نمی رسد. در یک بنای کج، با مجموعه ی کج مدار که در عقده هایش توهم دارد، هر بار در زمان رونمایی چهره های واقعی، بازنگری عقبه ای را محرز می کند که به نام افتخارات کذایی، اصل واقعیت ها تحریف می شوند و اما اجحاف در حق مستحق، به بیانی می ماند که یکی دیگر از سُست سالاران جهاد و مقاومت، در خلوت هایش درفشانی می کند.

محمد قسیم فهیم:

«... پاکستان که در وضعیت بسیار خراب بود، حمله ی شوروی‌ها سبب شد که مردم افغانستان مهاجر شوند و اونجه (پاکستان) یک مرکز شود که دنیا مجاهدین را از اونجه کمک کنند. اونا ای غرور برای‌شان دست داد که بعد از این که شوروی ها از افغانستان خارج شدند، اونا بیایند افغانستان را بگیرند و در این جا قیادت و سرداری کنند و قطعن برای شان قابل قبول نبود - او بچه برو اوسو بشین! ثبت نکو. هر گپ را آدم ثبت نمی‌کند - و قطعن برای شان قابل قبول نبود، که یک قوم یک مردم به نام پنجشیری بیایند و افتخار آزادی افغانستان را بگیرند. اونا در اولین روزهای جهاد و در اولین روزهایی که مجاهدین در کابل رفتند، سنگ اندازی را شروع کردند؛ حکمتیار را تقویه کردند، عرب ها را در گرد حکمتیار جمع کردند. حکمتیار که در جنگ در برابر این دولت ایستاده شد و شکست خورد، بعد طالبان را به وجود آوردند. تا آخرین بار تلاش کردند که ما را نگذارند که ما یک نظام در این جا بسازیم. از یک طرف مداخله ی از اونا و از طرف دیگه ناآشنایی و نا بلدی ما با حکومت کردن و نظام و خدمت گذاری به یک جامعه، به سطح کشوری مثل افغانستان که یک ترکیب ملی عجیب و غریب دارد و اقوام مختلف در این جا زنده گی می کنند، سبب شد که باید ما مجبور شویم که دوباره کابل را ترک کنیم.»

انگاره ی افتخارات کذایی، در قبول عدم کفایه ی سیاسی و اجتماعی که «نابلد و نا آشنا» بودند، در طوالت «ترک کابل»، در تریبون اهالی شر و فساد، نه همانی ست که از بیان عجز، تصور ناکامی بروز می کند. اینان عادت دارند برای هر دو نیت، توجیه ی ببافند.

در تنظیم بازاری سالیان دشوار که در سوی مخالفان رژیم کمونیست شناخته می شد، جغرافیای تبانی، ائتلاف و معامله ی گروهک، بیشتر از جایی نبود که حالا نیز کوچک است، اما ادعای «افتخار آزادی افغانستان» را از همین توهم، به همه جا صادر می کنند. عبیدالله بارکزی در واکنش به اغراض افغان ستیزان، چه قدر خوب گفته بود: او (مسعود) در کندهار، ارزگان، پکتیا و ... نجنگیده بود. او در پنجشیر جنگیده است و قهرمان آنان است.

فهیم:

«... طرف ما هایی که عقب شیشته [نشسته] بودیم، بسیار سخت بود دوره ی مقاومت، ولی الحمد الله دوباره در نتیجه، اگر چه ما در دوران مقاومت بسیار تلفات دادیم و بزرگترین شخصیت‌های خود را مانند آمرصاحب شهید، شهید دادیم. اما از راه خود برنگشتیم. بخاطر این که راهی که ما انتخاب کرده بودیم، این راه، این یک کاروان است. اگر یکی ما شهید شدیم، دیگه ی ما باید علم برداریم؛ دیگه ی ما شهید شدیم، دیگه ما علم برداریم. به خاطر یک نقطه و این‌که افغانستان وطن من و شماست. مه به اوخاطر ای برادر کمره والا را گفتم که همی گپا را ثبت نه‌کنید، که باز آدم گپ خوده گفته نمی تواند.

یک نکته را وطندارا متوجه شوید! تمام مشکلات افغانستان سر چیست؟ اساس‌اش که امروز ما با آن مواجه هستیم که بعد من توضیح می‌دهم در ارتباط به دنیا هم و وضعیت موجود افغانستان هم، او این است که پشتونای افغانستان که سال‌های سال در این کشور سردار و بادار بودند، اونا میگن که سیادت و سرداری ما را بپذیرید. شما مردم غریب بودید، چوب شکن بودید، سقو بودید، کلینر بودید، شما این را مستحق نیستید و به زور گرفتین و غصب کردید. ما برای شان می‌گویم برادرا! ما قبول داریم که شما سردار و سید بودین، اما روز امتحان، این کشور را شما ترک کردید و گریختید. ما از همی غریبی که داشتیم و ما قبول داریم که غریب بودیم و ما کی می‌گویم که مثل شما سردار بودیم؟ ما غریب بودیم و از این وطن دفاع کردیم و حالا ما مستحق هستیم که در این جا سیادت و سرداری کنیم. بناء تمام نزاکت و مشکلات که شما میگین، گاهی در چهره ی طالب ظهور می کند و گاهی در چهره ی به اصطلاح اشرف غنی ظهور می کند و گاهی در چهره ی داکتر نجیب ظهور می کند و گاهی در چهره ی حکمتیار ظهور می کند. اصل هدف یک هدف است و طرف مقابل که ما و شما خصوصاً قوم تاجیک را می گویند، مخصوصاً پنجشیری.»

در جغرافیای جهاد بزرگ افغانان، سهم جمعیت و شورای نظار، اگر در پایه های قومی و تباری، بیشتر از چند پشته، تپه، سخره و سنگلاج نبود، این درست است که طول آن به نام اسلامی، حتی به کندهار می رسید، اما پذیرفتن این که «پشتون های فراری»، در عقب خویش، تنازع فی سبیل الله را برای کسانی رها کرده باشند که در 17 سال اخیر، حتی با نیرو های خارجی، جرات ندارند پشتو و پشتون را از نزدیک بشناسند، بهتر است به برادرانی ارجاع داد که از مجموعه ی هفت تنظیم جهادی مستقر در پشاور، فقط یکی آن از ظرفیت تباری مسعود و ربانی، به نام یک اقلیت قومی نماینده گی می کرد. حافظه ی تاریخی امثال مارشال های فرمایشی، ضعیف نبود. آنان لفاظانی اند که می دانند در سایه ی جامعه ی سنتی، عقب نگه داشته شده و باپند عرف و عنعنه، روزی یک کمترین (بچه ی سقا) به راحتی در جلد خدامی رونمایی شد که «آگاهی دینی اش، صد ها مراتبه، کمتر از شاه امان الله بود.» من در تنقید تاریخ معاصر افغانستان، این تعبیر را بسیار می پسندم. خوب است دوستان نزدیک مارشال فرمایشی (رهبران تنظیم های دیگر) نیز باب روشنگری را باز کنند؛ زیرا در رونمایی سند ناله و شیون دوستان شان، ادعا، اتهام و دورغ، موج می زند.

فهیم:

«... وقتی که آمر، شهید شد، فضا طوری آمد که امریکا هم ضربه خورد. روز های اول، محاسبه ی من این بود که آمر صاحب شهید، مه اول همقه کمال را به خرج دادیم و شهادت ازو را پت کردیم و گفتیم که زخمی شده. این همقه هنر را به خرج دادیم، ولی همی هنر الحمد الله نتیجه اش مثبت بود. بخاطری که 52 ساعت بعد از شهادت آمر صاحب، قضیه ی امریکا شد. یک بار ذهن دنیا علیه طالب تغییر کرد. دنیا، تصمیم گرفت باید علیه طالب و القاعده جنگ کنند. از ما تقاضا کردند که ما می خواهیم جنگ کنیم. ما گفتیم ما عملاً در جنگ هستیم! بیایید از این زمینه استفاده کنید!»

تلخی حقیقت نهفته در این دعوت (بیایید از این زمینه استفاده کنید!)، صراحت تاریخ در باب روابط دسته هایی بود که استخبارات پاکستان از فراریان ظاهراً اخوانی درست کرد و دیری نگذشت که از پیمان با اتحادشوروی سردرآوردند. در میان اینان کم نیستند که مصیبت وارده به ملت افغان را، ودیعه ای می شمارند که در میان آن، عملیه ی زایش خاین و مزدور، موفقانه صورت گرفت. آنان خودشان را مدیون تجاوز بیگانه می دانند.

فهیم:

«ما همه چیز را به خاطر این که نظام بسازیم، امانت مردم را به مردم افغانستان دادیم. جنگ که در درون و دروازه های تنگ شما بود، همو جنگ، با درایتی که به خرج داده شده است، بزرگترین این است که همو جنگ، هشت سال است که همونجه [کندهار] جریان دارد.
یک بچه، شاه آغا نام دارد، مخابره چی ما بود اون وقت. او میگه که معاون مخابره ی وزارت دفاع است. میگه وقتی مه رفتم، از طرف وزارت دفاع، مخابره های قندهار و اوجا ها را هماهنگ می کردم، یک صدا کردم. صدها صدای طالب برآمد. می گفتند او انس مانده نباشی! انس مانده نباشی! گفت کلی همونای که ما را در تخار و شمالی می شناختند، اونجا بودند.»

طالبان، حق دارند معنی تنفر را به معنی تامین ارتباط مستقل، به طرفی حواله کنند که در حضور آنان، داستان سخیف بازیگران ناکام، جزو سال های «تمدن یک بار مصرف» شد. می توان به حجم مصایبی اشاره کرد که از اثر تقابل عمدی، بزرگترین واقعیت جامعه ی افغانی (پشتون ها) را در اجحاف گسترده، در زمینه ای از نارضایتی های گسترده ی اجتماعی، مبدل کردند. به خوبی به این معنی می رسیم که در تمام حاکمیت کرزی، از بازی های خاینانه ی احمد ضیاء مسعود تا بازی های بقیه ی انجمن شر و فساد، کوشش برای تضعیف پشتون ها، به نام طالب، با این توهم توام می شد تا با حمایت بیگانه، طبیعت افغانستان، اما به قیمت رویداد های خونین، متحول شود.

 گسترده گی جبهات مخالفان مسلح، ناگفته های زیادی دارد که چه گونه بر اثر اغراض یک تجربه ی ننگین تاریخی (جمعیت و شورای نظار)، دشواری های مردم، از منظر ستیز مسلحانه، دامن گیر دولتی شود که طیف همتباران ما درمانده اند؛ ارتباط فکری و مردمی، روی ثبات را برگرداند.

حامد کرزی در حلقه ی حواریون اش، تنظیمیان صاحب اثر و رسوخ داشت. در ماجرای ناگفته های نو، بابی در فصل گرسنه گی و احتیاج او نیز آورده اند. اگر دروغ است، بهتر است خود پاسخ دهد. من نمی دانم ارزش غذایی گوشت، چه قدر جزو باور های خورد و خوراک رییس جمهور قبلی را می ساخت؟

فهیم:

«... حتی آقای کرزی را یک و نیم سال، مه اعاشه و نان می دادم. یک روز در خانه‌اش گفته بود که گوشت نیست. گفته بود چرا نیست؟ گفته بود به خاطر ازی که حالا دیگه نان مربوط رییس جمهور شده. تو رییس جمهور استی! زنش گفته بود. کرزی گفته: رییس جمهور چه؟ سابق از کجا می‌شد؟ سابق که فهیم می داد آب و نان ما را. حالا گفته رییس جمهور شدی، او امر کرده که از ریاست جمهوری داده شود. حالا استحقاق گوشت تمام شده. گفته: نه، مه ای کار را نمی کنم. بروید از خانه ی فهیم، پیسه بیاورید.»

منبع کامل سخنان ناشنیده ی محمد قسیم فهیم:

https://www.facebook.com/asif.ashna/videos/1838970272800109/

 

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind