17.07.2018 (26.04.1397)

کودتای ۲۶ سرطان و ناکامی نجات افغانستان از نفوذ شوروی
ملالی موسی نظام

مقارن چهل و پنجمین سالگرد کودتای 26 سرطان که در اثر آن سرزمین آزاد وغیر منسلک ملت افغان که راه انکشاف و آزادگی را در پیش داشت، با طوفانی مواجه گردید، ویدیویی از جریانات حیات و خدمات بی شایبۀ فرزند صدیق افغان، شهید محمد موسی شفیق، آخرین صدر اعظم افغانستان به دسترس هموطنان عزیزقرار گرفته است.

این ویدیو به معرفی استادی خبره، دانشمند، شخصیتی عالم، وطن پرست وسیاست مداری نهایت مدبر و کاردان پرداخته است، که به کمک و اعتماد شاه افغانستان اعلیحضرت محمد ظاهر شاه با نجات بــی چون و چــرای کشور، دقیقاً سایۀ شوم اتحاد شوروی را از سرنوشت ملت و مملکت حذف می نمود.

این ویدیو که در پهلوی شرح حیات یکی از فرزندان صدیق افغانستان و درایت و لیاقت و نهایت وطنپرستی و تدبیر

مرحومان اعلیحضرت محمد ظاهر شاه و محمد موسی شفیق

وی معلومات دقیقی ارائه می نماید، بدون شک میتواند اوراقی از تأریخ افغانستان قبل ازعصر پلان شدۀ غیر و مرحلۀ گزرای جمهوریت و طوفان مقدماتی 26 سرطان را هم روشن نماید.

درین جای شکی نیست که در ممالک جهان سوم در قرن بیست، اکثر شخصیت های سیاسی با تحصیلات محدود و تجاربی که در پیشبرد امور کسب نموده بودند، در مناصب عالی قرار داشته اند، ولی اگر قرار باشد مقامی چون صدارت افغانستان را در دورۀ طلایی دیموکراسی جوان و عصر شکوفایی آزادی های فردی، موجودیت تفکیک قوای ثلاثه و انتخابات آزاد پارلمانی، با داشتن علمیت در امور ادارۀ کشور و با نهایت فهم و ژرف نگری معرفی

نماییم، بدون تردید شخصیتی چون شهید محمد موسی شفیق را به خاطر می آوریم.

همکار معزز محترم محمد عارف عباسی مضمون نهایت عالی و آموزندۀ شان را  تحت عنوان « یادی از یک فرزند صدیق، خردمند و مدبر وطن» که روشنگر حقایق آشکارا در مورد حیات علمی، سیاسی، اجتماعی و داشتن تعلیمات عالی مرحوم شفیق در این وبسایت ملی به تأریخ پنجم جولای به نشر سپرده اند، بدون شک میشود برای نسل های افغانستان یک نمونۀ بارز و معرفی نامۀ صادقانۀ یک شخصیت ملی پیشگام و مترقی با روحیۀ آزادگی و وحدت افغانستان عزیز باشد. لطفاً  با کلیک بر لینک آن، از محتویات آن اثر ارزشمند مستفید گردید.

http://www.arianafghanistan.com/UploadCenter/A_abasi_yaadey_az_moosa_shafiq.pdf

 

همانطوریکه  شاهد بودیم مرحوم محمد موسی شفیق در آوانیکه ارزش های ملی و مترقی عصر دهۀ دیموکراسی به توطئه های از خود و بیگانه و احزاب مخرب چپی و راستی صدمه میدید و شیرازۀ أمن و ثبات مملکت دستخوش تشتت گشته بود، از جانب شاه دیموکرات افغانستان به مقام صدارت عظمی تعیین گردید. این صدر اعظم جوان در پهلوی ده ها پلان ترقی و تعالی با درایت و سیاست با همسایگان افغانستان شیوۀ صلح آمیز حمایت از منافع کشور را در پیش گرفت و با کمال متانت و ژرف نگری متوجه اوضاع نابه سامان کشور از نقطۀ نظر نفوذ و دسیسه های روز افزون شوروی و تقویت عمال وطنی شناخته شدۀ آن گردید. همان بود که با وضع پلان های خردمندانۀ ملی و جلب جهان خارج از پردۀ کمونیزم، توجه ممالکی راجلب نمود که به مقدرات افغانستان علاقمند و از آیندۀ آن بیمناک بودند، تا بتوان از نفوذ و قدرت شوروی بر سرزمین ما رهایی یافت.

چون اعلیحضرت محمد ظاهر شاه که عملاً با پشتیبانی از دیموکراسی و انتقال نیم قرن قدرت انحصاری از خاندان خویش به ملت افغانستان، آرزومند یک افغانستان آزاد، غیر منسلک و دور از حلقۀ هواخواهان شوروی غدار بود، برای نجات وطن از آن مخمصه کاملاً پشتیبان صدراعظم مدبر خویش مرحوم محمد موسی شفیق و پلان های نجات بخش قرار گرفت.

بهر حال، با چهل و ششمین سالگرد 26 سرطان که آغاز دوران مقدماتی قدم گذاری اتحاد شوروی به خاک مقدس افغانستان به کار روایی پنهان و آشکارای احزاب سخیف و وطن فروشان پرچم و خلق، تحت رهبری سردار محمد داود پسر عم شاه افغانستان که خود در مسافرت تشریف داشتند، لازم می افتد تا سطوری را در زمینۀ چگونگی این اقدام نا فرجام و  پیشکش نسل های حقدار وطن و خوانندگان معزز نماییم:

یکی از  جریانات سیاسی نیم قرن اخیر در افغانستان، بعد از 40 سال بر قراری یک حالت صلح و استقرار و ثبات عصر طولانی اعلیحضرت محمد ظاهر شاه، همانا کودتای 26 سرطان به سرکردگی سردار محمد داود، پسر کاکای شاه و شوهر خواهر وی به اتکاء، پشتیبانی و طرح حزب معلوم الحال پرچم وابسته به اتحاد شوروی وقت بود که قسمت های مهم چنان نقشه ای البته و دقیقاً با ارتباط نزدیک و طولانی شخصیت وفادار و وابسته به سردار مذکور، یعنی داکتر محمد حسن شرق، همکار دورۀ صدارت و همدم دورۀ عزلت ده سالۀ وی با دقت و رهنمایی سفارت روسیه در کابل صورت مطرح و سازمان دهی گردید.

این حرکت نیمه شبی که با گروپ افسران پائین رتبۀ اردو، مخصوصاً آنانیکه از شوروی نا راض و سرخورده به وطن بازگشته بودند، البته با همکاری بیشتر حزب پرچم زمانی رخ داد که شاه افغانستان برای تداوی به مسافرت اروپا رفته و دور از وطن قرار داشت.

از تاریخ کودتای 26 سرطان و 5 سال جمهوریت وابسته به آن که چون اظهر من الشمس، پیش در آمد و مقدمۀ کودتای بعدی «نه انقلاب» منحوس 7 ثور بود، 44 سال سپری می شود و اقلاً دو نسل افغان منحیث شهود عینی آن جریان حیات داشته و از هر گروهی از اجتماع افغانی، مردم ما خاطرات و ارزیابی رویداد سرنوشت ساز مذکور را داشته و قضاوت خود را هم دارند. بنا بر آن، هر نوع کجروی و تحریف حقایق با موجودیت ملیون ها شاهد

 

سردار محمد داود با رفقایی که کودتای 26 سرطان را سازمان دهی دادند

جریانات آن عصر و بیان خاطرات آنانیکه به نحوی در جریان بودند، به جز ایجاد بی حرمتی به یکی از شخصیت های تأریخ افغانستان که مرحوم محمد داود خان باشد، نتیجۀ دیگری ندارد.

چون هدف و منظور تحریر جریان فوق در چنین روزی یاد آوری از جریانیست سرنوشت ساز که بدون تردید مقدرات یک ملت را دقیقاً به سمت و جهتی سوق داد که بعد از سپری گشتن ۴۶ سال، مردم افغانستان به جز روز بدتری، سرنوشت دیگری را نصیب نه گردیدند.

همانطوریکه به عرض رسید، در مورد خاصیت و حالت کودتای سرطان و البته اثرات بعدی آن که بعد از طی مراحلی به مرحلۀ دومی پلان شوروی«دکتورین برژنف» و بربادی افغانستان مستقل، غیر منسلک و بربادی علنی یک ملت منجر شد، آثار و چشم دید های زیادی تحریر شده است، ولی چون تجربۀ این جانب و آشنایی خوانندگان به بعضی از آثار و تحلیل های سیاسی، ایجاب مختصری از نظریات و خاطرات آنانیکه را که در آغاز و انجام عصر جمهوری سردار محمد داؤد حضور داشتند، می نماید، خوب است برای روشنی برین موضوع مهم و سرنوشت ساز کشور، نمونه های مختصری هم از داشته های مستدل چندی از آن هموطنان را پیشکش حضور خواندگان بنمایم:

یک: نکات آموزنده از مضمون آقای عبدالله کاظم ۱۴ جولای ۲۰۰۷:

قسمت های مهم و آموزند ای از مضمونی تحت عنوان «کودتای 26 سرطان 1352، سقوط سلطنت و اعلام جمهوریت» که در وبسایت افغان جرمن در سال 2007 به نشر رسیده است. در آغاز بعد از تشریح خاطرۀ خود نویسنده از روز کودتای سرطان و اعلامیۀ سردار محمد داود، در پایان به نشر چنین جملات دقیقی از بیانیۀ رهبر کودتا می پردازد:

((" .... خلاصه آنکه دموکراسی یعنی حکومت مردم به یک انارشیزم و رژیم سلطنت مشروطه به یک رژیم مطلق العنان تبدیل شد....لذا همه وطن پرستان، خصوصاً اردوی وطنپرست افغانستان تصمیم گرفت که دیگر به این رژیم فاسد خاتمه داده شود و وطن ازین ورطۀ بدبختی رهایی یابد. باید به اطلاع شما هموطنان عزیز برسانم که دیگر این نظام ازبین رفت و نظام جدید که عبارت از نظام جمهوریت است و با روحیۀ حقیقی اسلام موافق است، جایگزین آن گردید". با نشر این بیانیه عمر چهل سالۀ سلطنت در ظرف چند ساعت پایان یافت، قانون اساسی 1343 ملغی و نظام جمهوری در اثر این «کودتای سفید» زیر نام «انقلاب» در کشور حکمفرما شد)).

شکی نیست که ما انسان ها در مقابل هر کلام و بیانی مخصوصاً در مسائل ملی و از زبان یک پیشوای جدید، مخصوصاً که ادعایی در آن مضمر باشد، تقاضای مسئولیت، اثبات و استدلال داریم. اینکه انسانیم و واجب الخطاء، قبول است، ولی به خطاء باید زودتر پی برد و در حالت کمرسی، راه بهتری را انتخاب کرد. صرف نظر از بیانیۀ مکمل آنروز «رهبر» که کاملاً جدال بر انگیز است، صرف به همین چند سطر اخیر میپردازیم:

1 - در همین مختصری از بیانیۀ رهبر جدید، روحیه و اساسات «دیموکراسی یعنی حکومت مردم»، تا سقوط جمهوریت اول با هیچ شکلی در آن سیستم دولت داری جمهوری پدیار نگردید. از محترمه خانم « نصیبه اکرم»  که بیشترین آثار شان را دفاع و ارزیابی بیانات «رهبر» احتواء می نماید، سالهاست باید پرسید که درین بیانیۀ مهم و سرنوشت ساز روز اول، با اتکاء به پرنسیپ، هدف از یاد نمودن «دیموکراسی یعنی حکومت مردم» مگر وعدۀ یک سیستم مترقی اجتماعی، از جانب «رهبر» دولت نبوده است؟ پس بعد از سپری گشتن 5 سال آن رویای یک جامعۀ متمدن چه شد؟! با نبود اساسات عمدۀ دیموکراسی یعنی« انتخابات آزاد، تفکیک قوای ثلاثه و آزادی های فکر و بیان»، چگونه میتوان از دیموکراسی و حکومت مردم حتی اسمی برد؟! بلکه باید ایمان داشت که دردا دوصد گفته چون نیم کردار نیست!

2 – توسط رهبر کودتا به اطلاع ملت رسانیده  شد که اردوی افغانستان جداً دست به کودتای سرطان زده است، البته که بر محدودی صاحب منصبان بسیار پائین رتبه که نظر به تحریر آقای کاظم در همین مقالۀ شان، به قول داکتر حسن شرق، فقط تعداد 80 نفر در آن تاریکی شب فرمان آمر خویش را اجراء نمودند، نمی توان اسم «اردوی ملی افغانستان» را گذاشت.

3 - امروز که 46 سال از آن اقدام نیمه شبی ذریعۀ پسر کاکای شاه که خود اعلیحضرت در خارج تشریف داشتند و مردم کشور هم در خواب بودند، میگذرد، تا به حال کلمۀ بی مسمای «انقلاب» را مردم افغانستان بالای آن جریان باور نداشته اند. آیا «رهبر» کودتا، با معرفی آن اقدام، متیقن بود که ملت آنرا «انقلاب مردمی» می انگارد، یا اینکه چون مردم بیچارۀ ما اکثراً بیسواد بودند، محرر آن بیانیه آنان را دست کم گرفته و بر اقدام کمتر از 100 عسکر، اسم «انقلاب» که یک اقدام ملی وسیع دسته جمعی غیر نظامیست، گذاشته شد. عینهو عنوانی که کمونیستان، در مرحلۀ دوم پلان و اجراآت شان کودتای منحوس ثور را هم «انقلاب» خواندند.

آقای کاظم در همان صفحۀ اول تحت عنوانی: «مردم از خود می پرسیدند» چهرۀ واقعی برداشت مردم افغانستان را که به یک حالت عجیب و غیر قابل پیش بینی ای مواجه گردیده بودند، منحیث یک شاهد عینی، چنین بیان میدارد:

((یک روز بعد از کودتا، با نشر یک فوتوی دسته جمعی در روزنامه ها سخن از «کمیتۀ مرکزی» در میان آمد. اگرچه نام اعضای کمیتۀ مرکزی هیچگاه نشر نشد، ولی بزودی همه دریافتند که بیشترین اعضای آن وابسته به «حزب دیموکراتیک خلق» به خصوص جناح پرچم بودند. دو هفته بعد وقتی اعضای کابینه اعلام شد، بازهم بیش از نصف وزراء مستقیم و یا غیر مستقیم به آن حزب نسبت داشتند. این وضع مردم را که از یکطرف با همچو تحول اظهار خوشی میکردند، از طرف دیگر دچار بهت و سردرگمی ساخت و این سؤال را برای همه مطرح کرد که آیا کودتا یک پدیدۀ کاملاً داخلی بوده و توسط داؤد خان طرح و مستقلانه در معرض اجراء قرار گرفته است، یا اینکه دست دراز شوروی از آستین داؤد خان بیرون شده و در واقع کودتا از جانب شوروی ها سازمان یافته است؟ این سوال ذهن اکثر مردم را به خود مصروف ساخته بود، ولی هیچکس جرأت ابراز نظر و بحث را در زمینه نداشت.

توأم با این سؤال، مسائلی دیگر نیز در اذهان خطور می کرد، مثلا: اگر کودتا داؤد خانی بود، شمول این همه کمونیست ها برای چه و اگر کودتا طرح شوروی و کمونیست ها بود، پس اشتراک داؤد خان به حیث یک مسلمان واقعی و یک افغان ملتگرا از برای چه؟

چرا مقامات شوروی تصمیم فوری به تغییر رژیم و سقوط سلطنت گرفتند و چرا آنها خواستند که داؤد خان را در رأس کودتا قرار دهند و چگونه داؤد خان حاضر به قبول کودتا زیر نظر کمونیست ها گردید؟ دلیل مؤفقیت کودتا با این سرعت و بدون خونریزی چه بود؟ آیا شاه از وقوع کودتا قبلاً آگاهی داشت؟))

درین چند سال اخیر به موافقت مدیر مسئول یکی از وبسایت های معلوم الحال، و بیشتر برای پر ساختن صفحات و البته ایجاد مباحثات غیر منطقی و اکثراً متکی بر افکار دور از جریانات واقعی قسمتی آشکارا از تأریخ افغانستان، شرائطی را پیش نموده و تحت عنوان «ظاهر شاهی و داؤد شاهی» زمینۀ تأریخ سازی و تحریف حقایق را فراهم می نماید که بدون تردید ذهنیت هموطنان، خصوصا نسل نو را به بیراهه کشانیده و باور شان را مغشوش و مسموم میسازد. نشد که این مدیر مسئول که خود با لسان مادری مشکل دارد، به نحوی و وظیفتاً صرف با نشر دوبارۀ این مضمون آقای کاظم، به منظور دانش و باور آن اقلیتی که تا اسمی از سردار داود خان گرفته میشود، با عکس العمل های بی ربط و مغرضانه، نه تنها چنین اوراق مستند تأریخ و چشم دید یک شاهد عینی را پامال مینمایند، بلکه با هتک حرمت و حملات غیر مؤدبانهُ هر روز باعث توهین و تحقیر شخصیتی مانند سردار داؤد خان و تخریب و ذلت صفحات آن رسانۀ انترنتی میگردند.

انچه را جامعه و مردم افغانستان از کودتای سرطانی، حضور وسیع حزب پرچم در ادارۀ امور، موجودیت کمیتۀ مرکزی به سیستم شوروی، دریافت نموده اند، بدون کم و کاست همانی است که از آقای کاظم در مقالۀ متذکرۀ تاریخ ۱۴ جولای، 2007 افغان جرمن به نشر رسیده است. درست زمانی که این قلم وی را راضی با همکاری با آن وبسایت نمود و خود نیز تقریباً با چنان شرائطی چشم دید و درک خویش را در مقالۀ دیگری بیان داشتم که همزمان در همان سایت به نشر رسید.

به هرحال آقای کاظم در جای دیگر همین مضمون خویش تحت عنوان «داؤد خان و کودتا» می نویسد:

((جای شک نیست که داؤد خان – طوریکه در بیانیۀ خود صریحاً اظهار داشت، از وضع کشور در طول ده سال مشروطیت راضی نه بود و آیندۀ سلطنت را نا مطمئن میدید، بخصوص که اینکه جانشین با اهلیت و با کفایت بعد از شاه بین پسرانش وجود نداشت. خطرات ناشی از کودتا های دیر یا زود از طرف چپی ها و یا جنرال عبدالولی ذهن داود خان را بخود مصروف ساخته بود. لذا از مدتی برای تغییر اوضاع به نفع خود فکر میکرد، ولی توان اقدام به کودتا را در خود به تنهایی نمی دید. در طول ده سال دوری از قدرت اطراف او تقریباً خالی و نفوذ او در اردو بسیار کم شده بود. درین ده سال جنرال عبدالولی همه کارۀ اردو بود و طرفداران داؤد خان را از اردو حتی المقدور تصفیه کرده بود. هرگاه تعداد خلقی ها و پرچمی ها را حین کودتا از صف داؤد خان  بیرون کنیم، دیده میشود که عده ای بسیار کم آنهم بدون توانایی و کفایت لازم عملیاتی کودتای منظم باقی میماند. «در حالیکه در بیانیۀ رادیویی، رهبر کودتا چنین تغییر حالت سیاسی را نظر اردوی ملی وانمود نمود - ازین قلم» برای همچو کودتایی رسولی، سید عبدالاله، قدیر، فایق، یوسف فراهی و چند نفر دیگر کسانی نبودند که توان بسر رسانیدن کودتا را داشته باشند. بناً نزدیکی عناصر خلقی و پرچمی به داؤد خان و آمادگی برای کودتا، اساساً بر طبق هدایات مقامات شوروی و به روی یک پلان دقیق آنها در خفاء طرح شده بود و با مهارت و احتیاط کامل طوری مورد اجراء قرار گرفت که نباید هیچ نشانه ای از دست داشتند مسکو در آن به چشم برسد. اگر چنین نمی بود، چگونه عناصر کمونیست بدون مشوره و هدایت مسکو به چنین کار بس مهم و خطیر در کودتا اشتراک میکردند(

در همین قسمت نهایت مهم مضمون، آقای عبدالله کاظم در تحت عنوان «دلیل مسکو» قسمت مهمی را در انتخاب داؤد خان از جانب شوروی و علت سرعت بخشیدن کودتای سرنوشت ساز سرطان را که مقدرات یک افغانستان آزاد، غیر منسلک و مردم مظلوم آنرا کاملاً دگر گون نمود، به وضاحت و مستدل بیان میدارد، به مناسبت طوالت بحث، قسمت اولی و نهایت مهم و آموزندۀ آنرا نقل مینماییم:

(دلیل اینکه چرا مسکو تصمیم فوری و عاجل مبنی بر تغییر رژیم در افغانستان گرفت، با آنکه همیشه از دوستی با رژیم سلطنتی سخن میگفت، از همه اولتر مربوط به اقداماتی میشود که در دورۀ کوتاه صدارت موسی شفیق روی دست گرفته شد. مسکو دیگر شکی نداشت که شاه و شفیق، هردو مصمم به یک تحول کلی در سیاست داخلی و خارجی افغانستان شده اند. علاوتاً شفیق توانست بزودی به یک شخصیت با اعتبار در جامعۀ افغانستان و جهانی تبدیل شود. او یک مسلمان لبرال و در عین زمان متمایل به غرب بود که میخواست نظم ازهم پاشیده را در کشور دوباره اعاده کند و فعالیت روز افزون گروه های کمونیستی را تدریجاً ریشه کن سازد و نیز میخواست وابستگی رو به تزاید کشور را به اتحاد شوروی تقلیل دهد. امضای معاهدۀ آب هیرمند با ایران و تشدید روابط دوستانه با پاکستان، برقراری مناسبات نزدیک با کشور های اسلامی و غرب، تأکید جدی بر سیاست عدم انسلاک و طفره رفتن از شمول در «پیمان امنیت دسته جمعی آسیا»، همه انگیزه های نا مطلوب برای شوروی بودند که مخالف میل و پالیسی همیشگی آنها، در افغانستان در حال تکوین و شکل گیری بود و درحقیقت دوری افغانستان را از محور شوروی در قبال داشت. همچنان شفیق میخواست تدریجاً دامنۀ فعالیت احزاب کمونیستی را در کشور برچیند که بدینوسیله سرمایه گزاری بیست سالۀ ایدیولوژیکی شوروی در افغانستان نقش بر آب میگردید)).

در سطور پایانی موضوع (دلیل مسکو)، آقای کاظم به خبط سیاسی آشکارا و مخرب و دقیقاً سرنوشت ساز داؤد خان گویا به نحوی اشاره میکند و خاصیت و موجودیت «دکتورین برژنیف» راعلنی آشکار می سازد:

((در آنزمان که برژنف در رأس قدرت شوروی بود و دکتورینی داشت مسماء به «دوکتورین برژنف» که بر این نکته تائید میکرد: «هرجا شوروی  پا بگذارد، نباید پای خود را از آنجا بیرون کند و بهر قیمت ممکن موقف شوروی در آنجا در حال گسترش باشد». مسلم بود که اقدامات شفیق به تعبیر مقامات شوروی یک تخطی صریح از این دوکترین محسوب میشد. ازآنرو جزای این تخطی بر طبق پالیسی معمولۀ شوروی فقط در سرنگونی رژیم سلطنتی خلاصه میگردید، آنهم به اسرع وقت یعنی قبل از آنکه شفیق مؤفق به استحکام روابط خود با همسایه ها و غرب و بعضی کشور های اسلامی گردد)).

به اساس تشریح و استدلال آقای کاظم، ثابت می شود که کودتای سرطان که به فرمانروایی داؤد خان و همراهی کمونیستان افغانی صورت گرفت، در حقیقت پلان و نقشۀ عالمانۀ شاه و صدراعظم مدبر وی محمد موسی شفیق را دقیقاً برای نجات افغانستان از سایۀ و سلطۀ منحوس اتحاد شوروی، عمداً خنثی و کاملاً نقش بر آب نموده و مملکت را عملاً به اساس همان «دکتورین برژنف» و درک آن طی یک پلان دو مرحله ای کودتای اول و دوم، به کام شوروی خونخوار فرو برد.

نتیجۀ مطالعه و تحلیل قسمت های مهم مضمون آقای سید عبدالله کاظم به وضاحت آشکار میسازد که داود خان که عمری را به قدرت و نوعی فرمانروایی سپری نموده بود، با درک و آگاهی کامل از عواقب همگامی و همراهی با پلان های آشکارای شوروی و عمال خاین وطنی آن، مطلع بوده است. البته این موضوع برای فهم ملت افغان و درک علت اصلی طرح کودتای سرطان در افغانستان و حفظ همیشگی آن در حلقۀ اقمار شوروی نهایت مهم است - اینکه گمان بورزیم که داؤود خان برای احراز قدرت با پرچم در کودتا شامل گردید و بعداً میخواست«؟!» با دوری از شوروی، گلیم آن حزب را به کلی جمع نماید، نظر به استدلال بالا، خیال است و محال است و جنون.

اشتباه یكنفر انسان عادی بذات خود گناهی کوچک در محدودۀ زندگی همان شخص و اطرافیان وی شمرده میشود، اشتباه یك فرد بزرگ و یك رئیس دولت، مانند «سردار داود خان» با قدرت نامحدود و خود ارادیت مطلق و روحیۀ دیكتاتوری خاص وی، درتاریخ افغانستان آزاد و غیرمنسلك، فصل كاملا جدید و غیرقابل باوری را کشود كه هرصفحۀ ازین فصل خونین و آتشین از خصوصیات استثنایی و خم و پیچ های غرض آ لود دشمنان داخلی و خارجی وطن در عرصۀ چهار دهۀ بربادی افغانستان، بصورت متواتر با خون اولاد وطن منقوش گردیده و از سرزمین ما یك ویرانۀ غم انگیز بی سرنوشت ساخته است.

به ارتباط سطور بالا، آنچه را ملت افغانستان واقعاً در قبال کودتای سرطان از دست داد همانا اساسات نشو و نمای یک دیموکراسی نو پا، تقسیم قواء و انتخابات آزاد با روحیۀ ارزشمند آزادی های فردی بود که با  سازمان دهی تغییر مسیر سیاسی از جانب حزب وابسته به شوروی و البته رهبری سردار داود خان، همه آن رویا های مردمی یک دیموکراسی نو پا به خاک برابر گردید. در حالیکه برعکس، داود خان خود با قدرت نا محدود مقامات رسمی ملکی و عسکری را شخصاً و یک تنه بر عهده گرفت و با معدوم نمودن اساسات دیموکراسی از ریشه، یک عصر استبدادی و پلیسی ترسناک بر فضای افغانستان آزاد و غیر منسلک مستولی شد که البته در مرحلۀ کاملاً پلان شدۀ بعدی منجر به سقوط افغانستان به دست اتحاد شوروی و اشغال سرزمین مقدس افغانستان ذریعۀ قوای سرخ گردید.

در خاتمه پسندیده است که با ارج گزاری بر اساسات دیموکراسی و پیشکش حقوق مردم یک سرزمین و مذمت اتلاف و ضبط چنان حقوق و مزایای انسانی و آزادگی یک ملت، نظری بر قسمتی از نوشتۀ آقای اعظم سیستانی در چنان حالاتی بیندازیم. امید است که خود هم بر آنچه مردم افغانستان داشته و بعداً دردا که از دست داده اند، باورمند باشد:

۲ – انتخابی مختصر از نوشتۀ آقای اعظم سیستانی:

به ارتباط به محو اساسات ارزشمند دیموکراسی و آزادی های والای فکر و بیان و باقی مزایایی که دهۀ طلایی قانون اساسی واقعاً در بر داشت، از جانب داؤود خان و سیستم دکتاتوری مطلق العنان وی، سیستانی در اثر خویش تحت عنوان«پنجاه مقالۀ سیستانی» چنین استدلال مینماید:

 ("در کشور ما در قرن بیستم دیموکراسی دوبار چهره نمود و مردم ما آنرا در وقفه های ده ساله تجربه کردند و خاطرات شیرین و فراموش ناشدنی از هر دو بار را بیاد دارند. ولی متأسفانه که هر دو تجربه بنابر مداخلات دستهای بیگانه از آستین روحانیت بنیاد گرا، با تلخی دردناکی پایان گرفت. بار اول در عهد سلطنت شاه امان الله غازی پس از استقلال در ۱۹۱۹ آغاز شد و با اغتشاش های ارتجاعی در شنوار و..... پایان یافت و جای آنرا استبداد گرفت و مردم تا ۳۵ سال دیگر خمیازه کشیدند. بار دوم با انفاذ قانون اساسی ۱۹۶۴ در عهد سلطنت ظاهرشاه، دموکراسی دوباره طلوع کرد. رونق نشریات، آزادی مخالف و موافق دولت، سخنرانی های آتشین بر ضد رژیم وقت، از طریق مظاهرات و راه پیمایی محصلان و دانشجویان پوهنتونها و لیسه های مرکز و ولایات کشور در بیشتر اوقات درسی، مضمون اصلی این دهۀ دیموکراسی بود. شوق و ذوق جوانان به مطالعه و تلاش برای بدست آوردن آثار مترقی کسانی چون: مارکس، انگلس، مائو، و و ...... و نویسندگان اسلامی چون: سید قطب، حسن البنا، مولانا مودودی و غیره به حدی رواج پیدا کرد که در هیچ وقت و زمان دیگری در افغانستان تا آن حد رونق نیافته بود و میتوان گفت که تمام سیاستمداران و دولتمردان افغانستان در سه دهۀ اخیر، محصول همان دهۀ دیموکراسی است. که با کودتای سردار محمد داؤد در سال ۱۹۷۳ ستاره  دهۀ دموکراسی افول نمود. و میتوان گفت که مردم ما در دیمکراسی تجربۀ بیست ساله و با در نظر داشت دیموکراسی پنج سالۀ شاه محمود خان صدراعظم، تجربۀ بیست و پنج ساله دارند".)

پایان

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind