06.01.2018 (16.10.1397)
ملت افغانستان يا افغان؟

نوشته ی محمد اسماعیل یون - ترجمه از پشتو به دری:
 مصطفی عمرزی

یادآوری:

اين مقاله را زماني نوشته بودم كه رهنمود انتخابات لويه جرگه ي اضطراري به دستم رسید.  در لويه جرگه ي قانون اساسي، اشتباه اصطلاحی «ملت افغانستان» به گونه ي عمدی و غير عمدی در متون پشتو و دري جا داده شده بود. در متن انگليسي نیز گاه بر همين گونه تكرار می شد. چنین كاستي هایی در متن انگليسي قانون اساسي كه اصل شمرده مي شود، رفع شده اند و در بقيه متون حقوقي مربوط افغانستان نيز وجود ندارند.

اين مقاله همان زمان در شماره ي 1- 1381 شمسی مجله ي «هيله» به نشر رسيده است.

***

در بعضی نشريات ما، در سخنراني هاي رسمي و غير رسمي، توجه دقیق و كامل به مفاهیم  ملي و حقوقي (اصطلاحات)، صورت نمي گيرد. آن ها گاهی به جای همديگر به کار می روند. اسم از معني اصلي دور می ماند و در معني دوم يا متفاوت به كار گرفته می شود.

گاه جلو اصطلاحی، وصفي را می افزایند كه معني آن تغيير مي يآبد. زمانی نام هایی را كه از رهگذر معني به ويژه واقعي، مغاير باشند، به يك منظور به كار مي برند. آنان نسبت به اصطلاحات واقعي، از صفات يا واژه هاي مترادف آن ها، استفاده می کنند.

در اين جا مي خواهيم روي اصطلاحاتی كه اكنون در نشريات كشور و در سخنراني هاي رسمي زمامداران، بسيار تكرار مي شوند، بحثی كوتاه داشته باشیم.

ملت افغانستان يا افغان؟: 

در بعضی رسانه ها، اصطلاح «ملت افغانستان» به جای «ملت افغان» از سوي مسوولان دولتي و غیر دولتی، به كار برده مي شود. شماري اصطلاح «ملت افغانستان» را به گونه ي شعوري و دسته ي ديگر به گونه ي غير شعوري به كار مي برند.

كساني كه اصطلاح «ملت افغانستان» را به گونه ي شعوري به كار مي برند، در واقع وجود يك ملت واحد (افغان) را نمي خواهند. آنان «افغانان» را به حيث يك ملت نمي پذيرند و مي گويند افغانستان، كشوري ست كه اقوام گوناگون يا به اصطلاح آنان «مليت هاي مختلف» در آن زيست مي كنند و هركدام از هويتي برخوردار اند؛ يعني اين كه همه افغان نيستند و نام افغان به قوم ويژه اي منسوب مي باشد که بر ديگران تحميل شده و نوعی  استعمار است. بنابراين، گاه در عوض «افغان»، نام « افغانستاني» را به براي اتباع افغانستان به كار مي برند. در واقع در برابر افغانستان و افغان، صفای خاطر ندارند. استراتيژي آنان اين است تا در گام نخست هويت «افغان» را به عنوان یک ملت، پايان بخشند. بعداً در      مرحله ي دیگر براي تغيير نام افغانستان، تلاش کنند. به اين گونه، يك ملت واحد و جغرافياي مشخصی را كه اين ملت در آن زيست مي كند، از ميان می برند.

پشت دسته هاي ضد افغان، حمايت بيروني وجود دارد. آنان از آرمان ها و آرزو هاي مشتركي برخوردار اند. افزون بر اين، شماري نامگذاري «ملت افغانستان» را به گونه ي غير شعوري به كار مي برند. آنان تحت اثر تبليغات ديگران قرار گرفته اند و به معني واقعي مفاهیم زبانی آگاهی ندارند. بنابراین، اگر آگاه شوند كه اصطلاحات نادرست، مغرضانه و منفی اند، نه فقط به كار نخواهند برد، بل بر ضد كاربران آن ها برانگیخته می شوند.

تبیین نکاتی زیر در مورد افراد و كساني كه اصطلاحات مغرضانه را به گونه ي غير شعوري به كار مي برند، مهم است:

1 افغانستان، نام جغرافيا و خاك است؛ نه نام یک ملت. البته كه افغانستان از نام افغان گرفته شده است (افغان + ستان = افغانستان). در اين جا «افغان» نام ملت است و «ستان» پسوند مكان مي باشد؛ يعني افغانستان، نام آن جغرافيا، خاك و خانه اي ست كه افغانان يا ملت افغان در آن زنده گي مي كنند. هر كسي كه در اين خاك زيست مي كند، افغان است و هر افغان، عضو ملت افغان مي باشد.

2 ويژه گي ديگر نام افغانستان در اين است كه از ريشه ي يك ملت (افغان)، تراوش می کند. هر كشوري كه نامش از ملت اش گرفته شده باشد، همانند افغانستان، شانس بیشتر   دارد.

در قانون اساس سال 1343ش افغانستان، يادآوري شده كه نام ملت ما «افغان» است.  هركسي كه در افغانستان زنده گي مي كند، افغان مي باشد؛ اما چنین نيامده كه گویا نام ملت ما افغانستان است. افغانستان، نام جغرافيايي ماست.

دسته هاي مغرض، هميشه كوشيده اند از كابرد نام هاي افغان و افغانان، خودداري کنند. آنان در عوض آن ها، بيشتر اصطلاحات «مردم افغانستان» يا «د افغانستان خلكو» را به كار می برند. در اين موارد باز هم ديدگاه مغرضانه وجود دارد؛ يعني در افغانستان، مردمی به سر مي برند که افغان نيستند. در محاوره ی معمولي، استعمال به جا يا بي جاي اين اصطلاحات، اهميت چندانی ندارد، ولي در ايجاد و تسويد ترمينالوژي ملي و قوانین، اگر به گونه ي شعوري و نادرست به كار بروند، مي توانند هويت ملت و كشور را با خطر مواجه کنند. بهتر است مثالی را نيز ارائه كنيم:

اگر رهنمود ويژه ي لويه جرگه ي اضطراري را خوانده باشيد، در آن به گونه ی شعوری  از سوی افراد مغرض تلاش صورت گرفته بود تا در تمام متن، واژه ي افغان را حذف کنند. نخستين ماده ی همين رهنمود را بخوانید:

«لويه جرگه، عالي ترين مظهر اراده ي «مردم افغانستان» است و از قاطبه ي ملت       نماينده گي مي كند.»

مشاهده مي كنيد كه آنان چه گونه واژه ي «افغان» را حذف کرده اند. با وجود اين كه در هر دو سوي جمله به آن نياز ديده مي شود؛ به اين گونه:

 «لويه جرگه، عالي ترين مظهر اراده ي افغانان است و از قاطبه ي ملت افغان، نماينده گي مي كند.»

اگر در بخش نخست به گونه ي فرضي، يادي از افغان يا افغانان نيامده بود، باید در بخش دوم مي آمد؛‌ يعني «از قاطبه ي ملت افغان نماينده گي مي كند.» در جمله ی آنان، معلوم نيست كه «از قاطبه ي كدام ملت نماينده گي مي كند»؟ آنان اين كار را به گونه ي مغرضانه انجام داده اند.

در ماده ي سيزدهم فصل چهارم كه اوصاف راي دهنده گان را تبیین می کند نيز     فرومايه گي صورت گرفته است؛ يعني كسي حق راي دارد «كه از طریق نسب افغانی، تابعيت افغانستان را داشته باشد.» در اين جا كه دیگر چاره اي نداشته اند، به جای «افغان»، واژه ي «افغاني» را آورده اند.

از رهگذر معني، تفاوت های زیادی ميان «افغان» و «افغاني»، وجود دارد. در «افغاني»،   نشانه ي «ي» نسبتي هست كه پيوند «چه» يا «كي» را با كسي يا چيزي مي رساند. آنان به    گونه ای غرضورزی کرده اند كه اگر كسي افغان نباشد، ولي از طریق نسب افغانی، تابعیت افغانستان را داشته باشد، می تواند رای دهد. اگر مي نوشتند: «هر كي افغان هست و تابعيت افغان را داشته باشد، می تواند رای دهد»، مساله حل بود.

تفاوت ها میان «افغان» و «افغاني»، به گونه ای ست که مثلاً میان «رحيم» و «رحيمي» وجود داشته باشند.

«رحيم»، فقط رحيم است، ولي وقتی فرزندان او زاده می شوند، بر اساس نسبت به او،  تخلص «رحيمي» مي گذارند، اما خود، هيچ كدام «رحيم» نيستند. 

در صفت نسبتي «افغاني»، مشكل ديگري وجود دارد، یعنی کسی می شود که نسبت افغان دارد، ولي خود افغان نیست. موردی كه در اين جا به اين شكل درآمده، فقط براي جلوگيري از اصطلاح «افغان» است. اگر تمام رهنمود را مشاهده كنيد، در هيچ جايی    واژه ي «افغان» را استفاده نکرده اند.

«مليت هاي مختلف»، اصطلاح وارد شده ی بيرونی است كه در نشرات 22 سال گذشته از سوي وابسته گان، به گونه ي شعوري و غير شعوري رواج يافت. در نخست بايد آشكار شود كه «مليت»، نام كدام تشكيل قومي يا گروهي نيست.

در زبان عربي، پسوند «يت» براي آشكار نمودن ماهيت و جوهر به کار می رود؛ مانند حيوان + يت = حيوانيت. انسان + يت = انسانيت. در اين جا «مليت» براي شناسايي هويت قومي مي باشد؛ يعني قوميت چيست؟ ولي روسان و ستميان، اين اصطلاح را به منظور خاصی ميان قوم و ملت به كار برده و مي برند. از ديد آنان، در افغانستان، «مليت هاي گوناگون» وجود دارند، نه اقوام. به اساس استراتيژي آنان، اگر افغانستان تجزيه شود، مليت ها ایجاد شده اند و هر كسي نقش خويش را ایفا خواهد کرد.

دشمنان، استعمال اصطلاح قوم را براي تبار هاي مختلف افغانستان،كسر شان می دانند. بنابراین، آنان را مليت ها مي شمارند و در نوشته هاي خويش به جای اقوام مختلف افغانستان، اصطلاح «مليت هاي مختلف» را به كار مي برند. در این جا، مختلف، دو معنی می دهد: يكي اين كه با همديگر اختلاف داشته و از همديگر جدا باشند. به این اساس، گاه اصطلاح «مليت هاي مختلف، برابر و بردار اند» را به كار مي برند. اين ها، از اصطلاحاتی اند كه دقيق نيستند. اگر به اصطلاح آنان، «مليت ها» گوناگون شدند، در معني اصلی، دچار اختلاف شده، هرگز برادر و برابر نخواهند شد.

حقیقت این است كه اگر بگوييم تمام اتباع كشور «افغان» استند و همه از حقوق مساوي برخوردار مي باشند، مشكل حل می شود. بنابراین چه نیازی به اقوام و مليت هاي گوناگون است؟ ولي مخالفان هميشه اصطلاحات برابر (مساوي) و برادر را برای اقوام به كار مي برند. هدف آنان از برابر و مساوي، عدم توازن است. مي خواهند حقوق اكثريت و اقليت را تحت نام برابري، غير متوازن سازند. این شعار، ظاهر و باطن متفاوت دارد.

هيچ اقليت افغانستان نمي خواهد با اقليت هاي كوچك تر، مانند هندوان و سیكهان، حقوق مساوي و برابر داشته باشد. هدف اين است که هنگام استعمال اصطلاحات، باید دقیقاً به معنی آن ها توجه صورت گيرد. به گونه ي مثال: تمام افغانان، حقوق برابر و مساوي دارند، ولي تمام اقوام مساوي نيستند. از حیث حقوق، از اقوام بزرگ زياد و از كوچكان اندك می باشند، اما اگر از منظر فردی تقسيم شوند، همه مساوي مي شوند.

غایه ی اين مقاله این است تا از اصطلاحاتی که به گونه ي مغرضانه، وارد ترمينالوژي ملي و سياسي ما شده اند و بعضی مردم به گونه ي شعوري تلاش مي كنند آن ها را رايج سازند، جلوگیری شود.

وظيفه ي ملی و شعوری رسانه هاي افغاني است تا جلو اصطلاحات مغرضانه را بگیرند و جهت ترویج ترمینالوژی ملی بکوشند.

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentar schreiben

Kommentare

  • A. Halim Hakimi (Dienstag, 22. Januar 2019 18:34)

    هدف اين است که هنگام" استعمال اصطلاحات، باید دقیقاً به معنی آن ها توجه صورت گيرد. به گونه ي مثال: تمام افغانان، حقوق برابر و مساوي دارند، ولي تمام اقوام مساوي نيستند. از حیث حقوق، از اقوام بزرگ زياد و از كوچكان اندك می باشند، اما اگر از منظر فردی تقسيم شوند، همه مساوي مي شوند.

    غایه ی اين مقاله این است تا از اصطلاحاتی که به گونه ي مغرضانه، وارد ترمينالوژي ملي و سياسي ما شده اند و بعضی مردم به گونه ي شعوري تلاش مي كنند آن ها را رايج سازند، جلوگیری شود."

    No, Mr. Yoon,

    In order to be in par with the 21st century, the concept of majority and minority should be based on the platform of group policies, idealogy and aims. Dividing nation resources- although you didn't say but meant it - based on Afghanistan ethnic groups is primitive bordering dozen of centuries backward.

Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind