25.10.2015 (03.08.1397)
سوگند دهمت

شیما «غفوری»

هرچه از وحدت فرا رفتیم  رسوا تر شدیم

خاک پای دشمنان و نوکرِ نوکر شدیم

 

تاجک و پشتون و ازبک بر سر هم کوفتیم

گوییا با زورگویی قوم والاتر شدیم

 

ما به تاریخ بلند قرن ها چسپیده ایم

چون حبابی در هوا بی ریشه و بی سر شدیم

 

پنجه های دست هر یک جای خود را حایز است

هر کدام از هم جدا گشته بی لشکر شدیم

 

بم گذاری ها در  مکتب خراب ما نمود

دین را آتش زده بی مکتب و منبر شدیم

 

بت تراشیدست هر قوم بهر تعظیم خودش

بت پرستی پیشۀ ما شد بی جوهر شدیم

 

نام نیک  میهنم لیلام پول و جاه گشت

کی وطن آباد شد، بلکه همه چاکر شدیم

 

بهر نسل بعد سوگندات دهم ای هموطن

بهر وحدت کوشی، ورنه خاک ها بر سر شدیم

 

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentar schreiben

Kommentare

  • نور محمد غفوری (Dienstag, 13. November 2018 17:10)

    شعر عالی که از هر بیت و مصرع آن روحیۀ وطنپرستی، وحدت ملی و بشردوستی می چکد.

  • MHA (Sonntag, 18. November 2018 15:25)

    Very patriotic poem, liked it very much.

Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind