10.07.2017 (19.04.1396)

یادی از مرحوم استاد عبدالرحمن پژواک بمناسبت بیست  ودومین سالگرد وفاتش

داکتر سیدخلیل الله هاشمیان     

رسالۀ پختونستان – درۀ خیبر کانونی برای دولت جدید پختونستان" بقلم مرحوم پژواک درهمین ماه جون درهفت قسمت  درپورتال وزین (تول افغانستان) نشرشده ومن این سعادت را فال نیک گرفته بمناسبت بیست ودومین  سالگرد وفات آن مرحوم که مصادف با 8 ماه جون میباشد، این صفحه راترتیب کرده ام. پژواک را شناختن و او رامعرفی کردن و یا دربارۀ او اظهار نظرکردن، کارمشکل است که من از عهدۀ آن برآمده نمیتوانم. چند سالی که درلندن بودیم باهم نزدیک بودیم ، من او را بحیث استاد وراهنما احترام میکردم و اومرا بحیث یک جوان کم تجربه ونوکاردرعالم سیاست مورد لطف و شفقت دلسوزانه قرارمیداد ویک قسمت کارهای دفترخودش را که مکاتبه ومراوده با وزارت مطبوعات کابل بود، برعلاوۀ کارهای دفترخودم، بمن محول میکرد که من از برکت آن  کم وتم به مبادی نویسندگی آشنا شدم. مرحوم پژواک آدم راست و تردبود، ازکس نمی ترسید وبه ارتباط اوضاع وطن ودوام یک حکومت استبدادی دروطن، همیشه و حتی درحضور سفیرکبیر مرحوم مارشال شاه ولیخان که یک رکن مهم سلطنت بود، بقسم مزاح وتبسم کنان طنز وکنایه میگفت – یکروز دریک مجلس اداری که پنجنفر اعضای سفارت نشسته بودیم، بالای یکی دوموضوع ازآنجمله رنگمالی دیوارهای بیرونی سفارت که بموجب  تقاضای شاروالی لندن باید قبلا اجرا میشد، ولی نشده بود، زیرا مرحوم مارشال بودجۀ سفارت را که در آن برای ترمیمات و دعوت ها و غیره تخصیصیه داشت ، همه راتحت الجیب میکرد- پژواک به ارتباط کارهای لا اجراء بالای سفیرکبیرانتقادکردن را شروع کرد، ولی سفیرباتبسم ملیح تیرخودرا می آورد – پژواک مارشال رامخاب قرارداده چیزهایی ازین قبیل گفت: "سفیرصاحب،شما رتبۀ مارشالی دارید که بالاترازین رتبه دررشتۀ نظامی وجودندارد، کاکای اعلحضرت پادشاه افغانستان میباشید، حدود 70 سال درعسکری و دپلوماسی خدمت کرده اید، یک قصر درنیس( فرانسه) دارید و درکابل نیزقصرها وجایداد فراوان دارید، و محتاج تنخواه سفارت هم نمیباشید، اگر من بجای شما میبودم درینوقت درقصر نیس استراحت میکردم ..." سفیرصاحب با خوشرویی وخنده گفت :"آقای پژواک چندبار تقاضا کرده ام، اما مرا ایله نمیکنند..." درینوقت پیشخدمت آمد که عصریه تیار است، همه  به اطاق دیگر رفتیم وصحبت قبلی تکرارنشد. اما کنایه های پژواک نتیجۀ خوب داد که سفیر مصرف رنگمالی بیرون ودرون وبعضی خریداریهای ضروری برای سفارت را منظورکرد.

پژواک برای  هیچ پادشاه وزعیم افغانستان مدح نسروده، برخلاف طنزوکنایه بسیار گفته است – پژواک همه شاعران مدح سرا رانکوهش کرده است :

سخن آن نیست که شاعر بشوم یا نشوم

سخن آنست کمه مدحت گر سلطان نشوم

مهرخموشی  بردهان

قفل اسارت برزبان

مُردست روح هر بیان

در مدح این ارباب ها

چسان چکامه  بـرون آورم ز ژرف خـیـال

چسان قصیده سرایم  چـو شاعران دگـر؟!

نـگـویــدا که سخـن نــو بـیـافـریـن  و بـیـار

ز خاک خویش اگـر فـرخی  بـر آرد سـر !

زمـان چو نـو نشود، مـرد نـو نیاید، چـون ؟

حـدیث تـازه توان کرد کس در آن کشور!

به رب کعـبه که کس در خـورستایش نیست

وگر نه  نیست به طبع چو من ستایشگر!

پژواک در لندن سه اثربزبان انگلیسی درمعرفی مشروعیت پشتونستان که سیاست آنوقت حکومت کابل بود، نوشت، یکی آن (روز پشتونستان – PASHTUNISTAN  DAY ) بود که در آنباره من مقاله ای درین پورتال نشرکرده ام -  پژواک یگانه عضوسفارت بود که دست مارشال را نمی بوسید، درحالیکه مستشار سفارت (یک مرد 65 ساله) وهمه اعضای سفارت هر روز وگاهی هم روز دوبار دست مارشال را می بوسیدیم– هکذا پژواک دست صدراعظم شاه محمودخان را در دونوبتی که درلندن آمد، نبوسید. من چند سال پیش درمورد رویدادهای سفارت لندن دومقاله نوشته بودم که درین پورتال نشرشده اند. پژواک حکومت خاندانی کابل را خوش نداشت وبا یک عضو این خاندان که در آنوقت شناخت داشت مرحوم سردارمحمدنعیم خان بود که با او دوبار پرخاش کرده واستعفی داده بود: یکباردرواشنگتن که آتشۀ مطبوعاتی سفارت بود وباپالیسی محافظه کارانۀ سفیرمحمدنعیم خان پیرامون "ازادی مطبوعات" مخالفت کرد وبرای خود درموسسۀ بین المللی کاروکارگر درکانادا کاری پیدا ودوسال درکانادا ماند- باردوم درلندن که بازهم سردارمحمدنعیم خان سفیربود وپژواک درمخالفت با سفیرمیخواست بکابل برود، اما سفیراینبار نظروپالیسی مطبوعاتی پژواک را قسما اقبول کرد و به اواجازه داد که در مطبوعات آزاد سهم بگیرد ونتیجه آن شد که پژواک بار اول دریک رساله نوشت که  محصل استقلال افغانستان اعلحضرت امان الله خان میباشد، درحالیکه اولیای دولت کابل خودشانرا محصل استقلال میخواندند. مشکل درین بود که مطبوعات آزاد درامریکا وانگلستان حکومت آنوقت افغانستان را یک حکومت تحمیلی و خاندانی وموجب پسمانده گی افغانستان میخواندند وسفیرازپژواک میخواست این مدعیات را ردکند، اما پژواک خودش با این مدعیانت موافق بود وتقاضا میکرد که درافغانستان نیز به مطبوعات آزادی داده شود. سردارمحمدنعیم خان لیاقت پژواک را خوش داشت، اما از زبان وقلم اومیترسید و به پادشاه وکاکاها وبرادرخود سفارش کرده بود که پژواک رابداخل افغانستان نمانند ونگاه نکنند که انقلاب را برپا میسازد.  

سر جز بر آستان کرامت نمی  نهیم  +++  جائیکه شاءن شاه و گدا اندران یکیست

پژواک درمدتیکه دروزارت خارجۀ کابل مدیرعموی سیاسی بود، با پالیسی سردارمحمدنعیم خان وزیرخارجه که دروازه های مملکت را بیشتر به روی  اتحاد شوروی بازمیکرد، شدیدا مخالفت کرده و دوبار استعفی داده بود که منظور نشد، تاکه او را بحیث نمایندۀ افغانستان در ملل متحد از کابل دور ساختند واگرچه ازین وظیفه نیزدوبار تقاضای تبدیلی خود را نموده بود، اما اورا مدت 4 1 سال در نیویارک نگه داشتند و هیچگاه چوکی وزارت خارجه را (که بهترین وزیرخارجه میبود) به اواعتمادنکردند. مرحوم پژواک باساس اهلیت واستعداد شخصی خودش  ازجانب سرمنشی ملل متحد بحیث رئیس کومیته های خاص، از آنجمله کومیته حل بحران ویتنام جنوبی، رئیس کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، رئیس جلسۀ خاص اسامبلۀ عمومی درقضیۀ نامیبیا وبالا خره رئیس  بیست ویکمین اجلاس عمومی ملل متحد انتخاب شده  ودرهرکدام ازین وظایف ازجانب ملل متحد تقدیرنامه گرفته است. پژواک درمدت کارش درنیویارک برای افغانستان شهرت جهانی کمایی کرده بود. پژواک بسیار آرزوداشت دروطنش کاری درخورشانش برایش داده شود، اما ارمان بدل رفت.

نکات زیادی درنوشته های پژواک قابل غور وتامل است ، یکی اینکه میفرماید: "" یکی از مواردی که  همیشه مرامشغول داشته همین بوده که درافغانستان مردم ما معنی آزادی را بمعنای استقلال  سیاسی  درک نموده وبرای حفط وحراست آن آمادۀ هرنوع  فداکاری و ایثار بوده اند. اما متاسفانه  افغانستان همیشه  مملکتی بوده که درآنجا استقلال موجود بوده اما تمام ملت از آزادی محروم مانده است واین بزرگترین اشتباهی است  که درهرجامعه، اگرواقع شده، موجب زیان گردیده است ... بخاطردارم یکبار درلندن هنگامیکه من آتشۀ کلتوری بودم ، جشن استقلال فرارسیده بود وشعری داشتم به این مناسبت که در یک بیت آن اشاره به استقلال شده بود""

مـرا حـدیـث ز ویرانی دل است، نه گِل

که  چون خـراب شود، بـاز می شـود آبـاد

خوش است میهن و آوای جشن آزادی

زخاک خویش درین روز کسی غریب مباد

از آن  دیـار مـرا یـاد مـیـدهــد  امـروز

که مـردمـانـش اسـیـرنـد  و مـمـلکـت آزاد

پژواک نه تنها سیاست مدار، بلکه نویسنده و شاعرنامدار است، اشعار خیلی زیادی درهردوزبان ملی افغانستان سروده، ولی شوق دیوان نداشته ویک قسمت اشعارش توسط برادرمرحومش استادعتیق الله پژواک درمجموعه ای بنام (بانوی بلخ) نشرشده است- پژواک آدم مردم دوست و بشردوست بود وازجهان بینی او وجیزه های زیاد باقی مانده که چند تای آنرا درینجا بازمیخوانیم:

" اگربتوانیم هراس را ازدل برد، رحم را ازچشم آهو، بیباکی را از گرگ، خونخواهی را ازپلنگ، غرور را ازعقاب و بیچاره گی راازفاخته بازستانیم، دنیای بهتری ساخته ایم."..." آیا آن روزی خواهد رسید که همه شررهای نهفته را از دل سنگهای سخت گرد آوردند ویک شمع نرم رابیفروزند که همه دنیا را روشن کند."  درجای دیگر او خودرا قاصد ناموس پنداشته، پیغام خودرا فاش میسازد:

قـاصــد نـامــوس و آنــگـه خــمــوش

تا بـکـی پـنـهـان کنم پـیغـام را

ز آســمــان د ا ر م  پــیــام ایـــز د ی

کای اسیران بشکنید اصنام را

هرچه خواهی کن که خاطرخواه تست

ره مـده درخاطر اسـتـرحـام را

دل به یوسف سـوخـتـن بیچاره گیست

چاره کن گرگان خـون آشام را

  و یک وجیزه وسفارش دیگر پژواگ که امروز بیشتر به درد مردم افغانستان میخورد اینست که میفرماید : " زمانی که موضوع تعیین مقدرات یک ملت در میان باشد ، نمیتوان عنان کارخود را  به دیگران سپرد وحق خودرا نگرفت !!! "

 دوستان پژواک  نیز اشعاراورا دررساله های کوچک طبع کرده اند که (حدیث خون) بسفارش  استاد حبیب الله رفیع یکی از آنهاست. بعدازوفات پژواک درپشاور بتاریخ 8 ماه جون 1995( 3حمل 1374) مرثیه های زیادی بقلم رجال نامدارکشور که هنوزحیات داشتند، منجمله مرحومین داکتر علی احمدخان پوپل؛ عبدالله خان ملکیار، ملک الشعراء محمدطاهر هاتف، استاد محمد اسحاق نگارگر، استاد محمدنسیم اسیرو ده های دیگر دریک شمارۀ مستقل مجلۀ آئینه افغانستان بضخامت زاید از100 صفحه نشر شده است-   دوسال قبل  خاطرات مرحوم پژواک که بقلم خود نوشته وبه نواسه اش اهداء شده است، توسط نواسه اش آقای داکتر فرهاد پژواک درکابل منتشر شد- درین خاطرات خلاهایی وجود داشت، یعنی چند صفحۀ خاطرات بقلم مرحوم پژواک نشرنشده، که من این خلاء را بتوجۀ شخص داکتر فرهادپژواک رسانده ام ، زیرا پژواک خود وآثار خود را مال ملت میدانست،چنانچه در پیشگفتارخود بمناسبت نشر این خاطرات نوشته است:"اما میدانم که این امانت درمرحلۀ نهایی  به مردم افغانستان  تعلق دارد..."(ص 17).

در هشتم ماه جون امسال،  که مصادف با بیست و دومین سالگرد وفات مرحوم پژواک میباشد، یک رسالۀ اورا تحت عنوان "پختونستان-درۀ خیبر کانونی برای دولت جدید پختونستان" که در سال  1953 بزبان انگلیسی درلندن طبع کرده بود، بزبان دری ترجمه و در هفت قسمت در پورتال وزین (تول افغانستان) نشرکردم، اکنون که من بسن 90 سالگی رسیده ام و خود را رفتنی می بینم، شمه ای از خاطرات خود را بیاد آندوست عالیقدرنوشتم وچند غزل اورا در هردو زبان ملی افغانستان گزارش میدهم :

کشتی دشمن اگر خواهد خدا خواهد شکست

موج اگرنتوان شکستن، ناخدا خواهد شکست

گرخـدا خـواهـد، پرکاهیست  ایمن از درخـش

بـال سیمرغی هـوازی، ازهـوا خواهد شکست

گــرنـخـواهـد جم واسکندر، اگرخواهد خـدای

جام ها خواهد شکست،آیینه ها خواهد شکست

گرخــدا خـواهـد، بــرد  تـوفـان شـبنم بـاغ را

شـاخ گـلـبـن  از دم بــاد  صـبـا خواهد شکست

بــاز خـواهـد داد دریــا  خـاتـم گـمـگـشـتـه را

گــرخــدا خـواهـد طلسم دیـوها خواهد شکست

درز ها بـسـیـار دارد  دل، نـدانـم ایـن نـگـیـن

نـاگـهـان روزی زدستـم ازکجـا خواهد شکست

آسـمـان، ایـن سـآقـی بـدمـسـت بـرجای خـمار

ترسم ازسنگ حوادث شیشه راخواهد شکست

آب  مـیـگـردنـد از آزرم  خـود روشــن  دلان

آیینه چـون روبـرو شد با حـیا، خواهد شکست

دردلـم پژواک چون بیدل هراس ازغیر نیست

"بال ما را شـوخی  پـروازمـا خواهد شکسـت"

این غزل به استقبال  بیت ذیل حضرت بیدل سروده شد است :

بیدل از بوی خود است آخرشکست بـرگ گـل

بـال مـا را شوخی  پـروازما خواهـد شـکـسـت

نه سرشتند جهان را جز از اوهامی چند

نه نبشتند بر این صحنه به جز نامی چند  (پژواک)

..............................................................................................................

چـی څـه شـوی دی ، غـم نه ګــنـمـه  دا

څه به وشی؟  ده ځما سره سودا

کـه راضـی  یـا نـاراضـی یـم لـه پــرونـه

تـل ویـریــږمه  له پـیـښو د فـردا

په نفلونو می  محراب سوری سوری کړ

فرض سنت می نکړ هیح کله ادا

ځـان ګــنـمـه  افـلاطـون  د  زمــانــی  زه

لـویـه نښه د جنون می  ده همدا

مسآوات بـه لــټــوم  پـه ګـورسـتـان کښی

چی پګښی شی  برابر شاه وګدا

د لـغـړ فــقـیره  شـړی  د اخـلاص راکــړه

د واعــظ  ده  د ریــا جـامـه ردا

د وطن باغ می سمسور کړه  لویه خـدایـه

چی  یی بیا شی بلبلان په کړیدا

د خپل کـام  د پـریــادونــو  انـعـکــاس یــم

(پژواک) نـه یم د پـردیو د نــدا

 

مور می لور وه د سـپـیـن غـره، پلار می ځوی و د تور غر

              زه یـم  ځــوی د افـغـانستـان، د مـور او پــلار نــه یــمــه زه      (پژواک)

پژواک مرحوم را "زنده جاودان" خوانده اند، واین لقب به او می زیبد – روحش شاد وبهشت برین مقامش باد-

باعرض احترام – سیدخلیل الله هاشمیان  30 جون 2017

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder