07.07.2018 (16.04.1397)

نماینده گی دفاع از دزدان

مصطفی «عمرزی»

زمان ورود تنظیم های جهادی به کابل را فراموش نمی کنیم. طاعون گسترده در شهر، خلاف تعبیر خواب هایی بود که مردم ما از جبهات جهادی می دیدند.

اوباش ژولیده، بی نظم، بدقواره، وحشی و بی سواد، در نخست وارد تاسیسات دولتی شدند. رفت و آمد در شهر، پای آنان را وارد حریم زنده گی مردم نیز می کند. از همان روز های آغازین هشت ثور شوم، عرصه ی سیاسی افغانستان با افراد اثرگذار تنظیمی، این مقوله ی سیاه را در مقدارت مردم ما دخیل می سازد. 26 سال پس از آن روز، تفاهم روی اصول تنظیمی، تمام عرصه های حیات افغانان را آسیب زده است. تغییر تعابیر دینی- وطنی به گرایش های قومی، منطقه یی و لسانی، جبهه گیری های گروه های تنظیمی را در مخالفت ها و اتحاد ها، به ماجرای طولانی پریشانی سیاسی کشانده است.

 با حذف اولویت های ملی، از 8 ثور تاکنون، گروه های تنظیمی برای حفظ بقا، بیش از هر جریان فاسد حزبی، مخالفت و موافقت کرده اند. بقایای این شومیت، تنها در جناح موتلفان کرزی، شاید بیش از هزار بار برای خواسته های شخصی و اغراض آمیز قومی، حزبی و منطقه یی، ملاقات های شخصی و گروهی داشته باشند. کسانی که داخل ارگ را در کمتر از دو دهه ی پسین دیده اند، کرونولوژی معامله گران را بار ها تبیین کرده اند. سقوط اخلاقی گروه های فاسد، به جایی رسیده است که برای دوام، حفظ و حراست انحصارات، بی هیچ خجالت و حیا، در هر مقطعه یی که دولت برای پاک سازی نظام تلاش می ورزد، موضع می گیرند.

عوامل پست و دون تنظیمی را به خاطر دارم که بر اثر افتخارآفرینی های تیم ملی کرکت افغانستان، اعضای این تیم را که اکثراً پشتون استند، در ارتباط با استخبارات پاکستان، وصله کرده بودند (به آرشیف نشریه ی مبتذل ماندگار، مراجعه شود) و به عوض این که در جایگاه مفتری، محاکمه شوند، تشویق می شدند. طفیلی های تنظیمی، برای کاروان صلح هلمند نیز تعبیر نوشته اند. افراد بی وجدان، بی شرم و دون، در حالی که با دستگیری هر دزد و راهزن تنظیمی، احساساتی می شوند، کاروان صلح هلمندی ها را پاکستانی وانمود کرده بودند. آدم به حیرت می شود که این تخم هایی که از شناخت بابه ی خویش عاجز اند، از چه سرشتی تنیده شده اند که برای بقای زنده گی شرم آور، مثلاً از زیر خیمه های گدایان جنبش به اصطلاح رستاخیز تغییر، به سفارت ایران می رسند و در مدارج قبول نوکری، اگر در ایران نشد، در موسسات وابسته به آن (مانند دانشگاه آزاد اسلامی در کابل)، بورسیه دریافت می کنند.

برای رفع بی سوادی ها و فقر فرهنگی، ترجیح می دهیم در نظام تحصیل، حداقل دشمنان باسواد بهتر است، اما خباثت ذاتی به حدی که وقتی یک دزد معلوم الحال تنظیمی با تمام قواره ی کریه دستگیر می شود و دم و دستگاه تنظیمی، بیشتر از نوع باند شر و فساد به کار می افتد که گویا یکی از مخالفان طالبان قربانی می شود، آدم را به سرحد دادن دشنام، ناراحت می کنند.

 در چند روز اخیر که از دستگیری نظام الدین قیصاری می گذرد، کسی به حامیان دزدان تفهیم نکرد که اگر وارد یک جامعه ی سالم شویم، نسخه های تنظیمی، از هر نوعی که باشند، تضاد آشکار در برابر آرایش قانونی اند. این درست است که مخالفت های مسلحانه، نیاز به تسلیح، تجهیز و بسیج نیرو های امنیتی را بیشتر می کنند، اما شکل تنازع، همانند سگ جنگی های زمان حاکمیت ملا چترالی (ربانی) نیست که هر دزد و رهزن را صرف به خاطر استفاده ی بشری توجیه می کردند. آسیب های داخلی نظام با تداخل افراد فاسد تنظیمی، دست دولت را به گونه ای بسته است که هماهنگی مساوی به همصدایی نیز تقریباً از محالات شمرده می شود.

 با کشتی سوراخی که در چهار گوشه اش سُرین های تنظیمیان را نصب کرده اند تا جلو نفوذ آب گرفته شود، می خواهند به کدام ساحل مقصود برسند؟ از مجرای همین عوامل دخولی، چهل سال است که به حریم مردم ما تجاوز می کنند.

وفرت ادبیات سقوی، خر-آسانی، شر و فساد و تنظیمی به حدی می رسد که دیدیم رییس خدای داد و حبیب استالف را نیز برائت دادند. منطق آنان در آن دفاعیه ها، فقط روی هویت قومی می چرخید، یعنی هر کی از خودشان، ولو دزد با پشتاره، قاتل شناخته شده، خاین با دوسیه و خلاصه معلوم الحالی باشد که به شهادت مردم، مستوجب شدیدترین مجازات اند، اما محرومانی می شمارند که در دایره ی تعصب قومی، باید محترم باشند.

با هزینه های کلان، تبلیغات و تحمیلات، زیاد تعجب نمی کنیم که فرهنگ دزدپروری، قاتل پروری و خاین پروری، احاطه ی بلند تنظیم هاست، اما در کنار بقای افراد و گروه هایی که از دزدی به میلیونری رسیدند، حیات و ممات طفیلی خوران آنان به شرایطی وابسته است که به فرهنگ دزدگرایی و قاتل پروری، نه بگویند.

به فضل الهی، به فهرست هایی افزوده می شود (مُرده و کشته) که با سقوط طالبان، افراد و گروه های غارنشین، نتوانستند از مزایای کامل پول ها و انحصاراتی مستفید شوند که همانند سقوی دوم، از مردم و دولت، چور کرده بودند. آنان با انحصار و تشدید تنازعات، مخالفان مسلح را مصمم ساخته اند که در کنار نبرد با نیرو های خارجی، موتلفان تنظیمی آنان را افراد دون و پستی بدانند که به نام جهاد بر ضد روس، سود می گیرند، اما مزدوری برای دیگران را فرض عین می دانند.

 هراس و خوف عظیمی بر زنده گی تنظیمیان مستولی شده است. حصار های سمنتی اطراف خانه ها و فامیل هایی که حداقل در ده سال اخیر، اصلاً در افغانستان نیستند، بسیار هشدار دهنده اند.

متاسفانه از بدبختی های بزرگ مردم ماست که می بینند تجربه ی نو زنده گی آنان در  تمدن یک بار مصرف چند سال اخیر، با بدترین خاینان، قاتلان و دزدانی شکل گرفت که در حاکمیت ملا ربانی، کابل را بیست تقسیم کرده بودند و در سنگر هایی که اکثراً در تاسیسات دولتی و خانه های مردم بودند، از داعیه ی قومی، زبانی، سمتی و تنظیمی دفاع می کردند. دوزخ سوزان آن سالیان، هنوز دل و درون مردم را می سوزاند. ضیاع دارایی ها به جایش، از دست دادن یک صد هزار قربانی تنها درکابل، جراحت هزاران دیگر و بی جاشده گانی که سر به میلیون ها می رسانند، دل ما را از هرچه تنظیمی و تنظیم گراست، بی زار می کنند.

تخم های نسل کوه و دشت که حالا به چند جوانک احساساتی فعال در شبکه های اجتماعی می رسند، نمی دانند که با حمایت از دزدان با پشتاره، چه نمکی روی زخم های مردم می پاشند.

 یک چوچه زاده ی سقوی که پس از طالبان یا در هفده سال اخیر، به بلوغ رسیده است، اگر به دزدان و قاتلانی افتخار نکند که از میل تفنگ آنان حالا با سرمایه های حرام، تغذی می کند، چه گونه می تواند بی وجدان باشد؟

اهل فساد در سراشیب سقوط، به هر خس و خاشاکی متوسل می شوند. ساخت توجیه برای حمایت از انواع خاین، دزد و قاتل، صرف به این خاطر که در شراکت قومی یا اتحاد اقلیتی، اوضاع را به نفع خویش رقم بزنند، در تجربه ای که از گذشته داریم، به همان تاریخی برمی گردد که در چهار اطراف کابل نشسته بودند و اما دهل و سرنای رادیو و تلویزیون ربانی به موتلفانی فحش می داد و انتقاد می کرد که در گروه جنش، وحدت، پرچمی و سایر اعضای ملحد، بی دین و مزدور شوروی، آنان را به تخت کابل نشانده بودند.

ائتلاف دزدان با پشتاره که از پشتوانه ی مفاهیم ملی و میهنی عاری بود، هرازگاهی که روی مال دزدی بی اتفاق می شدند، آتش حریق آنان مملکت و مردم را می سوزاند. تنها سلسله ی زد و بند ها با حکومات کرزی و دکتور غنی، در وضاحت و شفافیت های رسانه یی آن قدر باعث سرافگنده گی است که وقتی چند ناراض تنظیمی بار دیگر دور هم گرد می آیند، مردم ما با اشتراک گذاری گذشته ی آنان، به این تنویر عمومی کمک می کنند که آزموده را آزمودن خطاست.

نماینده گی دفاع از دزدان از یک خاطی،  به بهانه ی هویت قومی، دفاع می کند، اما نمی اندیشند اگر در هرج و مرج کنونی، بار دیگر تحمیل شوند، همان دزدی که روی مال دزدی به توافق رسیده اند، کام آنان را در حالی تلخ می کند که می بینند با جوشاندن دیگ قوم ستیزی، اما هیچ قومگرایی یار وفادار نیست.

 از دزدانی که با شعور و درک دزدی بزرگ شده اند و بقای خویش را در حیات این چنینی می دانند، توقع دارند که اگر پشتوزبان، دری زبان یا اوزبیک زبان باشد، به خاطر آن چه می گوید (زبان)، کنار بیایند. بار دیگر می گویم مرغان زیادی وجود دارند که بر اثر مهارت زبانی صاحبان شان، انگلیسی زبان، فرانسوی زبان یا افریقایی زبان اند، اما هیچ وقت آدم نشده اند.

حامیان ارتجاع، سقوی گری، تنظیم ها و کل مجموعه ی نحس و دون، از دزد با پشتاره نیز دفاع می کنند. بهتر است قضاوت را به مردم بسپاریم. حمایت از دزد با پشتاره که برای دزدی، مراعات و ملاحظه ی هیچ چیزی را ندارد، کدام سطح شعور سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و قومی را نشان می دهد؟

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind