20.07.2018 (29.04.1397)

 کودتای ۲۶سرطان وکودتای ۷ثور -  هردو محصول دهه دموکراسی!

کاندید اکادمیسین سیستانی

آنهایی که با سقوط سلطنت ظاهرشاه واعلام جمهوریت توسط داودخان در۱۳۵۲ش،منافع خود وخاندان خود را از دست داده اند، با اما ومگرهای فراوانی،دلیل میتراشند وچیزهای ظاهر پسندی روی همبندی مینمایند تا داودخان را بحیث یک شخصیت دیکتاتوروقدرت طلب جلوه دهند واحیاناً از وزنۀ شخصیت او بکاهند، اما خوشبختانه  هیچکسی تا کنون نتوانسته کدام خیانت داودخان را به وطن  ومردم آن به رخ بازماندگان و هواداران آن مرحوم بکشد. حتی از لحاظ وزنۀ شخصیت، نیز تا کنون کسی از میان سیاستمداران معاصرش پیدا نشده تا از لحاظ  وطن پرستی، تقوا وعزت نفس ، صداقت وپشت کار،خدمات مهم اقتصادی واجتماعی وانکشافی برای افغانستان،غرور وشهامت ملی در برابر دشمن عقیده وایمان خود بر داودخان برتری داشته باشد.

داودخان به حیث یک شخصیت ملی،وطن پرست،پاک نفس، با تقوا،با دسپلین، دارای اندیشه های ترقی وتعالی افغانستان،ضد ارتشاء، ضدارتجاع ،ضد مداخلات بیگانه در امورکشور ، ضد اختلاس ورشوه خوری، ضد دزدان وغاصبان  دارائی های عامه وملکیت های خصوصی، حافظ جان ومال وناموس مردم افغانستان، حافظ امنیت سرتاسری درکشور، حافظ حیثیت و وقار وپرستیژ دولت افغانستان در برابرجامعۀ بین المللی و کشورهای همسایه، بنیانگذار بسیاری از پروژه های زیربنائی واقتصادی وانکشافی وعصری سازی افغانستان وتقویت اردوی ملی ونیروهای هوائی کشور برای حفظ تمامیت ارضی وحریم هوائی کشور، هرگاه مورد حملۀ بیباکانه عناصر مغرض قرار میگیرد، بیانگرآنست که این عناصر اصلاً طرفدار انکشاف وعمران افغانستان نیستند. برای اینها خدمت وصداقت وتلاش برای آبادی وانکشاف مملکت معنای ندارد و زمانی معنا پیدا میکند که خود یا اقارب شان در قدرت باشند و از امکانات دولتی سوؤ استفاده دلخواه نمایند.

مخالفان داودخان وقت وانرژی زیادی را به مصرف رسانده ومیرسانند تا ثابت نمایند که کودتای ۲۶ سرطان برهبری داودخان ، زمینه ساز کودتای ۷ ثور برهبری حزب خلق وپرچم و بالاخره سبب کشتار مردم و ویرانی کشورشده است، اما من برعکس ایشان فکرمیکنم و دهۀ دموکراسی را زمینه سازکودتای ۲۶ سرطان و کودتای ۷ ثور و فجایع ۸ ثور میدانم.

به نظرمن،آن همه رهبران ۷ ثوری و۸ ثوری ، در"سبد" دهه دموکراسی پرورش یافتند و در دهۀ بعد از دهه دموکراسی (که بهتراست آنرا دهۀ هرج ومرج وانارشیزم وظهور احزاب چپ و راست افراطی واوج گیری تظاهرات بی محتوای جریانات سیاسی نامید،) رشد یافتند و پر و بال کشیدند و برای کسب قدرت سیاسی ،کشور را به میدان بزکشی خود مبدل ساختند و در ویرانی وطن و کشتار هموطنان خود از همدیگرسبقت جستند و برخی از سوی حمایت گران خارجی خودعنوان قهرمان ملی گرفتند.

به عبارت دیگر،با توشیح قانون اساسی ۱۹۶۴از جانب شاه که در آن داودخان یکی از خدمتگزاران نخبه کشور از هرگونه فعالیت سیاسی محروم ساخته شده بود، ماشین دموکراسی به حرکت افتاد وتا یک دهه  لق لق کنان براهش ادامه داد ،به همین خاطر این دهه را دهه دموکراسی نام داده اند. مضمون اصلی این دهه دموکراسی ظهور احزاب چپ و راست افراطی در فضای فقدان قانون احزاب، راه اندازی تظاهرات محصلان پوهنتونها وشاگردان لیسه های مرکز و ولایت کشور وسخنرانی های آتشین برضد رژیم سلطنت بود. وشعار همه گی احزاب نابودی رژیم سلطنتی درافغانستان بود. حتی برخی از این احزاب بی بند وباری را بحدی رساندند که سگی را سرتراشیدند وپارچه رنگی برکمرش بستند و روی آن پارچه نوشتند: ظاهرشاه! وبعد سگ بی زبان را کُتک زدند تا از هرچه انسان است وحشت کند و دوان دوان  از یک کوچه به کوچه دیگر بگریزد ومردم هم با تماشای آن خنده کنند. 

پخش وتوزیع کتب وآثار: مارکس وانگلس ولنین ومائو ولیوشاوچی وآثار حزب توده ایران وغیره وآثارنویسندگان اسلامی چون: سید قطب وحسن البنا ومولانا مودودی وغیره درمیان جوانان رونق ورواج زیاد پیدا کرد که درهیچ وقت و زمان دیگری درافغانستان تا آن حد رونق نداشت.

میتوان گفت تمام سیاست مداران و دولتمردان افغانستان که بعد از داودخان به قدرت رسیدند و افغانستان را بخاک وخون کشیدند، محصول همان دهۀ دموکراسی شاهی می باشند.  اشخاص وعناصری که در آن دموکراسی خود را به عنوان رهبر و پیشوای احزاب سیاسی مطرح کرده بودند، سرانجام  برای کسب قدرت و یا انحصار قدرت،دست به سلاح بردند و جفاها و ناروائی ها وخیانت های نابخشودنی در حق مادر وطن کردند.

در دهۀ دموکراسی ما جامعه یی بودیم دارای  ۸۰ تا۸۵ درصد مردم بیسواد، با رسوم و آداب و عادات و ويژه گى هاى قرون وسطائى، وهنوز هم که در قرن بيست ويکم  زندگى ميکنیم،اکثریت مردم یعنی از۷- تا ۷۵ درصد شان ، در بیسوادی وجهل ونادانی وفقر و مرض وبیکاری واعتیاد به مواد مخدر بسرمی برند وحتی با سوادان آن  توان درک معنی دموکراسی را ندارند. دریک جامعه اکثراً بیسواد، عنعنه پرست و سنتی وچشم بدهن روحانیت بنیادگرا، تحقق دموکراسی تقریباً ناممکن مینماید.

آرى بى سوادى، جهالت و نفهمى وفقر وبیکاری درد بزرگ جامعه ماست که نميگذارد مردم از پوسته عنعنه پرستى ، قوم گرائى و تعصبات مذهبى، سمتی واتنیکی بدرآيند. مسئول این همه بیسوادی ونادانی همراه با فقر و محرومیت ها وبی عدالتی ها  در واقع همانا نظام حاکم برکشور بوده است.  بيرون کردن مردم از اين بدبختى تاريخى،  کار يک روز و دو روز ویک سال و دو سال نيست ، يک پروسه طولانى تا مرز نابود کردن بیسوادی وفقر از کشور وقت میخواهد تا نسل هاى جديدى تربيت و با سواد و با فرهنگ و با احساس ملى بار آيند.

ظاهرشاه اگر واقعاً میخواست به خواست زمان پاسخ دهد و دموکراسی را در جامعه پیاده ونهادینه سازد، قبل از اعلام دموکراسی،می باید فرزندان اين کشور را از نعمت سواد بهره ور میساخت و نصاب تعلیمی را مطابق نیاز عصر وزمان عیار میکرد و شاگردان مکاتب را چنان تربيت میکرد تا معنى دموکراسى را درمی یافتند وحقوق و وجايب خود و ملت و وطن را بدرستی می شناختند. برای تحقق چنین آرمانی،لازم بود تایک انقلاب فرهنگی راه می افتاد و درجهت تعمیم سواد وآموزش فرزندان کشور وهمچنان محو بیسوادی درمیان کلان سالان کار بنیادی صورت میگرفت. و تعلیم وسواد عمومی مردم ، طی یک یا دو برنامه هفت ساله فرهنگی، ازاولویت های کاری حکومت او اعلام میشد و تلاش صورت میگرفت تا میزان باسوادان را درکشور به بیش از ۶۰ % بالا می برد و بعد به پیاده کردن دموکراسی  در افغانستان می پرداخت.

تحقق دموکراسی درمیان مردم بیسواد، مثل کاشتن تخم در زمین شوره زاراست. ظاهرشاه  باید قبل از اعلام دموکراسی، بی سوادی و فقر وبیکاری را درکشور کاهش میداد، واگر اینکارها برایش مشکل بود، قدرت خود را در تحقق عدالت اجتماعی بکار میگرفت و با فساد و رشوه خواری و اختلاس و زورمندان غاصب مبارزه میکرد،ولی شاه این همه کارهای مهم واساسی را نادیده گرفت و دموکراسی را اعلام نمود.

افزون برآن، شاه دموکراسی را با تحریم یک شخصیت موثرو شناخته شده در سیاست وخدمت به افغانستان شروع کرد که بالنتیجه همراه با ظهورقارچ مانند احزاب چپ و راست افراطی مورد حمایت کشورهای همسایه ، و راه اندازی تظاهرات روزمرۀ خیابانی و ایجاد هرج ومرج  وفلج ساختن نظام تعلیمی و تحصیلی در کشور بود. طبعاً چنین دموکراسی ای نتیجۀ دلخواه به بار آورده نمیتوانست.

 

دموکراسی،هرج ومرج و انارشی  نیست!

آنهای که دم از دموکراسی میزنند، باید بدانند که دموکراسی هرج ومرج وانارشی نیست.دموکراسی  احترام به نظریات وعقاید دیگران وشنیدن حرف دل مخالفان است. دموکراسی احترام به ازادی بیان وآزادی اندیشه وازادی انتقاد  واحترام به تساوی حقوق زنان بامردان وآحاد جامعۀ بشری است. دموکراسی حق انتخاب کردن وحق انتقاد کردن است.

فیرگلوله برنخستین مظاهرۀ مسالمت آمیز محصلان پوهنتون و شاگردان لیسه های مرکز درروز۳ عقرب ۱۳۴۴بدستور سردار عبدالولی، دامادشاه، سرآغاز این هرج ومرج بود که سبب مرگ چند تن گردید، وباعث بی اعتمادی نسل جوان وتحصیل کرده به دموکراسی اعطا شده ازسوی ظاهرشاه شد. 

از سوم عقرب به بعد تقریباً هر روز یا هرهفته  در شهرکابل مظاهره بود، هر حزب سیاسی، در گوشه ای از شهر تجمع میکردند ومیتنگ داشتند و بر ضد نظام و برضد بی بازخواستی، و بی عدالتی  و واسطه بازی وفساد سخنرانی میکردند. واقعاً در دهۀ دموکراسی رشوه خوری و پارتی بازی و خویش خوری و داشتن رابطه با مقامات بلند دولتی از جمله ارتباط باسردار ولی که نوعی امیتاز تلقی میشد، جای حق وعدالت را گرفته بود. بیکاری وفقر و بیسوادی ومریضی دمار از روزگار مردم برآورده بود. اکثر کارهای زیربنائی از قبیل پروژه های زراعتی وتولیدی که کارآنها در زمان صدارت داودخان شروع شده بود، متوقف شده بود، زیرا کارگران بجای کار، روز خود را در تظاهرات سپری میکردند. بی نظمی ولجام گسیختگی وهرج ومرج و بی بند وباری ،مردم را به ستوه آورده بود.اکثر جوانان برای پیدا کردن لقمه نانی، مجبور به ترک خانه وخانواده خود می شدند و راهی کشورهای مجاور می گردیدند وبا عرضۀ نیروی کارخود، مزد ناچیزی بدست می آوردند تا خانواده های خود را کمک کنند. شیوع گرسنگی و فقر ومرض درسالهای۱۳۵۰ و۱۳۵۱ ش، جان ۵۰۰هزار نفراز مردمان ولایات غور وهزاره جات  را گرفت و کس کمکی به  موقع به مردم نرساند.

مردم بجای  شعارهای تند و تلخ و بی محتوای مظاهره چیان، از حکومت وشاه نان میخواستند تا شکم خود و بچه های خود را سیرنمایند. مردم مکتب وکتاب ومعلم میخواستند تا کودکان شان سواد بیاموزند که وقتی بشنوند زن و مرد حقوق مساوی دارند، برآشفته نشوند و زن را بگناه بیرون رفتن از خانه یا دیرتر جواب دادن به صدای خُشو وخُسر و نَنُو و اِیوَر، مثل حیوان کتک نزنند و ملکیت شخصی خود تصورنکنند.

 مردم  در آنروزگار،انتظار حرکتی را داشتند تا آن وضع تغییر یابد ودیگر آفتاب بی نور وبی رمق سلطنت را بالای سرخود نبینند. برای خود ظاهرشاه نیز بزرگترین دست آورد ازآن  دموکراسی ، همانا توهین کردنش از سوی عناصر ضد سلطنت بوسیلۀ تراشیدن سرسگ وبستن پارچه ای برکمرش ونوشتن کلمۀ ظاهرشاه برآن بود. آیا شما چنین دموکراسی ای را میخواستید؟ وآیا شاه چنین دموکراسی  ای را آرزو داشت؟ من باچنین دموکراسی بی بند وبار مخالفم و آنرا نمیخواهم . ومخالف چنین دیموکراسیی استم که امروز درافغانستان پیاده شده واز طریق تدویر میزگردها وتبصره های هوائی وتعصب آمیز،دشمنی میان اقوام وزبانها  ومذاهب را دامن میزنند وتنفراقوام را از یک دیگر روز بروز بیشتر وبیشتر ساخته می روند.

 

کودتای 26 سرطان،گلم انارشی را جمع کرد:

دراوضاع وشرایطی که هرج ومرج وبی بند وباری وتظاهرات مزمن زندگی را برای مردم دشوارکرده بود ،کودتایی در نیمه شب با موفقیت انجام شد.ساعت ۷ و۲۰ دقیقه صبح۲۶ سرطان۱۳۵۲ ،مردم افغانستان ازطریق رادیوی افغانستان تحت رهبری داودخان از تغییررژیم سلطنت به جمهوریت مطلع شدند. نام داودخان خاطر مردم را جمع کرد وصدای مخالفت از کسی شنیده نشد. زیرا داودخان امتحان وطن پرستی وخدمتگزاری خود را قبل از آن به مردم افغانستان داده بود ومردم نیک میدانستند که او کشور را بسوی تباهی سوق نمیدهد وبا اعلام جمهوریت کارخوبی کرد که جلو هرج ومرج ولجام گیستختگی وبی بند وباری ومظاهرات مزمن وبیهوده  را که  زیرنام دموکراسی در کشورجریان داشت، گرفت. وامور تعلیم و تربیت فرزندان را دوباره در مسیراصلی اش قرار داد.

براساس حکم ماده ۲۴ قانون اساسی ۱۹۶۴،  داود خان  از هرگونه فعالیت های سیاسی در کشور محروم وممنوع شده بود. بنابرین داودخان که هنوز نیروی خدمتگزاری برای وطن خود داشت، خود را محق میدید تا برضد این حق تلفی بوسیله هواداران خود از طریق یک کوتای سفید(بدون خون ریزی) رژیم سلطنت را ساقط وبجای آن نظام جمهوری را درکشور مستقر سازد ویک باردیگر درخدمت به وطن ومردم خود قرارگیرد.

داودخان درجامعه عقب ماندۀ افغانستان، بجای دموکراسی های بی بند وبار، بیشتر طرفدار شیوۀ حکومت داری با دسپلین از نوع حکومت کمال اتاترک بود،هرچند تا کنون دراین زمینه کسی تحقیق نکرده است.

تحقق برنامه های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی ، در کشوری چون افغانستان که فساد اداری در آن بیداد میکند ، بدون داشتن یک رهبری قاطع  ودارای دسپلین چون داودخان ناممکن میباشد.

نباید چنان قضاوت کرد که داودخان دیکتاتوری بودکه شب و روز مشغول کشتن وبستن مردم افغانستان بوده است. نه خیر چنین نبود، بلکه او در برابر رشوه خوران و اختلاس گران و دزدان دارایی مردم وغاصبان ملکیت های عامه وشخصی و یاغیان وباغیان، سختگیرو دیکتاتور بوده است، نه در حق مردم عادی و متعارف جامعه خود.

داکتر سیدعبدالله کاظم  مینویسد که: « دیکتاتوری به مفهوم جدیت در تطبیق قانون[است] نه آنکه زیرپا ساختن قانون به نفع مصلحت. آزادی را نیز باید در محدوده قانون سراغ کرد، در غیر آن آزادی مفهوم اصلی خود را از دست داده و جایش را به بی بند وباری یا "انارشی" می دهد. ما در مدت ده سال "دموکراسی" در کشور دیدیم که بدون زمینه های لازمی آن چگونه ماهیت "طلائی" خود را درآن دوره از دست داد و در اخیر به شکل "مس" درآمد و نیز در این سیزده سال اخیر بازهم همان حالت به شکل وخیم تر آن رونما گردید.»

درافغانستان عهد ظاهرشاه، یگانه شخصیت با دسپلین وبا کفایت طرفدارترقی وتعالی کشورهمانا داودخان بود که کشور را در شاهراه انکشاف اقتصادی واجتماعی قرار داد و این حقایق را میتوان درمصاحبۀ اقای فروغ  معین و وزیر پلان دردوره اقتدار داودخان در مقالۀ خانم نصیبه اکرم حیدری منتشره افغان جرمن آنلاین مطالعه نمود.

شجاعت ودلیری داودخان در امر رفع حجاب چادری از روی زنان در۱۹۵۹ش و دادن حق تحصیل به زنان در کنار مردان در دورۀ پوهنتون،وحق کار و سهم گیری زنان در شگوفائی وطن، برای من وتمام زنان آگاه کشور بسیار تحسین برانگیز بوده است. بسیاری از زنان تحصیل کرده وآگاه افغانستان ازاین اقدام داودخان بحیث پشتیبان حقوق خود راضی و مشکور اند.

تلاش برای سبک ساختن شخصیت داودخان با مطرح کردن مسائل فرعی و غیر اساسی، تلاش بیهوده ایست و اگرمخالفان آن مرد آهنین اراده، هزار بار با خط ونشان، استدلال کنند که داودخان شخص دیکتاتور وقدرت طلبی بود وشخصیت قابل تکریم وتقدیر نیست، بازهم نخواهند توانست خدمات ماندگار او را برای ترقی وتعالی وطن از چشم مردم وتاریخ پنهان کنند.

 وقتی من میگویم، کودتای ثور حاصل دهۀ دموکراسی  تاجدار بود، فهمیدنش خیلی دشوارنیست، به این معنا که تمام سیاست مداران و لیدران سیاسی افغانستان که از اخیر دهه ۷۰ تا  اخیر دهۀ۹۰ قرن بیستم برمقدرات کشورما مسلط شدند و برای کسب قدرت یا حفظ قدرت، وطن را بخاک وخون نشاندند، همگی  درهمان دهۀ دموکراسی تاجدار سر برآوردند، رشد کردند ، شهرت یافتند وصاحب قوت وطرفدارانی شدند. هریک از رهبران سیاسی در همان دهه دموکراسی از طریق نشر وپخش آثارمارکس ولنین وحسن البنا وسید قطب وغیره، در میان افسران جوان اردو، که قبل از آن با سیاست کاری نداشتند، توانسته بودند نفوذ کنند  و برای  خود طرفداران و هواخواهانی پیدا نمایند. آنها برای رسیدن به قدرت برنامه های خود را داشتند که طبعاً گزینۀ کودتا نیز شامل آن برنامه بود، چنانکه قبل از کودتای ثور، در زمان جمهوری داودخان، گروه اخوانی برهبری برهان الدین ربانی با هدایت وحمایت سازمان استخبارات نظامی پاکستان (ISI) در برخی از ولایات افغانستان، مثل لغمان، بدخشان و پنجشیر و محلات دیگر دست به آشوب زدند و امنیت را اخلال کردند ولی بزودی از سوی نیروهای دولتی سرکوب شدند و دوباره به پاکستان فرارکردند.

بار دیگراز سوی همین گروه تحت حمایت (ای اس ای)، علی احمدخرم وزیر پلان گروگان گرفته شد وقصد داشت تا بوسیلۀ او داخل ارگ رفته ،داودخان را ترورکند، مگر وزیر پلان، طبق خواست گروگانگیرعمل نکرد و کشته شد و این بارهم پلان گروه اخوانی به ثمر ننشست. طبعاً حزب دموکراتیک خلق نیز برای رسیدن به قدرت برنامه هایی داشت و در اردو طرفدارانی، ومنتظر فرصت بود تا روزی قبل از رقبای اخوانی اش، زمام قدرت را بدست گیرد. اتفاقاً آخرین جلسۀ مذاکرات داودخان با بریژنف رهبراتحاد شوروی، برای هردوجانب ناخوشایند بود. وبالنتیجه دستور سرنگونی داودخان از مسکو صادر شد و سرانجام کودتای خونین7 ثور در افغانستان عملی گردید. 

پایان

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentar schreiben

Kommentare

  • غ.حضرت (Sonntag, 22. Juli 2018 03:29)

    ضمن عرض سلام و احترام به شخص جناب اقای سیستانی صاحب، خواهان اجازۀ تقدیم ګفته هایم به محضر ایشان و خوانندګان
    .عزیز
    در صورت دست دادن فرصت مناسب مفصلاً خواهم نوشت امّا عجالتاً نکات چند در مورد فرمائشات
    :ایشان
    موضوع بر سر توافق پذیرفتن این مقوله است که آیا داوود خان در زمرۀ زعمای ملی محسوب میشود یا نی داوود خان فقط یک رهبر سیاسی زمان خودش
    .بود
    من ادعا دارم که داوود خان یک زعیم ملی نبود بلکه یک رهبر سیاسی بود البته طبق معیار تعرفیکه جناب اقای سیستانی از زعیم ملی ارائه فرموده و جناب ایشان ضمن تعریف زعیم ملی ،داوود خان را نیز مشمول این زعمای ملی پنداشته یعنی داوو خان را در ردیف سه زعیم ملی احمد شاه بابا و عبدالرحمن خان و امان الله خان قرار داده
    ولی این حقیر با دلائل ذیل خلاف این
    :مقوله میباشم

    زعیم ملی باید از نظر فرهنګی قادر به تکلم لسان اکثریت مردم کشورش باشد که داوو خان فاقد این توصیف بوده البته لازم نیست که سوګند بخورم که من عاری از تعصب لسانی و فرهنګی و نژادی و قومی
    .میباشم
    اګر من و دیګران منحیث افغان مکلف به پذیرش جایګاه احمد شاه بابای کبیر و امان الله خان به عنوان زعمای ملی هستیم پس داوود خان نیز مکلف به پذیرش این امر ملی بود چون وی نیز خویش را افغان می پنداشت
    بیائید صادقانه قضاوت کنیم که آیا داوود خان راستی هم دارای این تفکر و ذهن ملی بود یعنی آن دو بزرګوار را منحیث زعما و قهرمان ملی قبول داشت
    اګر داشت که شواهد و قرائن انکار ناپذیر خلاف آنرا اثبات می کند و اګر نداشت پس منِ افغان چرا باید وی را منحیث ملی قبول میداشتم و خودش که این امر ملی را زیر پا نموده از دیګران چرا توقع مراعات این امر
    را باید داشته باشد؟
    امّا ارائۀ شواهد مبنی بر عدم اعتنا و احترام وی نسبت به آن دو بزرګوار این است
    زمانیکه به شهر قندهار تشریف آورد
    خلاف معمول از بازدید و زیارت آرامګاه احمد شاه بابا این سمبول ایجاد دولت افغانی بی ادبانه خودداری نمود و بعداً هم ګفت که به لقب شاهی هیچ عقیده ندارد
    در مورد امان الله خان امّا جسارتش بسیار مهیب بود
    چطور؟
    امان الله خان نادی استقلال ملی کشور ما بود و در ضمن استقلال ملی یک دست آورد و افتخار بسیار والای ملی تثبیت شد و هر ساله با شوق و ذوق فوق العاده سالګرد آن در سطح ملی با شوکت تمام تجلیل میګردید ولی با کودتای سرطانی
    تداوم شیرینی آن تجلیل از کام ملی ما پرید یا بهتر بګویم از کام ما ربوده شد این بدین معنی خواهد بود که یک اصل تثبیت شده در تاریخ ملی ما قربانی هوسرانی یک شخص دیکتاتور ګردید و این بدین معنی خواهد بود که شخص خود و کودتای خود را بلند تر و سنګین تر و مهمتر از شخص امان الله خان و سالروز استرداد استقلال کشور تلقی نمود که این کار باید منحیث یک عمل ضد ملی محکوم و نکوهش ګردد
    بهر حال حرف ها زیاد و دردها عمیق
    خلاصه اینکه داوو خان یک رهبر سیاسی بود نه یک زعیم ملی که باعث بوجود آوردن یک حماسه و یک شهکار عظیم ملی شده باشد البته ما از اعطای این امتیاز به وی دریغ نه می ورزیم که بلی داوود خان بهتر بود نسبت به رهبران بعدی
    تشکر

  • ایاز نوري ازادي (Samstag, 28. Juli 2018 16:21)

    تشکر کوم، د شاغلي محترم مدیر صاحب رحمانی څخه، چی لیکنی بدون د کوم تصرف خپروي

    شاغلی غلام حضرت صاحب

    ستاسو توضیح د شاغلي محترم سیستانی صاحب د افراطي او یو اړخیزه تحقیق چی د مرحوم داود خان په باب یی کړی مهمه ده، زه فکر نه کوم سیستانی صاحب تاسو ته ځواب ولیکي، ځکه مقنع ځواب درته نلري او دوهم دا چې د ناکام کودتاچی مرحوم داود خان برابر کول د افغان دریو مهمو زعیمانو احمد شاه بابااو غازی امان الله خان سره دا عادلانه تحلیل او منطقی قضاوت نشي کیدلای.

    په درنشت

Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind