01.01.2017 (11.10.1396)
معرفی ذهنیت وشخصیت سردارداود توسط نوکرزاده اش
سیدخلیل الله هاشمیان   

مرحوم سردارمحمدداودخان بعدازآنکه از یک کورس یکساله ومستعجل نظامی برتبۀ جنرال فارغ گردید، درمدت 50 سال بعدازآن درهرمقامیکه قرارداشت بحیث رهبر وزعیم کارکرده، واگرچه زعامت اودربعضی موارد به ناکامی انجامیده، معهذاحتی بحیث یک زعیم ناکام قابل احترام وحرمت میباشد – اما درجملۀ دوستداران وپیروان او یکتن از نوکرزاده هایش قلم خام خودرا بزعم خود بتوصیف صفات زعیم خود بکار انداخته که ازمجموع نوشته های اوراجع به اطوار، افکار، ذهنیت وشخصیت مرحوم سردارمحمدداودخان باچهرۀ جدیدی آشنامیشویم- معلوماتی که ذیلا بشما ارائه میشود بقلم شخصی درمقالات او بنام ""دسترگولیدلی یاداشتونه"" درچندنوبت درویبسایت افغان-جرمن آنلاین نشر ودرآرشیف نویسندگان نیزشامل میباشد –اهمیت این یادداشتها بارتباط شناخت خوبتراز خصلت وکرکتر سردارداودخان بخاطری بیشتر است ، که پدراین شخص ابتدا به دروازه ودسترخوان صدراعظم هاشم خان وبعدا به دروازه ودسترخوان مرحوم محمدداودخان پرورده شده بود، واومدعی است که هیچ شخص دیگری مرحوم محمدداودخان را نزدیکتر وبهتر وخوبتر ازپدرش وخودش نمیشناسد. اگرچه نوکر زادۀ مذکورمشاهدات چشمدید خود را به ارتباط حیثیت وقدرت پدرش دردربارجمهوریت محمدداودخان، درحالیکه پدرش سواد وهم ماموریت رسمی ودولتی نداشت ومحض ناظرودروازه وان شخصی محمدداودخان بود، بمنظورمعرفی قدرت وشخصیت پدرخود به نسل نو افغان، درقید قلم درآورده، معهذا بطورغیرمستقیم وبلاشعور این خدمت را نیزانجام داده که افغانهارا بشناخت بیشترِخصلت، ذهنیت و شخصیت مرحوم سردارمحمدداودخان، رهنمون شده است – اینکه خوانندگان این مقاله وخصوصا هواخواهان مرحوم محمدداودخان، نوکرزاده را "نادانِ دوست" میشمارند، یا قابل تقدیر وجایزه، مربوط بقضاوت خود آنهاست :

یادداست : مقالات نوکرزاده به زبانهای پشتو و دری نشرشده که این قلم  ازهرکدام مختصری ترجمه یا اقتباس کرده  است – متن کامل آنها را درمتون اصلی آنها خوانده ودیده میتوانید :

" پدرم مرحوم پیرسیداحمد گیلانی را که درمحاصره واسارت پولیس درخانه اش بود، به امر سردارداودخان خلاص کرد. پدرم بازمحمدخان به سفارش پیرسیداحمدگیلانی، صدراعظم سابق محمدموسی شفیق را که درتوقیف صدارت بسرمیبرد، آزادکرد..." از "د سترگولیدلی یاداشتونه..." مورخ 22 جولای 2015( تحت نمبر 8 در آرشیف نویسندگان).

از "دسترگولیدلی یاداشتونه دوهم قسمت" (صفحه دوم)، مورخ 27 جولای 2015 (تحت نمبر9 در آرشیف نویسندگان):  " پدرم یگانه کسی بود که کسانیکه میخواستند باداودخان ببینند، این دیدار رافراهم میساخت..." 

درین قسمت وقسمتهای دیگر ازبرادرخود عبدالمجید باز بحیث "سریاور رئیس جمهور" بتکرار یادآوری میکند – اما برادرش عبدالمجید بازکه در ابتدا رتبۀ بلوکمشری داشت بحیث (یاور) ونه "سریاور"مقررشده بود- وظیفۀ اواین بودکه همیشه درعقب رئیس جمهور ایستاده میبود، گویاحیات وسلامت رئیس جمهور راازعقب حفاظت میکرد- اینکه مرحوم سردارداودخان درتمام اردوی افغانستان منصبداربلندرتبه تری نیافته بودکه بحیث یاور ویا سریاورخودمقررمیکرد، بحث علیحده است.

یکروز یک شخص یکعده مردم را بطور دسته جمعی به دیدن داودخان آورد، پدرم به داودخان گفت: "نوموری هرحوک ستالیدوته رابولی. مونز ویره لرو چی تاسوته کوم زیان ونه رسیزی..." بعدازآن دیدارهای داودخان قطع شد...(ص 2).

تبصره: گویا دوستان ودشمنان محمدداودخان را بازمحمدخان تشخیص میداد وگوشهای سردارداودخان رئیس جمهور افغانستان  محض برای اخبارومعلومات بازمحمدخان بازبود...(هاشمیان)

"وقتی پدرم ازتوطئۀ دوستان خبرشد، وهم سردارداودخان این مطلب را برایش گفت که بعدازین کسانیکه میخواهند مراببینند، برای او یک پرزه بده که از طریق گارد یا وزارت داخله مرا ببیند..." (ص 2، پاراگراف 8).

تبصره: ازانحصاراین قدرت که دیدار رئیس جمهور تنها توسط بازمحمدخان میسربود، قرارمسموع معاون رئیس جمهور وقوماندان گارد ووزیرداخله شکایت کرده وگفتند که در آنصورت  مسئول حفاظت رئیس جمهورنمیباشند، همان بودکه پروتوکول را تغییردادند وفیصله شدکه ملاقاتها ازطریق صدارت یا وزارت داخله یک یک نفر صورت بگیرد (هاشمیان).

از "دسترگولیدلی یاداشتونه، دریمه برخه..." مورخ  30 جولای 2015( تحت نمبر 10درآرشیف نویسندگان):

" پدرم بازمحمدخان ازسفارش فوق رئیس جمهور که بعدازین ملاقاتها ازطریق صدارت ووزارت داخله صورت بگیرد، آزرده شد و بخانۀ خود به خوگیانی رفت. دوماه بعد داودخان از یاورخود عبدالمجید باز پرسیدکه پدرت یکماهه رخصت گرفته بود، چرادیرکرده ونیامده...مجید باز برئیس جمهور گفته که پدرم از تذکر قبلی شما آزرده شده... رئیس جمهور داودخان دوپسرخود، خالد وویس، را میگوید برای معذرت و آوردن بازمحمدخان به خوگیانی بروند... وزیران دولت جمهوری از قبیل عبالحمید محتاط، غوث الدین فایق، پاچاگل وفادار، فیض محمد وزیرداخله ورفیقش محمداسلم وطنجار، و ضیاء مجید قوماندان گارد میگویند که آنها نیرمیخواهند همراه پسران رئیس جمهور به خوگیانی بروند ... ولسوال خوگیانی ترتیبات رسمی گرفته همه خوانین واعزه ومردم را در شهرکجه بدوطرف سرک قطار ایستاده کرده تاکه موترها بخانۀ بارمحمدخان رسیده وتاعصرروز آنجا میباشند وبازمحمدخان به پسران رئیس جمهئور وعده میدهد که یکهفته بعد بکابل خواهد آمد –رئیس جمهمور بدست پسران خود یک پیغام هم به بازمحمدخان فرستاد که: "همان شخصی را که تقاضای رهایی اوراکرده بودی ، بزودی رهامیکنم...."(مقصد موسی شفیق است ) – همان بود که بروز بازگشت پدرم بخانۀ داودخان ، رئیس جمهور به اوگفت که دوستت را رهاکردم، برواورا ازتوقیف صدارت بخانه اش برسان...."

" درروزهای اخیر سال 1356، برادرم عبدالمجید یاور رئیس جمهور ازپدرم تقاضاکرد که اورا ازوظیفۀ یاوری تبدیل کند، زیرامیخواهد تحصیل کند وارکان حربی بگیرد – پدرم تقاضای اورا به رئیس جمهور رساند- رئیس جمهور به بازمحمدخان گفته بود که : "بتاریخ 8 جوزا سفررسمی به واشنگتن دارم، وقتی از آن سفربرگردم، عبدالمجید را بحیث آتشۀ نظامی به امریکا مقررمیکنم که هم کارکند وهم درس بخواند، وپسردیگرت عبدالولی ئرا نزدخودنگه میدارم(یاور خود میسازم)- رئیس جمهور علاوه کرده بود که بسیار مانده شده ام، فشار کار بالایم بسیار زیاد است، کابینه را تبدیل میکنم، یکنفر راکه اواقلا بارنیم کاررا بردارد، مقررمیکنم، از دست این کابینه بسیار بتنگ آمده ام...." ( دریمه برخه، صفحۀ 4). نوکر زاده اضافه میکند که متاسفانه چند روز بعدازین صحبت وقبل از رسیدن 8 جوزا وسفرواشنگتن، محمدداودخان وریاست جمهوری او درماه ثورسقوط میکند...

تبصره: بیانات فوق را که نوکرزاده اززبان پدرخود به نقل قول از بیانات مرحوم محمدداودخان رئیس جمهورافغانستان نوشته است، من درهیچ جای دیگر ندیده بودم – تعجب آور است که مرحوم داودخان رئیس جمهور افغانستان رازهای مهم دولتی را به ناظرو نوکر شخصی خود گفته، ولی درهیچ گوشۀ آرشیف آن دوره ثبت نشده یا که من ندیده ام (هاشمیان).

  ازمقاله ای بقلم نوکر زاده بعنوان ""جنرال عبدالولی را پدرم بازمحمدخان ازتوقیف ونظارت کوتی باغچۀ ارگ رها ساخت"" – مورخ  13 آگست 2015 ( تحت نمبر 11 در آرشیف نویسندگان):

" یک شب درخانۀ ما برادرم عبدالمجید یاور رئیس جمهور به پدرم گفت که دوشب قبل  بدیدن سردارعبدالولی رفته بودم، اووقتی مراشناخت بسیار خوش شد وبشما بسیار سلام میگفت وتقاضا کردپیام اورابشما برسانم که اگر ممکن باشد بدیدن اوبیائید، وبرادرم اضافه کردکه اوکمی مشکل صحی هم دارد...فردای آنروزبوقت عصرپدرم مبلغ 500 افغانی بمن داد وگفت به پل محمودخان ، سرای شعبه، برو و ازدکان کبابی (چوپان کباب) بیاور، کوشش کن تیزبیایی. درخانه نیز بولالنی گندنه پخته بودند. پدرم کباب وبولانی را دریک غوری باخودگرفت ودریک موتر مخصوص که اجازۀ دخول ارگ راداشت، سوارشد ورفت. فرداصبح برادردیگرم ازپدرم پرسید که شب گذشته بسیار ناوقت خانه آمدید، خیریت بود؟ پدرم گفت باسرادارولی بسیار قصه ها کردیم، براستی که وضع صحی او چندان خوب نیست...فیلمرغ ها را بدور اطاق او رهاکرده اند که از تکرارو زیادت اذان آنها اورا بخواب نمیگذارد ... صاحب منصبان برای توهین وآزار او می آیند وبه او دشنام میدهند ...من تمام مشاهدات خود را به رئیس جمهور گفتنم وعلاوه کردم هرکسیکه بشما احوال عبدالولی را گفته، دروغ گفته است...داودخان بعدازشنیدن عرایض من، دوپنجۀ دست خود را مشت کرده به پیشانی خود مانده، بعداز سه چهار دقیقه سرخودرابلند کرده؛ برایم گفت: بازمحمدخان، حالا بچه ها اینقدر شدند که به حیثیت فامیلی من هم صدمه میرسانند؟ ... درین اثنا خاتم سردارمحمدنعیم خان نیزآمد وداودخان بعد از سلام علیکی با او به قدم زدن درحویلی شروع کرد...پدرم درینوقت بخاتم داودخان وخانم نعیم خان گفت که من موضوع جنرال عبدالولی را برایش گفتم، شماهم دراین مورد برایش یاد آوری کنید... چهار روزبعد برادرم از ارگ توسط تلفون به پدرم خبرداد که فردا جنرال عبدالولی را به ایتالیه روان میکند... فردا پدرم همراه با خانم محمدتعیم خان برای خداحافظی  بمیدان رفته بودند... " ( تلخیصی از صفحات اول ودوم همان مقاله).

 تبصره : درنوشتۀ بالا بقلم نوکرزاده نکات قابل پرس وپال زیاد است، مثلا اینکه ضرورت خریداری 500 افغانی چوپان کباب برای سردار ولی چه بود ؟ آیا جنرال عبدالولی ازخوردن گوشت درتوقیف ارگ محروم بود؟ آیا رفتن مرحوم بازمحمدخان به ارگ و به اتاق عبدالولی توسط یک مو تر مخصوص به تصمیم شخص بازمحمدخان تعلق داشته یا به اجازۀ رئیس جمهور صورت گرفته ؟ چرابازمحمدخان دردوسال قبل که عبدالولی محبوس بود چنین تصمیمی نگرفته بود؟ ازین مسایل که بگذریم، قرارمعلوم دیوان حرب قبلا برای جنرال عبدالولی جزای اعدام را تعیین کرده بود- اما نوکرزاده می نویسد که  بعدازدیدار ومشاهدات بازمحمدخان ازوضع جنرال عبدالولی درارگ، رئیس جمهور از توهین شدن عموزادۀ خود توسط صاحب منصبان جمهوریت متاثرشده وتصمیم به رهایی عبدالولی میگیرد- معلوماتیکه درهمانوقت درمیدیای کابل نشرشده مشعر است که رئیس جمهوربه دیوان حرب امرمیدهد که بصورت فوری معافیت جنرال عبدالولی را تصویب کنند – اینکار صورت میگیرد و اورا در طیاره به روم می فرستند - ناگفته نماند که پدر جنرال عبدالولی، مارشال شاه ولیحان کاکای رئیس جمهور با خانم خود که خواهر اعلحضرت امان الله خان بود، نیزتا زمان آزاد شدن پسرخود دریک خانه تحت نظارت بودند، وآنها را نیز رئیس جمهورداودخان درعین همان روز بهمرای پسرشان به روم میفرستد... اینکه نوکرزاده کریدت رهایی جنرال عبدالولی را به پدرخود نسبت میدهد، وپدرخودرا درهمه امور"شخص خیرخواه" معرفی میدارد، قابل تائید است وشواهدی هم درگذشته  وجودداشته، امانوکرزداه با تاثیرات جانبی ژورنالیزم بلدنیست ونمیداندکه این نوشته هایش بالای ذهنیت وشخصیت محمدداودخان روشنی بیشترمی اندازد- –  قرارمسموع رئیس جمهور داود خان خودش  بیشتر به اثرفشار خانم وخیاشنه وبرادرخود، به این فیصله رسیده بود که عموزادۀ خود عبدالولی را رهاسازد. دریک شب نامه که درآنوقت  به امریکا رسیده بود، کورکردنها وبرادرکشی های پادشاهان سابق، حتی انتقام امان الله خان ازکاکایش ، بقسم یک درس عبرت درآن درج شده بود، که یقین دارم داودخان نیزآنرا درکابل خوانده بود، وخوب شد که از عموزاده کُشی صرف نظرکرده بود- ایکاش صلۀ رحم او شامل اشخاصی  مانند میوند وال، خان محمدمرستیال وعدۀ دیگری هم میشد که ماننند جنرال عبدالولی به اعدام محکوم شده بودند. نکتۀ دیگر مربوط به عفو ورهایی جنرال عبدالولی اینست که او درذهنیت عامۀ مردم کابل متهم بقتل یکنفر درحادثۀ سوم عقرب بود، ولی ازین بابت نیزمحمدداودخان عموزادۀ خودرا محاکمه نکرد. انتباهی که ازگزارش بالا نزد هرخواننده تولید میشود اینست که دردورۀ جمهوریت محمدداودخان قانون حکومت نمیکرد، بلکه تصمیمات وعواطف شخص رئیس جمهور حکومت میکرد.(هاشمیان).

از "چند خاطرۀ شخصی ازشهید محمدداودخان" بقلم نوکرزاده– مورخ 19 می 2016 ( تحت نمبر 18 در آرشیف نویسندگان) :

" اولین ملاقات شهیدمحمدداودخان با عبدالمجید کلکانی درزمستان 1351 درمنزل شخصی محمدداودخان درشهر جلال آباد صورت گرفت...عبدالمجید درجلال آباد ازپدرم تقاضا میکند که زمینۀ ملاقات اورا با سردارداودخان برابرکند(داود خان درینوقت بیکار وبه اصطلاح خودش "تحت تعقیب دولت" قراردارد) – این ملاقات بساعت 8 شب برای مدت یکنیم ساعت دوام کرد... باردوم در دورۀ جمهو ریت ، مجید کلکانی حاضرشد خودرا بدولت تسلیم کند... پدرم تقاضای اورابه رئیس جمهور داودخان رساند. داودخان بعدازچند دقیقه فکرکردن بالالی پیغام مجید کلکانی، برایم گفت: "به مجید بگوکه حالا وقت علنی (تسلیم شدن) شما نیست، رفقای انقلابی ما بسیار خون گرم هستند، نشود که بشما کدام ضرربرسد. منتظر احوال باشید... مامورین ارشد دولت مثل عبدالقدیر، فیض محمد وغیره وغیره ازمناسبات داودخان وعبدالمجید کلکانی  هیچ خبرنداشتند ونمی د انستند...

مجیدکلکانی بابازمحمدخان وپسرانش ارتباط دایمی داشته چنانچه  اوقاسم باز وبرادرش رابادونفردوستان شان درباغ شخصی خود درکلکان برای خوردن شوربا دعوت میکند ...این مهمانان جوان درباغ کلکان همرای مجید کلکانی  مصروف خورد ونوش بودند که امنیت ملی درکابل که درصدد دستگیری کمونست وقاتل شناخته شده بوده موضوع موجودیت مجید کلکانی را درباغ کلکان در یک پاکت سر بسته به اطلاع رئیس جمهور میرساند، این پاکت را غیر از رئیس جمهور شخص دیگری بازکرده نمیتواند...رئیس جمهور بعدازخواند ن محتوی پاکت به یاورخود مجیدباز امر میکند که لباس عادی بپوشد...آنگاه رئیس جمهور با دریورش درموتر شخصی خود روانۀ کلکان میشود...درکلکان به دریورخودمجید امرمیکند که قیمت فیس وتکت راهداری رابپردازد- مامور راهداری داودخان رامی بیند ومیشناسد وبا احترام او راه رابازمیکند که تیرشود، اماداودخان امرمیکند که قیمت تکت راهداری پرداخنه شود.... داودخان به پروان میرود واز آنجا پس به کلکان می آید وازکلکان روانۀ کابل میشود و درراه به درایورخودمجیددبازمیگوید که  درپاکت سربسته به او اطلاع داده بودند که مجید کلکانی درحصۀ کلکان سرک رابسته کرده و میخواهد رئیس جمهور رابقتل برساند... (نوکرزاده درمقالۀ خود این حرکت رئیس جمهور را بحیث جرات و شجاعت فوق العادۀ او توصیف کرده- علاقمندان مقالۀ فوق را بخوانند که نکات بسیار جالب دارد- هاشمیان).

تبصره : ازتماس وارتباط مجیدکلکانی با محمدداودخان، حتی درمدت خانه نشینی او درجلال آباد، نوکرزاده خبرداده ومجید کلکانی چند شب هم درخانۀ بازمحمدخان درجلال آباد مهمان بود است– باردوم نوکرزاده ازتماس مجید کلکانی بارئیس جمهور داودخان توسط بازمحمدخان درکابل و از آرزوی تسلیم شدن او بدولت جمهوری اطلاع میدهد – داودخان به مجیدکلکانی پیغام میفرستد که درحال حاضرفرصت مناسب برای تسلیم شدن اونیست، زیرا "رفقای انقلابی خون گرم هستند، مبادا به او ضرربرسد" – یعنی درنزد رئیس جمهورمحمدداودخان ، یک کمونست خاین وقاتل صدهانفرمانندمجید کلکانی، نسبت بقانون و امنیت کشور وهم نسبت به رفقای انقلابی اش قیمت واهمیت بیشتر داشته است – رئیس جمهور داودخان ازتماس وارتباط مخفی خود بامجیدکلکانی  به "رفقای انقلابی خود" درکابینۀ جمهوریت هرگز اطلاع  نداده، گویا نسبت به "رفقای انقلابی خود" به مجید کلکانی بیشتر صادق بوده است ! ما میدانیم که مرحوم داودخان کمونست نبود، اما این ارتباط قدیم و رواداری او به مجید کلکانی درنزدهرافغان ده ها سوال راایجاد میکند !!! هکذا تماس وروابط پسران بازمحمدخان با مجید کلکانی درزمان حیات اوو اشتراک درمجالس خورد ونوش با او در باغ شخصی اش در کلکان ودوام همکاری قلمی نوکرزاده تاکنون با ویبسایت شعله ای مقیم برلین که مقالات مملواز توهین ودشنام نوکرزاده را بدون خواندن وچشم پت نشرمیکنند، سوالات زیاد برای غور و تحقیق مزید ایجاب میکند- درویبسایت شعله ای، رساله ای بقلم حمید محدوی خداوندعزوجل و سه پیغمبر اورا دشنام داده است- این نوکرزداه که خودرا مسلمان میخواند بااین ویبسایت الحادی روابط قدیمی و صمیمی  دارد- مجید کلکانی دردورۀ جمهوریت درخانۀ خود در کلکان آسوده وآرام ، بلکه درحفاظت جمهوریت، زندگی میکرد – عقیدۀ عام درکابل ودرحلقه های شعله جاوید ازینقراربودکه یکتن ازشاگردان جوان و محرم مجید کلکانی  (ح.م.) ، دردورۀ کمونستی مخفیگاه استادخودمجید کلکانی ر ا به (خاد) نشان داد وبادریافت پاسپورت ویکمقدار پول از (خاد)، خودش به پشاوررفت. (هاشمیان).

درهمین هفته وقتیکه من مقالات نوکرزاده رادر آرشیف نویسندگان مرورمیکردم وبه مقالۀ فوق او بارتباط جرات و شجاعت مرحوم محمدداودخان  بخاطررفتن به کلکان وپروان، باوجود اطلاعیه رسمی خطرقتلش توسط مجید کلکانی درراه داری سرک کلکان ، کمی باخودمکث وفکرکردم که چطورامکان دارد رئیس جمهور اطلاعیه رسمی استخبارات خودرا نادیده گرفته، بلکه درمخالفت با آن عمل کرده است ؟! ازآنجائیکه من فقط درچهارماه آخردورۀ جمهوری بکابل رسیده بودم وازواقعات دورۀ پنجسالۀ جمهوریت آگاه نبودم، همین موضوع را دیروز از طریق تلفون با یک هموطن موسپید که درجرمنی میباشد وازجریانات آن دوره وقوف کافی دارند، مطرح ساخته و سوالاتی کردم- اوگفت که ازین موضوع  درهمان وقت اهل خبره وخصوصا حلقۀ پیروان رئیس جمهور و هم مقامات استخباراتی خبرشدند وازین نوع مناسبات نزدیک زعیم جمهوریت با مجید کلکانی تعجب کردند، وباراول بین "رفقای انقلابی" ورئیس جمهور درز وشک تولید شد که بعدامنجر به تحریک یک کودتا علیه محمدداودخان شد که خلیل سگباز هم د رآن شامل بود، ولی آن کودتا کشف شد،اماداودخان رفقای انقلابی خودرا غرض نگرفت... توضیحات آن موسپید ازینقراراست :

داودخان خبرداشت که همان روز دوپسربازمحمدخان درباغ شخصی مجیدکلکانی درکلکان مهمان مجیدکلکانی بودند، مجید کلکانی همیشه توسط بازمحمدخان با داودخان تماس داشت وازاقدامات وتخریب کاریهای کمونستهای خلقی وپرچمی داودخان راباخبر میساخت – درعین زمان مجید کلکانی بحیث یک کمونست مخرب وقاتل تحت تعقیب استخبارات جمهوریت داودخان بود، اما استخبارات داودخان خبرنداشت وتصورهم نمیکرد که داودخان با مجیدکلکانی ارتباط مخفی وسری دارد – همان روز که پسران بازمحمدخان روانۀ کلکان شدند وبامجیدکلکانی یکجا در باغش بودند، استخبارات داودخان این موضوع را کشف کرد واز رئیس جمهور اجازه خواست تا مجید ومهمانانش را درکلکان دستگیر وتوقیف کند.  داودخان که ملتفت شد دستگیری دوستش مجیدکلکانی و دونوکرزاده اش درکلکان، رسوایی ایجاد میکند، امر دستگیری وتوقیف رانداد، اما خودش، بدون پولیس وعسکر درموترشخصی خود به کلکان رفت ودرآنجا درحصۀ راه داری که نزیک باغ مجیدکلکانی بود حرکات وغوغایی ایجادکرد که به مجید خبررسید، وبقرارنوشتۀ نوکرزاده مجلس شورباخوری خاتمه یافت وپسران بازمحمدخان درعقب موتر شخصی رئیس جمهوربطورمحفوظ  رهسپار کابل شدند، حتی داودخان به درایورخود(.......یاور) امرمیکند که موترش را درکنار سرک توقف دهد تا موترپسران بازمحمدخان که درعقبش روان بود، تیرشود وزود تربکابل برسد- گویا به این ترتیب، رئیس جمهور داودخان خودش ازدستگیری مجید کلکانی جلوگیری کرده است – اینکه نوکرزاده درمقالۀ خود این جریان رابه جرات وشجاعت محمدداودخان که به تنهایی وبدون اسلحه بخاطرامنیت شاهراه کابل– پروان رفته، تعبیرنموده است، کمال نمک حلالی اومیباشد- تفصیل رادرمقالۀ نوکرزاده که تحت نمبر 19 در آرشیف نویسنگان ثبت شده،  بخوانید(هاشمیان).

ازمقالۀ نوکر زاد ه بعنوان  "" ازکی بنالیم، وبه کی ببالیم""- مورخ 21 آگست 2018 (درتحت نمبر 23 درآرشیف نویسندگان ثبت شده) :

" نوکرزا ده ا نتقاد میکند که "چراعکس مجید کلکانی، مبارز راستین، طرفدارعلم وفرهنگ، تعلیم وسواد، طرفدار حقوق نسوان، بحیث افتخار دردیوارها نصب نمیشود؟" –این انتقاد او برای دل خوش ساختن رفیق شعله ای اش (ح.م.) میباشد که مقالات نوکرزاده را در و یبسایت خود دربرلین نشرمیکند،  وکنایۀ مذکور مربوط به تصادیر احمدشاه مسعود است که درافغانستان دردیوارها نصب میباشند- دفاع و حمایت نوکرزاده ازمجیدکلکانی، همان کمونست وحشت پرور خط سرخ ماهوکه صدها بیگناه را کشته ودرکامپین وبیانات خودطرفدار آن بوده که با تجدیدازکشتارهزاران افغان، وحشت وبربریت شدید تر از دورۀ حبیب الله کلکانی رادرافغانستان ایجادکند، آیا بخاطرنشرمقالات نوکرزاده درویبسایت شعله ای است یا بخاطر رفاقت وتعلقات قدیم وحزبی اش  با شعله ای ها که نوکرزاده بحیث خادم وفادارمجید کلکانی ، باردوم در امریکا دوباره عرض اندام میکند ؟! خوب شد شناخت نزدیک وخانوادگی خود را ازرئیس جمهورمحمدداودخان بقلم خودمنتشر ساخته، که اگرچه هدف اولی وباطنی او نشان دادن قدرت پدرش  درافغانستان، ونیزبات وپتاق پیرامون ثروت  خودش درامریکا میباشد(ماهوار36 هزاردالرتنها ازکرایۀ حویلی ها ودکاتهای میراثی پدرش درافغانستان به اومیرسید) اما مثالهایی که این نوکرزاده ازطرزتفکر وجهانبینی ولینعمت خود سردارداودخان وتماس مخفی او با اشخاص معلوم الحال وبیانات و اقدامات او ارائه کرده، بزعم خود سعی نموده ولینعمت خود را شخصی معرفی کند که محبت ورواداری و قدرتش دراختیار یک ناظرش قرارد اشته، که گویا داستان "ایازخاص" یکهزارسال بعد تکرارشده است، اما مثالهایی که این نوکرزاده بقلم خود نوشته نه تنها برای روشن ساختن چهرۀ حقیقی دورۀ جمهوریت کمک میکند، بلکه بالای شخصیت واخلاق و اطوار ولینعمت او نیز روشنی بیشتر می اندازد-
با عرض احترام -  سیدخلیل الله هاشمیان

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind