24.02.2019 (05.12.1397)
مذاکرات صلح امریکا با طالبان و سرنوشت نامعلوم منازعه دیرینه افغانستان
داکتر خواجه قمرالدین صدیقی

چهار ماه قبل دونالد ترمپ ریس جمهور امریکا گفت می‌خواهد به جنگ افغانستان نقطه پایان گذارد و عساکر امریکایی را به کشورشان برگرداند، از آن به بعد زلمی خلیل‌زاد نماینده وزارت خارجه امریکا برای صلح افغانستان در نبود یک نقشه را که همه طرف‌های داخلی و خارجی دخیل در این منازعه دیرینه بر آن توافق کرده باشند، به صورت یک‌جانبه بدون موجودیت نماینده‌گان مردم افغانستان مذاکرات با طالبان را آغاز کرد.

گفت‌وگو‌ها برای ختم جنگ، حل اختلافات، ایجاد تفاهم و استقرار صلح در افغانستان در حالی شدت گرفته که تنش میان قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای در چند سال اخیر به خصوص بعد از به قدرت رسیدن دونالد ترمپ در امریکا در حوزه‌های مختلف اعم از تجارت آزاد، کارآیی نهاد‌های بین‌المللی در حفظ ثبات و امنیت جهانی، رویکرد با تروریزم جهانی، و دیگر مسایل جهانی از جمله منع گسترش سلاح‌های کشتار جمعی بالا گرفته و ما شاهد تقابل این قدرت‌ها در بحث جنگ‌های سوریه، یمن، مبارزه با شبکه‌های تروریستی به خصوص داعش، ثبات و صلح در خاورمیانه هستیم. این در حالی است که اختلافات میان جناح‌های سیاسی بر سر انتخابات ریاست جمهوری، نوع نظام سیاسی، ترکیب هیات مذاکره‌کننده صلح در داخل کشور نیز بالا گرفته است.

آقای خلیل‌زاد تا کنون چهار مرتبه با نماینده‌گان گروه طالبان دیدار و گفت‌وگو داشته و بعد از پایان چهارمین دور مذاکراتش با طالبان گفت، طرفین به یک تعداد موارد عمده به موافقت رسیده‌اند که قرار است در نشست بعدی به تاریخ ۲۵ فبروری در قطر آغاز خواهد شد، نهایی گردد.

حالا که قرار است دور بعدی مذاکرات باز هم در عدم حضور نماینده‌گان دولت افغانستان برای نهایی ساختن توافقات به دست آمده تا چند روز دیگر در حالی از سر گرفته شود که از یک طرف حکومت وحدت ملی نسبت به این مذاکرات و بخشی از توافقات علنی‌ناشده نگرانی‌اش را به صورت تلویحی بیان داشته است و مردم افغانستان نمی‌دانند که آیا طالبان جزء یک روند سیاسی خواهند شد یا بر سرنوشت‌شان مسلط؛ از جانب دیگر وزیر خارجه روسیه نسبت به این که امریکا بحث صلح افغانستان را در انحصار خود گرفته است ابراز نگرانی کرده و با راه‌اندازی نشستی میان نماینده‌گان طالبان و چهره‌های سیاسی که چند هفته پیش برگزار شد با امریکا وارد رقابت شده و در تلاش است تا ابتکار را از دست امریکا بگیرد، سوال‌های زیر مطرح‌اند:

آیا ادامه مذاکرات میان طالبان و امریکا در حالی که افغانستان صاحب یک حکومت به رسمیت شناخته شده از جانب جامعه‌ی جهانی می‌باشد از لحاظ حرف دیپلوماتیک کار درست است و آیا همه کشور از توافقات به دست آمده از این مذاکرات حمایت خواهند کرد و تطبیق آن را به چالش نخواهند کشید؟

آیا توافق بین امریکا و طالبان خواهد توانست به جنگ‌های نیابتی کشور‌های منطقه و قدرت‌های جهانی در افغانستان نقطه‌ی پایان بگذارد؟

و بالاخره، در چنین وضعیتی که مذاکرات با طالبان به یک رقابت دیگر میان کشور‌های پرقدرت جهان بدل شده و حامیان طالبان در تلاش مشروعیت‌زدایی از دستگاه سیاسی افغانستان و مشروعیت‌بخشی به جنگ طالبان و امارت اسلامی آنان‌اند، آیا توافقات امریکا و طالبان منجر استحکام ثبات سیاسی و صلح دایمی در افغانستان خواهد شد یا بر عکس منجر به افزایش بی‌ثباتی سیاسی تا سرحد سقوط نظام و پیچیده‌ترشدن منازعه خواهد شد؟

این همه سوال‌هایی‌اند که باید واضح شوند تا مگر باز هم با این نیاز مبرم مردم افغانستان که همانا قطع جنگ و تأمین صلح دایمی می‌باشد، برخورد سیاسی نه شود و به جای حل منازعه و پایان جنگ چهل‌ساله فصل تازه جنگ‌های نیابتی میان کشور‌های خارجی شدیدتر از گذشته باز نگردد و مداخلات نظامی خارجی افغانستان را به سوریه ثانی بدل نسازد.

به عنوان یک شهروند آگاه خواستم با تحریر مقاله حاضر عواقب احتمالی مذاکرات یک‌جانبه امریکا با طالبان را که بدون هم‌آهنگی و همکاری کشور‌های تاثیرگذار در قضیه افغانستان، نبود موقف مشترک میان حکومت و جریان‌های سیاسی مطرح به پیش برده می‌شود، برجسته سازم و بر ضرورت موقف مشترک میان حکومت و احزاب، شفاف بودن مذاکرات، داشتن طرح جامع برای حل بنیادی منازعه افغانستان و استقرار صلح دایمی، پیش‌بینی و چاره‌اندیشی خطرات احتمالی ناکام‌سازی تطبیق توافقات و افتادن افغانستان در تله‌ی دشمنان، تأکید کنم.

طوری که همه می‌دانیم، به تعقیب حادثه یازده سپتامبر ۲۰۰۱ (حملات انتحاری بر مرکز تجارت جهان واقع در شهر نیویارک که به قول دولت امریکا شبکه القاعده مسوول آن بود) امریکا جنگش را علیه تروریزم آغاز کرد و رژیم طالبان را که میزبان شبکه القاعده در افغانستان بود سرنگون کرد.

هرچند با بیرون راندن رژیم طالبان از صحنه به تعقیب حملات نظامی امریکا در سال ۲۰۰۱ یک آرامش موقتی در کشور برقرار شد، لاکن دیری نگذشت که شعله‌های جنگ دوباره بالا گرفت و به تدریج دامنه‌ی جنگ و ناامنی گسترش یافت.

اکنون که ماموریت امریکا در افغانستان به هدف سرکوب القاعده و طالبان، تامین امنیت و ثبات سیاسی، و نهادینه‌سازی مردم‌سالاری وارد هفدهمین سالش شده است گفته می‌شود که بیش از حدود ۵۰ درصد خاک در تحت نفوذ مستقیم یا غیر مستقیم طالبان و سایر گروه‌های جنگی قرار گرفته و ثبات سیاسی به نسبت بی‌باوری مردم به دموکراسی به دلیل مهندسی انتخابات به نفع نامزدان مورد نظر امریکا و مدل ریاستی نظام سیاسی که منجر به انحصار قدرت گردید، بیش از هر زمان متزلزل گردیده است، مقامات امریکایی می‌گویند که طالبان از طریق جنگ شکست‌ناپذیر اند از این رو راه حل سیاسی باید جایگزین راه‌حل نظامی گردد، همین بود که حکومت امریکا با انتصاب زلمی خلیل‌زاد به حیث نماینده وزارت خارجه امریکا در خصوص روند مذاکرات صلح افغانستان، روند گفت‌وگو با طالبان را که از چند سال پیش به گونه‌ی غیر رسمی آغاز شده بود علنی ساخت.

سوال اصلی قبل از آغاز هر نوع گفت‌وگو و مذاکره برای قطع جنگ و تامین صلح این است که باید مشخص کنیم کی با کی، یا کی‌ها با کی‌ها بر سر چی می‌جنگند؟ پیشینه و ابعاد منازعه کدام‌ها است؟ با آن که گفته می‌شود امروزه به علاوه طالبان، شبکه القاعده، گروه داعش و یک تعداد گروه‌ها در جنگ و ناامنی دخیل اند، لاکن به دلیل این که طالبان یک طرف عمده در این جنگ است، امریکا مذاکرات را با این گروه آغاز کرده است.

طالبان می‌گویند که هدف‌شان از جنگ، بیرون ساختن قوای نظامی امریکا از افغانستان است، اگر چنین است قبل از حضور نظامی امریکا در افغانستان طالبان برای چه می‌جنگیدند؟ از قرار معلوم بیش از ۴۰  سال است این کشور در آتش جنگ می‌سوزد و چندین بار تلاش‌ها برای پایان جنگ و تامین صلح ناکام مانده یا به عمد ناکام شده‌اند. با این حساب، آیا طالبان یگانه طرف جنگ و منازعه جاری چهل ساله‌اند و حضور نیرو‌های نظامی امریکا در افغانستان دلیل عمده این منازعه چهل ساله است که بتوان با شامل ساختن طالبان در قدرت سیاسی و خروج نیرو‌های امریکایی به آن نکته پایان گذاشت و به صلح پایدار دست یافت. درست است که دامنه جنگ و ابعاد ناامنی در سال‌های اخیر گسترش یافته است لاکن واقعیت این است که جنگ و منازعه جاری در افغانستان سابقه طولانی دارد و پچیده تر از آن است که به نظر می‌رسد. این منازعه ابعاد داخلی، منطقه‌ای و جهانی دارد، و در برگیرنده نزاع بر سر قدرت سیاسی و شیوه حکومت‌داری میان جناح‌های سیاسی از آدرس هویت‌های قومی و مذهبی، نزاع میان پاکستان و هندوستان به سر نفوذشان در افغانستان، جنگ نیابتی پاکستان با افغانستان برای به دست آوردن یک تعداد امتیازات، جنگ نیابتی قدرت‌های جهان در خاک افغانستان از زمان جنگ سرد تا کنون است.

پرسش جدی این است که آیا ماموریت خلیل‌زاد برای تامین صلح در افغانستان در نبود یک طرح جامع و یک نقشه‌ی راه واضح که این همه ابعاد منازعه را آدرس کند، می‌تواند به توافقی بانجامد که منجر به حل منازعه و استقرار صلح پایدار گردد؟

در مذاکرات میان زلمی خلیل‌زاد نماینده امریکا و نماینده‌گان گروه طالبان جای مردم افغانستان خالی است، طالبان و امریکایی‌ها نمی‌توانند از مردم افغانستان نماینده‌گی کنند. امریکا به بحث جنگ و صلح افغانستان از دید منافع راهبردی خودش نگاه می‌کند و گروه طالبان نیز تعریف خود را نسبت به نوع حکومت‌داری و نظام سیاسی در افغانستان دارد و باید منافع حامیانش را نیز در این مذاکرات لحاظ کند.

وقتی منافع مردم افغانستان -که همانا دست‌یابی به صلح پایدار و داشتن یک دولت فراگیر و ناجانب‌دار که اجازه ندهد افغانستان به میدان جنگ نیابتی میان پاکستان و هندوستان، عربستان و ایران، روسیه و امریکا بدل شود- در این مذاکرات تعقیب نشود، توافقات به دست آمده از این مذاکرات، نمی‌تواند به استقرار صلح و ثبات در افغانستان بانجامد.

گفته می‌شود که حکومت موجود امریکا می‌خواهد به این جنگ طولانی به هر قیمتی که شده است نقطه پایان بدهد از این رو می‌خواهد با برقراری یک آتش‌بس با طالبان جنگ را خاتمه دهد و زمینه خروج مصون قوت‌هایش را فراهم سازد.

صلح با ختم جنگ به دست‌آمدنی نیست، توافقات به دست آمده باید همه عوامل و زمینه‌هایی که می‌تواند منجر به شعله ور ساختن دوباره منازعه در ابعاد داخلی و خارجی آن شود، را آدرس کند و برای خشکاندن آن عوامل و جلوگیری از خلای قدرت و فروپاشی ثبات سیاسی، که می‌تواند به دشمنان افغانستان فرصت دهد، چاره‌اندیشی شده باشد.

این را نمی‌توان انکار کرد که امریکا یک طرف عمده در بحث جنگ‌وصلح افغانستان می‌باشد و بدون همکاری حکومت امریکا بحث ختم جنگ و استقرار صلح در افغانستان دشوار خواهد بود، و اما این نکته را نیز نباید فراموش کرد که کشور‌های منطقه به خصوص پاکستان، عربستان، ایران، روسیه و هندوستان نیز در بحث جنگ و صلح افغانستان منافع و ملاحظات خودشان را دارند.

حل منازعه به داشتن یک طرح جامع و نقشه‌ی راه واضح با یک توافقات ضمانت شده که همه ابعاد منازعه را آدرس کند، نیازمند است. با تأسف اما، تاکنون یک چین طرح واضح از جانب حکومت امریکا و از جانب حکومت افغانستان ارائه نشده است.

 امریکا بر طبق طرح و برنامه‌ی غیر علنی خودش در تفاهم با کشور‌های حامی طالبان مذاکرات با طالبان را آغاز کرده است و با آن که بیش از چهار ماه از این مذاکرات سپری شده، بسیاری از مسایل روشن نشده‌اند و یک تعداد مواردی که علنی شده‌اند نیز مبهم و پرسش‌برانگیز اند.

طور مثال: در نشست چهارم طالبان تعهد کرده‌اند که در صورت خروج نیرو‌های امریکایی از افغانستان روابط‌شان را با شبکه‌های تروریستی بین‌المللی قطع می‌کنند و به آن‌ها اجازه نخواهند داد تا از خاک افغانستان علیه امنیت امریکا و متحدانش استفاده کنند. مسلم است که طالبان اکنون دولت رسمی افغانستان نیستند که یک چنین تضمین را بدهند، پس این، بدان معنا است که حکومتی که بعد از توافقات صلح به میان می‌آید از آن طالبان خواهند بود، حتا در چنین حالت که بعید به نظر می‌رسد مردم افغانستان به آن تن دهند، پشتوانه‌ی این تضمین چه خواهد بود و تخطی از آن چه مجازاتی را در قبال خواهد داشت؟ تحریم‌های اقتصادی یا هجوم نظامی؟

فلهذا می‌توان گفت که مذاکرات جاری میان امریکا و طالبان در نبود یک طرح جامع و نقشه‌ی راه مدون و تضمین شده که همه ابعاد داخلی و خارجی منازعه را آدرس کند، نمی‌تواند به حل منازعه و استقرار صلح واقعی بانجامند.

هر چند مذاکرات با طالبان در ماه‌های اخیر تشدید یافته اس، اما بحث مذاکره با طالبان در این چند ماه اخیر و به مذاکره میان طالبان و امریکا خلاصه نمی‌شود، به علاوه امریکا قدرت‌های دیگر جهانی از جمله روسیه و چین که نسبت به طولانی شدن حضور نظامی امریکا در افغانستان و استقرار پایگاه‌های نظامی امریکا نگران اند از چند سال بدین‌سو در تلاش برقراری رابطه با طالبان بوده‌اند. بعد از امضای پیمان نظامی میان افغانستان و امریکا و پیدایش داعش در افغانستان به این نگرانی افزوده شد، روسیه و چین طولانی شدن جنگ در افغانستان و حضور داعش را خطر جدی در برابر ثبات در منطقه و امنیت کشور‌های‌شان تلقی کرده و خواهان صلح میان طالبان و دولت افغانستان شدند. از سه سال بدین‌سو روسیه و چین با برگزاری سه دور نشست‌های سه‌جانبه میان چین، روسیه، پاکستان به هدف بررسی وضعیت امنیتی افغانستان و تاثیر آن بر امنیت منطقه روابط‌شان را با پاکستان تقویت بخشیدند، تا از این طریق با طالبان رابطه برقرار کنند و با قرار دادن این گروه در برابر داعش از نفوذ داعش و صدور افراط‌گرایی به سرزمین‌های‌شان جلوگیری کرده باشند به عین ترتیب از زمانی که بحث مذاکرات امریکا با طالبان مطرح شد، روسیه به عنوان یک ابر قدرت جهانی که از طریق کشور‌های آسیای میانه سرحدات طولانی با افغانستان و از طولانی شدن حضور نظامی امریکا و پیدایش گروه داعش در افغانستان نگران است و برای حفظ ثبات و امنیت روسیه و کشور‌های آسیای میانه روابطش با طالبان را شدت بخشید و رقابت را با امریکا در این خصوص آغاز نمود، راه‌اندازی نشست صلح مسکو (نهم نوامبر ۲۰۱۸) که به طالبان به عنوان یک گروه سیاسی هویت بخشید و راه‌اندازی نشست اخیر میان نماینده‌گان طالبان و چهره‌های سیاسی افغانستان (پنجم فبروری ۲۰۱۹ ) در این راستا تعبیرشدنی است.

اکنون که گفت‌وگو با طالبان به یک رقابت سیاسی دیگر میان کشور‌های منطقه و قدرت‌های جهانی بدل شدن و این امر طالبان را از یک گروه جنگی به سیاسی بدل کرده به طالبان و حامیان‌شان فرصت زیاده‌خواهی در مذاکرات صلح را فراهم نموده است و اظهارات اخیر مقامات امریکایی نسبت شکست‌ناپذیری گروه طالبان از راه نظامی و جدی بودن دونالد ترمپ برای خروج قوت‌های نظامی امریکا از افغانستان باعث شده که طالبان خودشان را برنده میدان حساب کنند. آیا این وضعیت به نفع حل منازعه و استقرار صلح تمام شده می‌تواند؟ به هیچ صورت.

از این رو می‌توان گفت که ماموریت خلیل‌زاد (مذاکرات میان طالبان و امریکا) نمی‌تواند به استقرار صلح دایمی منجر گردد و برعکس این احتمال که افغانستان وارد یک فاز جدید جنگ داخلی و جنگ نیابتی میان قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی گردد، متصور است. از این رو نمی‌توان نسبت به این که توافقات به دست آمده از مذاکرات میان امریکا و طالبان در نبود یک سازوکار مدون و تضمین شده بتواند به استقرار صلح پایدار بانجامد اطمینان داشت و از این روند غیر شفاف با چشم بسته حمایت نمود و نسبت به آن خوش‌بین بود.

بنا بر این حالا موقع آن فرا رسیده تا احزاب و جریان‌های سیاسی اختلافات شان را با حکومت کنار بگذارند، و اجازه ندهند دشمنان این سرزمین با استفاده از این اختلافات و مشروعیت‌زدایی از نظام، خلای مشروعیت را ایجاد و برنامه‌های شوم‌شان را تطبیق کنند.

تا قبل از نهایی شدن توافقات میان امریکا و طالبان در دور پنجم مذاکرات خلیل‌زاد با طالبان، احزاب و جریان‌های سیاسی به خصوص آنانی که در نشست اخیر مسکو اشتراک کردند به صورت مشترک با حکومت و سایر بخش‌های دولت در تفاهم با نهاد‌های جامعه مدنی و درس‌های گرفته از تلاش‌های صلحی که به موفقیت نانجامیده است، یک طرح جامع را با در نظر داشتن یک مطالعه عقب‌نگر منازعه دیرینه افغانستان در تصویر کلان در سطح منطقه و جهان تدوین کنند و بر سر ترتیب یک هیأت گفت‌وگوکننده واحد با هم به تفاهم برسند.

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind