28.02.2017 (10.12.1395)
کاندید اکادمیسین سیستانی

نظر داکتر لعلزاد بدخشی در مورد تاریخ معاصرکشورمغرضانه است!

دولت معاصرافغانستان با آغاز سلطنت احمدشاه ابدالی در اکتوبر1747 تأسیس و در دست خاندان اوتا 1822 ادامه یافت و سپس با آغاز اقتدارو امارت امیردوست محمدخان پسر سردار پاینده خان بارکزائی تا 27 اپریل1973(کودتای 7ثور)، برای مدت 230 سال در دست خاندان محمدزائی  دوام آورد، واز 7 ثور ببعد توسط نظامهای ایدیولوژیک از مدارثبات و امنیت خود خارج گردید، وحال توسط دولت وحدت ملی(یا وحشت ملی) گویا اداره میگردد.

 تمام رخداد های این دوران 270 ساله درکتب تاریخی متعدد داخلی وخارجی منجمله: تاریخ الفنستون تالیف در 1815، زندگی امیردوست محمدخان تالیف موهن لال کشمیری در 1846، اکبرنامه حمید کشمیری ، سروده شده در 1843،ظفرنامه اکبری،از قاسم علی آگره ای، سروده شده در 1846،افغانستان در مسیرتاریخ غبار،تاریخ افغانستان تالیف مرحوم علامه احمدعلی کهزاد،سراج التواریخ از مرحوم علامه کاتب هزاره،و افغانستان در پنج قرن اخیر تالیف مرحوم فرهنگ، افغانستان ازدوپری امریکائی  وکتابهای ادمک، و ریه تالی ستوارت و گرگوریان و پولاده و ده های دیگر ثبت وضبط شده است، اما در این اواخرکسی بنام لعلزاد [که گفته میشوددر اتحادشوری در رشتۀ زغال سنگ درس خوانده است]، ادعای تاریخ دانی وتاریخ شناسی میکند و مدعی است که افغانستان تاریخی بیش از یک صد سال ندارد و برای ثبوت این ادعای خود میگوید درنقشه های جغرافیائی  که انگلیسها انتشار داده اند، نام افغانستان دیده نمیشود، پس قبل از امیر عبدالرحمن خان کشوری بنام افغانستان هم  وجود نداشته است؟!

یعنی این همه تاریخ های که در باره ظهور دولت افغانستان ولشکرکشی ها  وفتوحات شاهان افغانستان به هند وایران در قرن هجدهم ودوبار تجاوز انگلیس بر افغانستان در قرن نزدهم وقیامهای مردم افغانستان برای اخراج قشون بیگانه وتلفات قشونهای خارجی دراین سرزمین از سوی مورخین وطنی وخارجی نوشته شده اند، همه دروغ وجعلی اند، ولی گفته های جناب لعلزاد دروغ ویاوه گوئی نیست، چونکه براساس نقشه های جغرافیائی استواراست. درحالی که او نمیداند که در تحقیقات تاریخی، نقشه در زمرۀ منابع قابل اعتبارتاریخی به حساب نمی آید.به عبارت دیگر، نقشه اعتبارخود را از گفتاری میگیرد که در پای آن نگاشته شده است.

جناب داکترخالدی، درمقاله ای زیرعنوان «بازنگری به تاریخ افغانستان»،دیدگاه چند تن از روشنفکران افغان را ازفیسبوک اقتباس کرده  واز قول آقای مجید اسکندری میگوید:«…ما به فهم تاریخی و تفکیک جعلیات تاریخی نیاز داریم بخاطر آنست که راه آینده روشنتر باشد و گامهای درست تری برای آینده برداریم.» وسپس جواب سکندری را از قول «فهیم ادا» اینطورانعکاس می دهد:« فهیم ادا سوال میکند "چگونه میتوان به فهم تاریخی و تفکیک جعلیات تاریخی پرداخت اما در عین زمان در سیمای ما "وطن ستیزی و خطای فکری دیده نشود؟" آیا وقتی آقای لعلزاد اشاره به تاریخ پنجهزار ساله ” آریانا -خراسان و افغانستان” را در مطالعه تاریخ این سرزمین نادرست می پندارد چهرهء وطن ستیزی و خطای فکری خودرا خود نمایان نمیسازد؟. آیا ارتباط تاریخ باستان افغانستان با آریانا یک جعل تاریخی است؟ اگر تاریخ افغانستان امروزی را نباید با تاریخ خراسان و آریانا مربوط دانست پس با تاریخ کدام سرزمینها مربوط دانست؟ آیا آقای لعلزاد فکر میکنند تاریخ خراسان و تاریخ آریانا مربوط به کشور دیگری است و ما حق دخیل شدن نداریم؟ باید بخاطر داشت که اشارهء به آریانا در کتابهای تاریخ ما اشاره به سرزمینی است که مقدونیها از آن به همین نام در تاریخهای خود و نقشه های تاریخی خود نام برده و حدود آنرا از دریای آمو در شمال تا مکران در جنوب، کرمان در غرب و دریای سند در شرق نشان داده اند. مقدونیها این اسم را با خود نیاورده بودند. از مردم این سرزمین کلمهء "آریا" را آموختند و یونانی اش ساختند. شاید هم دشمنی آقای لعلزاد ناشی از آن است که مانند ناسیونالیستهای فارس آرزو دارد به این سرزمین ها "ایرانزمین" گفته شود نه آریانا! استفاده از "ایران" و "ایران زمین" یک مشکل عمده دارد و آن این است که نزدیک به یکهزار سال بعد از دولتهای یونانی باختر، برای اولین بار ساسانیهای فارس از این نامها برای قلمروهای خود استفاده کردند. یعنی زمانیکه مقدونیهای باختر، کوشانیها، یفتلیها و پارتها با نام "آریانا" آشنا بودند، هنوز سرزمینی بنام ایران و ایرانزمین یاد نمیشده است. بنابر آن اشاره به آریانا و ارتباط آن با تاریخ باستان افغانستان یک جعل تاریخی نیست.

هرگاه ما خط فکری لعلزاد را برگزینیم بر اساس آن، آیا ما هرگز تاریخ باستانی داشته ایم؟ لعلزاد مینویسد که: "…نباید مخالف تاریخ های سیاسی پنجهزار ساله کشوری سخن گفت که مرز هایش در زمان عبدالرحمن و استقلالش در زمان امان الله گرفته شده است (یعنی با سابقه حدود یکصد سال)". حالا روشن شد، افغانستان کشوری است با سابقهء یکصد سال و چنین کشوری سابقهء باستانی ندارد، آن باستان مربوط به دیگران است! مگر از این برداشت که افغانستان یکصد سال سابقه دارد “وطن ستیزی” بدتری را هم میتوَان سراغ داشت؟ مگر انگلیسها در سه جنگ از سالهای 1838م تا سال 1919م با کدام کشور در جنگ بودند؟ من هیچ شخصی را در هیچ ملتی و کشوری سراغ ندارم که تا این حد به ذلیل کردن کشور خود کمر همت بسته باشد.» (داکترنوراحمدخالدی،بازنگری به تاریخ افغانستان، سایت افغان سباون،20 جنوری2017)

درک وفهم داکتر لعلزاد بدخشی از تاریخ معاصر کشوربسیار ابتدائی وهدفش از این کج بحثی مغرضانه وسیاسی است که بسادگی میتوان منظورش را  دریافت. او از قماش  لطیف پدرام ومجیب الرحمن رحیمی است که پیوسته  با نام «افغان»  و«افغانستان» ابراز دشمنی کرده اند و میخواهند نام کشور  به «خراسان» ویا «آریانا» تعویض شود ویا با فدرالیزم دچار تحزیه گردد.

دکتورخالدی نظریات جالب یکی دیگر از روشنفکران افغان را ارائه کرده مینویسد:«بگفتۀ حنیف معروف: گیریم که نام را به آریانا، خراسان و ووو تبدیل کردیم. گیریم که دوباره ان جمشید را با نسیم وجشن ملایم نوروزی از زیر آوار ام البلاد[بلخ] بیرون آوردیم وبر تخت نشاندیم؟ کی ضمانت اوردن ګفتار نیک ، پندار وکردار خوب وانسانی را مینماید؟ ما خو بد رقم پر عقده هستیم."

به اقای لعلزاد ستمی وهمفکرانش باید خاطر نشان ساخت که جغرافیای افغانستان ونام آن چه از ١٧٤٧ مشخص شده باشدو چه از ١٨٠١، و چه از١٨80به بعد رسميت يافته باشد، نکتۀ بسیار مهم اينست که اين نام واین جغرافیه امروزه در جهان و نقشۀ دنيا و نزد مجامع بين المللی يک نام پذيرفته شده و مسجل شده است و به آدرس اين نام و مردمان آن صدها و هزاران مقاله و کتاب و نشريه نوشته و چاپ شده است. تلاش در جهت جاگزينی نام ديگری برای اين کشور، نه تنها دردی را دوا نميکند، بلکه بر مشکلات دولت و ملت می افزايد، افتراق قومی را دامن ميزند و تفاهم ملی را خدشه دار ميسازد. مشکل اصلی افغانستان، فقدان عدالت اجتماعی، عدم تطبیق یکسان قانون برهمه اتباع کشور، بیسوادی وفقر استخوان سوز وعقب ماندگی است، نه نام کشور.

دکتورخالدی دراین باره مینویسد:" ایکاش تغییر نام حلال مشکلات ما میبود. برعکس هرگونه

اقدام در این جهت، و در جهت تجزیه و فدرالیزم قومی، مصیبت بار خواهد بود زیرا به تصفیهء حساب با اقلیتهای ناراض خواهد انجامید. اقوام این سرزمین را جبر تاریخ، جبر جغرافیه، جبر سیاستهای منطقوی باهم در این سرزمین شریک در دولتی ساخته اند که آینده اش بدست همین مردم است. مشکل مردم ما قومی نبوده بلکه بیعدالتی و عقب ماندگی بوده است. مشکل امروزی ما مشکل همزیستی اقوام باهم نیست، آنها همیشه باهم زیسته اند، مشکل ما، موجودیت و غضب قدرت توسط مافیای جهادی است، مشکل ما سیاستمدارانی اند که اقوام را با جعل موجودیت جنوسایت در کشور بجان هم می اندازند. هنوز هم میتوان باهم کنار آمد و از فاجعه جلوگیری کرد. اختیارات مناسب و بیشتر به ولایات در ادارهء امور محلی آنها با حفظ اتوریته دولت مرکزی داد." (دوکتور خالدی،همان مقاله ،همانجا)

براستی هم مشکل اصلی مردم وجامعه جنگ زده وفقیر وبیکار واکثراً بیسواد ما، نام کشورنیست که با تغییر و تعویض آن تمام مشکلات حل گردد: بیسوادی نابود شود،فقر از میان برود، کاروشغل برای بیکاران ایجاد شود،دست مداخلات کشورهای بیرونی از امورداخلی ما کوتاه گردد.جلو کشت وقاچاق مواد مخدر گرفته شود. اختطاف گران کودکان ودزدان ثروتهای ملی و مجرمان جنایات جنگی به محاکم ملی ویا بین المللی سپرده شوند.عدالت اجتماعی تامین شده وهمه از قانون اساسی اطاعت نمایند ودیگر هیچکسی بر دیگری زورگوئی نمیکند وزمین وملکیتهای شخصی دیگران را غصب نخواهندکرد. نه خیر با تغییر نام کشورهیچ یک ازمشکلاتی که نام بردیم  حل نمیشود.پس بهتراست بگوئیم که هرکه درافغانستان زندگی میکند، افغان است وهمه باهم برابر وهیچیکی امتیازی بردیگری ندارد.

بگفته نویسنده ومتفکرمعاصرافغانستان، جناب عالم افتخار کشور های دارای وحدت دولتی و مردمی دیرین سال مانند افغانستان؛ سهل و ساده نیست که به ذوق هرکس و ناکس؛ هرآن نام عوض کند و تغییر هویت دهد. امروزه واحد دولتی و جغرافیایی میهن ما در سرتاسر عالم بشریت؛ به نام افغانستان معروف است و مردمِ آنرا «افغان و افغان نشنل» میخوانند و میدانند. جدل های تنگنظرانه و سکتاریستی در مورد هردو بخش نام و هویت افغانستان؛ همانقدر بلاهت آمیز است که ادعای اینکه «افغان مانا؛ پشتون و افغانستان مانا؛ پشتونستان!!!» ابلهی محض میباشد.در واقعیت امر؛ توده های ملیونی مردم افغانستان یعنی غیر سیاست بازان و سیاست زدگان بیمار؛ تنها در مواردی که با یکدیگر مشکلی ندارند؛ آن نام کشور (افغانستان) و هویت نشنلیتی شان (افغان) است؛ این درست است که برای زمانهایی؛ مردمانِ دیگرِ کشور؛ خواهران و برادران پشتون شان را (افغان) می خواندند ولی پس از تشکل و نضج دولت ملی و سرزمین ملی و ایدئولوژی و دیپلوماسی ملی؛ (افغان) از نام یا بهتراست بگوییم: از صفت قومی ی خاص؛ به اسم و مسمای همه باشندگان سرزمین افغانستان؛ تبدل همه گانی و جهانی و تاریخی یافته و این عام شمولی و جهانشمولی ی شهرت و معرفت میهن ما در دو سه دهه پر از قربانی های پسین؛ به اوج ها و گستره های بی پیشینه و بیکرانه ای رسیده است.»

( سایت اریائی(http://www.ariaye.com/dari13/siasi2/eftekhar7.html)

پایان

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder