30.12.2017 (09.10.1396)
شش جدی برای ما فاجعه و برای دیګران پاجهه
 غ.حضرت

فکر و زبان و انګشتان بنده کوچکتر و قاصرتر و نحیف تر از این است که شش جدی و پی آمد و نتایج ناګوار و سوزندۀ آنرا به تصویر و توضیح بکشم با اینهم مثل میلون ها هموطن عزیزم، حقِ ابراز درد دلم و فریاد ناشی از آنرا برای خود محفوظ داشته و چند سطر( هرچند نامرغوب ) تقدیم میدارم.

جغرافیای سیاسی ما در یک قرن اخیر، تاریخ سازترین جغرافیای تمام عالم میباشد ولی متأسفانه حق الزحمه و دست مزد این هنرنمائی ساکنین آزاد اندیش این سرزمین( که توأم با جان فشانی بود) نه اینکه بطور شائسته تادیه نګردید بلکه ناجوانمردانه در افکارِ( اکثراً فرصت طلب و استعمار نمای) جهانیان، مقروض و بدهکار نیز معرفی شدند که این خود بزرګترین جفای تاریخی در حق این ملت عزیز و مظلوم محسوب خواهد شد.

جهتِ شګافتن مسئله، اګر اجازه باشد، یک کمی به عقب برګردیم، البته چګونګی نګاه به عقبِ هر کس شاید متفاوت باشد.

روس ها مثل سائر اروپائیهای سفید پوست از نعمت ذکاوت و هوش برخوردار بودند ضمناً سرزمین شان برخلاف اروپائیها از یکطرف پهناور و وسیع و از طرف دیګر سرشار از منابع غنی منجمله طلای زرد و طلای سیاه و طلای سفید و خلاصه هر چیز طلائی بود و علاوه بر این با بسیاری از نقاط ستراتژیک و مهم دنیا هم سرحد و یا نزدیک بودند.

جرقه های برقِ انقلاب صنعتی، خیلی زود در سرزمین روس ها نیز احساس ګردید، انقلاب صنعتی ایکه سرعت حضورِ انګلیسی ها را در اقصی نقاط عالم به ارمغان آورد.

انګلیسی ها با درک شرائط ارضی و فکری روس ها، دچار یک نوع ترس و واهمه ګردیده و در فکر ایجاد سد جهت پیشروی و نفوذ احتمالی روسها در سرزمین های آسیای میانه و شرقی و حتی جنوبی و جنوب شرقی آسیا ګردیدند بناً بخاطر بطی ساختن و یا خنثی ساختن نقش آفرینی های بعدی خلاف منافعِ خود ، دست به یک قمار بزرګ( که به بُردن آن مطمئن بودند) زد که آن قمار عبارت از ترجمه کردن و پیاده نمودن مکتبِ فکری

یکی از مکاتب فکری مغرب زمین یعنی کمونیزم بود.تخم این مکتب فکری را انګلیسی ها توسط دوستان( بظاهر دشمن و رقیب نظام سرمایه داری) خود، در نقطۀ حساس اروپا کاشتند ولی با مهارت خاص نهالِ جوانه زدۀ آنرا در سرزمین روس توسط لینین و همفکرانش عرص و شانده شد و چیز نګذشت که این نهال بدژخیم به ثمر نشست و بنام انقلاب اکتوبر و انقلاب کارګر و پرولتاریا به جهانیان معرفی شد، این یعنی جلو ګیری از ایجاد یک لبرالیزم و دموکراسی قوی و ایجاد یک دشمن تقلبی در قبال خودش.

اګر در سرزمین روسیه یک انقلاب دروغین کارګری! به وقوع نه پیوست و بجای آن یک نظام و سیستم دموکراتیک و مردمی پا می ګرفت با توجه به ظرفیت و استعداد سرزمین و مردم روسیه و با توجه به فرهنګ ها و ادیان ریشه دار که در همسایګی روسیه قرار داشت و با توجه به ثروت طبیعی سرشار روس ها، بعید بنظر نمیرسید که امروز ما شاهد موجودیت یک استعمار کج کردار بنام انګلیس نمیبودیم ، اینکه امروز در نظر بعضی ها، وجود انګلیس در منطقۀ ما یک موهبت پنداشته میشود یا میشد علتش این است که ما از مار یا مارهای تربیه شدۀ همین انګلیسی ها ترسانده شده بودیم که البته خزندګی و ګزیدګی این مار کمونستی واقعاً ترسناک بود.امّا ادامۀ بحث:

انقلاب کمونستی روسیه و شالودۀ فکری آن( اصلاً کمونیزم ریشه در یک تفکر انحرافی دیګرِ دارد که مدعی سابقۀ چهار هزار ساله آنهم در قلب تمدن مصر باستان دارد،  و باز اصلاً کمونیزم و پیاده نمودن این ارمان!! خلاف فطرت انسانی و خلاف واقعیت های ساختار روحی بشری است) با اجرا نمودن بعضی اصلاحات اجتماعی موجب توقعِ پُر ساختنِ بشقاب فالودۀ فکری بسیاری از روشنفکران و مبارزین سیاسی- اجتماعی جهان و منطقه منجمله روشنفکران کشور عزیز ما شد آنهم روشنفکرانیکه که روشنفکری و مبارزه را با عقیدۀ ماتریالیرم دیالتیک عجین نموده بود که البته بعد ها شمعِ روشنفکری شان با وزشِ باد های مخالفِ همین اندیشۀ ماتریالیستی شان، خاموش شد.

بهر حال، روشن فکران!  وطنی ما با پذیرفتن مسیرِ منتهی به آرزوی مسکو، با تشکیل حزب خلق،خویشتن را فکراً و عملاً در خدمت منافع همه جانبۀ مسکو قرار دادند و منتظر روز موعود یا همان روز غصب قدرت از طریق کودتای نظامی بودند.سالها مبارزه و سالها تلاش برای نفوذ در بدنۀ تشکیلات نظامی- کشوری بالآخره با یک پیش زمینه( وقوع کودتای سرطانی) با در نظر داشت آغوش و جیبِ باز مسکو ،مطمئن به پیروزی کسب قدرت سیاسی شدند.  در اینجا یک نکتۀ ظریف را نباید از نظر دور داشت( هر چند میدانم بسیاری از برادران عزیز با آن موافق نیستند) آن اینکه رقیب یا رقیبان سرسخت مسکو نیز بسبار مایل بودند تا بطور مؤقت لقمۀ چربِ موجودیتِ کشور ما در کامِ مسکو قرار بګیرد لقمه ایکه بُردن آن به دهان آسان ولی بلعیدن و هضم آن برای حلقوم و معدۀ مسکو دشوار و ناممکن ګردید.

در حدِ فاصل بین بردن به دهان و بلعیدن، فاجعۀ دلخراش و تاریخ خراش و جبران ناپذیر به وقوع پیوست. در این فاجعه که محرک اولیه اش کودتای سرطانی و بعداً ناسوری( ثوری) بود، حزب دموکراتیک خلق ( مشمول هر دو جناح) نقش اصلی و مخرب داشت.

حزب دموکراتیک خلق که مدعی خدمت به مردم و وطن بود ناګهان در یک تلۀ غیر مترقبه ګرفتار و به اصطلاح در کوچۀ مبارزۀ فکری- عملی خویش به ګروګان ګرفته شد و به هر آنچه خلاف فرهنګِ ملی و انسانی و بیګانه پرستی بود سر تعظیم فرو آورد و در دوشا دوش رفقای انترناسیونالیستی خویش خون هزاران هزار انسان معصوم وطن ابائی خویشرا نا جوانمردانه و ظالمانه بر زمین ریخته و بنیاد تباهی دنباله دار را ګذاشت که وجدان و افکار عمومی هرګز آنها را نخواهند بخشید هر چند امروز در زیر پر و بال تمویل کنندګان دولت فعلی به زندګی ننګین خویش ادامه میدهند البته توقعِ اینکه یک روزی در قبال محکمۀ عدالت خواهی حاضر خواهند شد، کمی ضعیف بنظر میرسد.

امّا:

ګرچه شش جدی از نظر برهم خوردن وضعیت کشور و منطقه و همچنین از نظر قربانی شدن انسانهای پاک سرشت کشور ما، یک روز فاجعه بار در اذهان نسل  کنونی و آیندۀ کشور ما منحیث یک روز سیاه ماندګار خواهد بود ولی سیاهی و پلیدی آن یک وجۀ دیګر نیز دارد و آن اینکه عوارض جانبی آن فاجعه، کمتر از خود فاجعه نیست کما اینکه یک  داروی تجویز شده جهت بهبودی یک بیماری حادّ و قسماً مهلک، خودش منجر به تولد یک بیماری مهلک تر و صعب العلاجتر میشود. شش جدی با اینکه هم ما را و هم شوروی ها را دچار یک بیماری جنون ګاوی نمود ولی عجله در تداوی آن در مسکو منجر به نجات مردم شوروی از یوغ استعمار سوسیالیستی و دیکتاتوری و همچنین منجر به تخریب دیوار های ضخیم فکری- جسمی( از برلین تا پراګ و از وارسا تا خود مسکو) ګردید ولی با تأسف فراوان استعمال مواد اسیدی جهت  زدودنِ لکه های ننګین شش جدی هنوز هم بر دامن پاک وطن ما قربانی می ګیرد که این قربانی اشکال ګوناګون دارد ،کوچکترین نمونۀ آن ،لج بازی های مدعیون جهاد در برابر شش جدی و همچنین لجبازی های همسنګران شش جدی و رفاقت و رقابت مصلحتی این دو جریان و ده ها جریان فکری دیګر، میباشد.

سخن آخر اینکه:

ګرچه التیام زخم های ناشی از ضربۀ شش جدی کار اسان و ساده نیست ولی به جرئت میتوان ګفت اګر ګذاشته میشدیم در تدبیر این امر یعنی سرعت بخشیدن به التیام زخم های یاد شده، هم مؤفق می شدیم و هم از عاملین اصلی این فاجعه حساب پس می ګرفتیم ولی متأسفانه مثلیکه بازیګران بزرګ هیچ رغبت به قناعتِ آنچه که تا بحال بدست آورده، ندارند.

مسئلۀ دیګریکه بسیاری از ما ها را جدّاً رنج میدهد این است که:

یک آدم ثروتمند همیشه حاضر است بخاطر بُردنِ یک دعوۀ مالی ،به وکیل مدافع خود یک چِک سفید بکشد ولی مردم مظلوم ما با پیش کش نمودن هزاران هزار لیتر خون و اشک و عرق با یک انګیزۀ پاک و سالم، نیمی از جهانیان را از شرّ حملات خرس های قطبی نجات دادند ولی عوض اینکه مورد نوازش و مکافات قرار بګیرند،بر خلاف توقع و برخلاف نورم های اخلاقی، مورد حملات سګهای تربیه شده و اجیرِ رقیبان دیروزی کمونیزم شوروی، قرار ګرفتتند و قرار ګرفته و مثلیکه قرار خواهند ګرفت.

تشکر.

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentar schreiben

Kommentare

  • افغان (Sonntag, 31. Dezember 2017 17:58)

    شش جدی یعنی وحشت کمونستها زیر جتر روسها یک وحشت واضح بوده هر کس ایکه انسان باشد، وجدان داشته باشد و با وحدانیت خداوند متعال باور داشته باشد، را نه می توانند نادیده بداند و انرا تقبیح نه نمایند .
    ولی تعجب این است که همان کمونستها و اخوانیها جمع نشنلست ها و سکولریستها که همان وحشت را زیر جتر امریکا و ناتو برپا نموده نه تنها تقبیح نه بلکه از ان یاداوری هم نه می شود واګر یادوری می شود یاداوری کمک و باز سازی افغان ها می باشد.در حالیکه هر روز سدها مردم ما توسط بمبارد، ڼانکها عملیات شبانه ، انتخارات و مریضی های ګوناګون ، مواد مخدره و غیره و غیره چندین مراتب زیاتر از روسها کشته و بی عفت می ګرد.
    به همان می ماند که در وقت تسلط روسها ، هر چه روسها وغلامان شان مرتکب می شدند روا و هر چه مخالفین و باداران ( امریکا) شان می کردند ناروا بودند .
    امروز تهاجم . وحشت او اشغال و شکستن روسها را خرف می زنند شعار های انقلابی را زمزمه می کنند ولی از وتهاجم ، وحشت و اشغال ناتو و امریکا چیزی را یاداور نه می شوند چرا؟
    به خاطر اینکه دیروز میدیا افغانستان توسط غلامان روس و امروز میدیا توسط غلامان امریکا و ناتو قرار دارند

Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder