28.07.2017 (06.05.1396)

متفکر در فکر انتخابات آینده است !

نویسنده: استاد ظریف امین یار

داکتر غنی که در کمپاینهای انتخاباتی شعار از تحول و اصلاحات ۳۶۰ درجه در امور حکومتداری و بدست آوردن اقتصاد پایدار و کارا می زد، با قبول کردن طرح حکومت وحدت ملی مرتکب اشتباه جبران ناپذیر سیاسی شد. شاید او راه دیگر نداشت و یا آمریکا بالای وی فشار سیاسی آورده باشد. به هر حال این یک اشتباه  استراتیژیک و تاریخی او در سیاست بود. حالا با سپری شدن ۳ سال از حکومت وحدت ملی، ظاهراً دیده می شود که او نتوانست وضع کشور را بهتر سازد چون عملاً ملاحظه می گردد که کشور بسوی فروپاشی اجتماعی و بحران عمیق در حرکت است. درحالیکه غنی در سیاست منطقوی و بین المللی خوب درخشید، در سیاست داخلی عملاً به سقوط مواجه است. یگانه دست آورد بزرگ داکتر غنی در سیاست داخلی در سه سال گذشته تضعیف جنگسالاران و مفسدین بود اما آن هم دیده شود که به چه اندازه حفظ می گردد. حکومت داکتر غنی در امور حکومتداری متاسفانه نتوانست هیچ تغییر گسترده را بوجود بیاورد. حکومت وحدت ملی بدبختانه در تمام عرصه های حکومتداری خوب ناکام بنظر میرسد. اگر شما شاخصها و گزارشهای ملی و بین المللی را در سه عرصه مهم یعنی امنیت و ثبات، اقتصاد و حکومتداری خوب ملاحظه کنید خواهید دانست که افغانستان بسوی اصلاحات، رفاه، بهبود، وحدت و سعادت نه بلکه فروپاشی ، بی ثباتی ، و ناکامی عمیق در حرکت است.

 

برداشت من این است که آمریکا به دو دلیل عمده حکومت وحدت ملی را تشکیل داد: اول اینکه جنگسالاران و مفسدین وقتی قابل تضعیف بودند که داکتر عبدالله بعنوان یک مجاهد نیز شریک حکومت باشد و تشکیل حکومت وحدت ملی این زمینه را فراهم کرد. ثانیاً دموکرات ها مشغول انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بودند و نمی خواستند بنابر دلیل ناکامی در سیاست افغانستان، آنها در انتخابات آمریکا به شکست مواجه شوند. البته باید گفت که آمریکا خواست یک راه مؤقتی و سهل را برای حل بحران انتخاباتی ۲۰۱۴ پيدا کند و آن راه بجز از تشکیل حکومت وحدت ملی چیزی دیگر در آن زمان بنظر نمی رسید. این دو دلیل براساس دو فرضیه استوار است. دلیل اول براساس فرضیه اینکه آمریکا واقعاً می خواهد افغانستان را بسازد و فرضیه دوم مبتنی بر تحقق اهداف آمریکا توسط بی ثبات نگهداشتن افغانستان استوار است. به هر صورت با تشکیل حکومت وحدت ملی آمریکا عملاً ۵ سال فرصت افغانستان را ضایع کرد.

 

داکتر غنی و داکتر عبدالله همان کاری را انجام می دهند که از سوی ایالات متحده آمریکا fi آنها هدایت داده می شود. مانند حکومت کرزی سران حکومت وحدت ملی نیز خودمختاری و استقلالیت لازم در اتخاذ تصامیم استراتیژیک و انجام فعالیت های بزرگ را ندارند. مردم بصورت متداول می گویند که داکتر غنی در فکر تضعیف جنگسالان و مفسدین است اما نمی دانند که داکتر غنی فقط بعنوان یک مهره ایالات متحده آمریکا تطبیق کننده پروژه است که مدیریت کلی آن بدست آمریکا است. داکتر غنی هرگز صلاحیت انجام حرکات به این اندازه پر مخاطره را ندارد.  ظاهراً حس می گردد که ایالات متحده آمریکا می خواهد مجاهدین و مفسدین را بصورت تدریجی از نظام افغانستنان بیرون کند. داکتر غنی یک سیاست مدار مصلحتی و وضعی است او به هیچ عنوان آیدیالوژی پرست نیست. بناً این تحلیل که داکتر غنی در عقب همه چیز قرار دارد نادرست است.  

 

شما وقتی بطور دقیق حرکات اخیر داکتر غنی را در بازی بزرگ سیاسی بررسی کنید خواهید دانست که داکتر غنی پلان طویل مدت دارد و پلان دارد برای دوره دیگر نیز رییس جمهور افغانستنان باشد اما تحت یک مودل متفاوت حکومت. به احتمال زیاد داکتر عبدالله نیز در کنار داکتر غنی خواهد ماند. اگر شما تعیینات اخیر داکتر غنی را مطالعه کنید بخوبی می دانید که اکنون داکتر غنی و داکتر عبدالله هردو در جستجوی رضایت گیری ها است. مثلاً انتصاب آقای شیرزی بعنوان وزیر امور قبایل و سرحدات واقعاً مسخره است. آیا این داکتر غنی نبود که بالای شیرزی ریشخند می زد و می گفت تیم اصلاحات و همگرایی فاقد انسانهای متفکر و متخصص می باشد و هیچ برنامه مدون و استراتیژیک برای افغانستان ندارد. او به چهره های مانند آقای شیرزی اشاره می کرد و می گفت که تیم اصلاحات  و همگرایی ظرفیت و توانانی انجام حکومتداری خوب را در افغانستان ندارند. حالا نمی دانم چه چیز تغییر کرده است که بصورت یکبارگی آقای شیرزی اهلیت و شایستگی وزارت را در حکومت تکنوکرات داکتر غنی بدست میآورد. یعنی واقعاً شما اگر از نظر سیاسی نه بلکه انصافاً فکر کنید در تمام لوی کندهار فقط گل آغا شیرزی بود که می توانست بعنوان وزیر تعیین شود؟ تعیینات اخیر دیگر  داکترغنی نیز مسخره بود مثلاً آقای طهماسی که چند ماه پيش به سمت معیین تامینات وزارت محترم داخله تعیین شده بود حالا او را بعنوان وزیر وزارت ترانسپورت و هوانوردی پیشنهاد کرده است. کسی از جناب رییس جمهور بپرسد که آقای طهماسی در این مدت چه تغییراتی را در امور تامینات وزارت داخله بوجود آورد که ایشان باید به سمت وزارت ترانسپورت و هوآنوردی پیشنهاد شود؟ به همین صورت انتصاب آقای بیگ به صفت رییس عمومی ارگانهای محل نیز فاجعه بار است. ارگانهای محل یکی از کلیدی ترین بخش های ساختار دولتی افغانستان است و شایسته یک شخص مدبر، با تجربه و متخصص است. تعیین کردن آقای الماس نیز قابل توجیه نیست چراکه هیچ فرقی بین آقای ضیا مسعود و آقای الماس در ظرفیت آن دیده نمی شود. ظاهراً دیده می شود که آقای الماس جایگزین آقای مسعود شده است. همچنان انتصاب آقای محتاط نیز براساس همان منطق مصلحت و معاملات بزرگ سیاسی رخ داده است.

 

بعضی ها معتقداند که متفکر عمداً افراد ضعیف و ناتوان را در پستهای کلیدی تعیین می کند تا بتواند بصورت غیر مستقیم رهبری آن اداره ها را خودش انجام دهد و اداره تحت کنترول دایمی داکتر غنی باشد. چون افراد ناتوان و بی کفایت عموماً دارای استقلالیت فکری وظرفیت تصمیم گیری نمی باشند.  اکنون ملاحظه می شود که این حرف نیز بر مبنای عقلانیت سیاسی استوار است.

 

من فکر می کنم که متفکر خوب می داند که دوره حکومتش به پایان می رسد بنابراین برای دوره دیگر می خواهد رضایت گروهای مهم را بدست بیاورد. اما کسی نیست بپرسد که آیا افغانستان شایسته این بود که توسط یک تکنوکرات و متفکر جهانی ۵ سال آن ضایع گردد؟ براساس گزارشهای جهانی افغانستان در حدود تقریباً ۱۰۰۰۰۰ افغان تنها در سال ۲۰۱۶ تلفات داشته است. در این مدت اقتصاد کشور افت کرد، ثبات سیاسی و امنیت از بین رفت و بدتر از همه انتظارات مردم به یاس مبدل شده است و مردم از آینده کشور ناامید شد اند. بازی کردن مصلحتی داکتر غنی در حال حاضر فقط یک پیام داشته می تواند و آن این است که متفکر در فکر انتخابات آینده است. اما بعنوان یک افغان دلم برای خاکم می سوزد که هر گروه چه کمونیست، مجاهد، طالب، ملا، روحانیون، مذهبیون، دموکرات، تکنوکرات و ملی گرا وغیره، هرآنچه خواستن در حق این خاک مقدس انجام دادند، آرامش و آسایش مردم را گرفتند و حیثیت و پرستیژ کشور را در سطح جهان به یک پیسه نمودند. 

با حرمت

امین یار

۲۶ جولایی  ۲۰۱۷

وزیر اکبر خان ، کابل   

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
  • A. Halim Hakimi (Samstag, 29. Juli 2017 16:26)

    با قبول کردن طرح حکومت" وحدت ملی مرتکب اشتباه جبران ناپذیر سیاسی شد. شاید او راه دیگر نداشت و یا آمریکا بالای وی فشار سیاسی آورده باشد."

    A flaw in the constitution of Afghanistan relating to presidential election is a requirement that a winning presidential candidate must receive more than fifty percent of the total vote in the first round of election. Otherwise re-election is in order to be held. With such clause, the probability is dangerously high for second round of election clearing the way for only two candidates. Such reelection procedure encourage ethnic based line up mostly between the two largest Afghan ethnicities, by itself a divider.

    In the United States second round of election outcome is avoided by redefining popular presidential votes to be represented by 538 electoral votes. In rare case of unsuccessful outcome - which only happened once - the United State House of Representatives select the president and US Senate select vice president from among the candidates participated in the first round of election.