10.09.2018 (19.06.1397)
سوالات عنوانی ضیاء مسعود را تأریخ جواب میگوید
ملالی موسی نظام 

به تأریخ 26 اگست مضمونی از نویسندۀ خبره و ملی گرا محترم احسان الله مایار تحت عنوان«گزارشی که عنوان به کار ندارد» درین وبسایت منتشر گردید که گویا نامبرده با مقدمۀ رسایی، تبصرۀ خانم افغانی به نام «مکی زوری جهانیار» را از صفحات فیس بوک وی بر ادعای نشر شدۀ «ضیاء مسعود» طی ارائۀ یک سلسله سؤالات، کاپی و نشر نموده است که خالی از دلچسپی نیست.

اینکه گروپ های تنظیم های جهادی که با جنگ های فی مابین و خصومت های دوامدار برای تصاحب قدرت و سرمایه های ملی مردم افغانستان، دهه هاست که سرزمین ما را به بربادی و چپاول کشیده اند، جز افسوس کاری نتوانسته ایم، ولی آنچه را گروه غیر ملی شورای نظار مسعودیان و جمیعت ربانی در حق ملت و مملکت با انواع تقلب، زور گویی، در مقامات ملکی، عسکری داخلی و دفاتر دیپلوماتیک و کلتوری افغانستان در خارج منحیث یک اقلیت کوچک به مقابل یک ملت 30 ملیونی، بر مردم ما تحمیل میدارند از حساب و شمار بیرون است.

به ارتباط به سوالات جامع، افشاگرانه و مهم خانم «مکی زوری جهانیار»، بلی «ضیاء مسعود» که در زمان حیات برادر و استاد خویش «احمد شاه مسعود» هم در مسائل ارتباطات با دول خارجی، مخصوصاً آی اس آی و سی آی آ و البته عمال وابسته به شوروی و روسِیۀ فیدرال، پای دو و معتمد رسمی شناخته میشد، بعد از شکست طالبان و زد و بند گروه خود و گروه ربانی«شورای نظار و جمیعت» با استخبارات امریکا، بازهم بر مسند قدرت در مقامات مختلفه نایل آمدند.

امروز با تغییرات حکومات و تغییر هر نوع شرایط، در حقیقت زمان بازهم زمان اینهاست. البته «ضیاء مسعود» که هر روز به هر رنگی جامه بدل مینماید، برای احراز قدرت و مطرح بودن در مسائل مهم افغانستان، گاهگاهی چند کلمه ای به مطبوعات پیشکش مینماید که کاملاً از حقایق مبرهن دهه های اخیری که مردم وطن به خاطر دارند، دور و نقیض قرار میگیرد. نامبرده همیشه ضد آنچه را به عمل آورده اند و می آورند، بیان میدارد که شخصیت ضعیف وی را به سیاهی میکشد.

حال میرویم به سراغ جوابیه هایی به سولاتی که خانم دردمند «مکی زوری جهانیار» عنوانی همین عضو غیر قابل اعتبار گروه شورای نظار که نظر به عادت برای حفظ مقام و منزلت پوشالی اخیراً چنین اظهار داشته است:

((اگر جهاد و مقاومت ما«!» نمیبود، حال ما صوبۀ پنجم پاکستان می بودیم)).

یا الله! چنین اشخاصی که استفاده جویی از ناتوانی ملت و منافع علیای مملکت هدف اصلی و اساسی آنان بوده است، همیشه با حربۀ ضعیفی جهاد مقدس مردم افغانستان، این قهرمانان واقعی ملی را که به حکم تأریخ ملیون ها قربانی، معیوبیت و آوارگی را با مقاومت آنان به مقابل ابر قدرت شوروی وقت بار آورد، به خود و گروه و گروپ خویش متعلق میدانند......همین هایی که شاهراه سالنگ را برای تردد قوای زمینی شوروی حمایت نمودند و پایپ لین گاز را برای سوخت توپ و تانک مخوف برای روس منحوس از تخریب مجاهدین، محفوظ نگهداشته و آن گروه های متفرقۀ ملی را در منطقه ازبین بردند.

استعمال کلمۀ «مقاومت» که توسط گروه های شورای نظار و جمیعت ربانی بعد از قدرتمندی طالبان بر افغانستان استعمال میگردد، پروپاگندی است که گویا در همان عصر که اینان با فرار بزرگ در خواجه بهاءالدین پناهنده گردیده بودند، به مقاومت بر علیه طالبان عصر حجر اشتغال داشتند. معلوم نیست با چنین فریبی چی را میخواهند ثابت بسازند؟ البته اگر جریان سپتامبر 11 و شکست گروه طالب به وقوع نمی پیوست و امریکا بازی قدرت جدیدی را با آنان مطرح نمی نمود، همان گوشۀ خواجه بهاءالدین هم معدوم میگردید.

اول: بلی در سال های 133-1354 بعد از اینکه ربانی مسعود و گلبدین به پاکستان فرار نمودند، بیدریغ با آغوش باز آی اس آی پذیرفته شده و ذریعۀ آن دستگاه استخباراتی مدهش بر علیه حکومت وقت افغانستان مجهز گردیدهٍ و دست به اقدام، شورش و کودتا زدند که با ناکامی مفرط، از طریق کوها دوباره به پناه آی اس آی در آمدند!

دوم: منحیث گروه های اسلام افراطی، اولین دسته با چنین مفکورۀ عقب گرایی، ذریعۀ پروپاگند همین دست پرورده های اولین آی اس آی بوجود آمد.

سوم: بلی این ها بودند که ، در عصر محمد ظاهر شاه با تبلیغات وسیع به امر آی اس آی و پاکستان، ذهنیت مردم را به نام خطری که اسلام را تهدید مینمود سیاه و مغشوش میساختند.

چهارم: البته سهم پشتیبانی ضیاء الحق در حمایت و پرورش این گروه ها و احزاب با کنترول و سیعی ای که جنرال حمید گل برای سال های متمادی بر آنان داشته است، یک به یک ثبت و درج تأریخ است. مطمئن باشید.

پنجم: خود دانید که حملۀ اردوی پاکستان به جلال آباد به منظور حفظ همین گروه اسلام افراطی ضد منافع مردم افغانستان به پلان و حکم پاکستان صورت گرفت.

ششم: در عصر خونین ربانی که رئیس جمهور منطقۀ ارگ بود، مشاور امنیت و ادارۀ امور بدون شک وی کسی به جز خاینی به مردم افغانستان را به نام جنرال حمید گل آمر آی اس آی، تعیین ننموده بود. این ننگ از چهرۀ این گروه ضد ملی هرگز پاک نمیگردد.

هفتم: افغانستان بدون تردید دارای قوای عسکری و وسایل حربی مجهزی بود که توسط همین عمال شورای نظار که مسعود وزیر دفاع و جمیعت که ربانی رئیس جمهور بود، البته با پلان دقیق آی اس آی از هم پاشید و یکی از خاینانه ترین پلان ضد ملی در حق ملت و مملکت صورت گرفت، مخصوصاً که با موجودیت مسود منحیث وزیر دفاع، اردوی ملی هم منحل گردید. درین زمینه باید تصریح نمود که وسائل حربی و نظامی افغانستان از پرنده چون طیارات و از خزنده چون تانک و همه اسلحۀ خفیفه، دقیقاً یا به تاراج پاکستان رفت و یا اوراق گشته به دشمنان فروخته شد. از ضیاء مسعود باید پرسید که آیا تا به حال کدام دشمن ملت دیگری در جهان به چنین عمل خائنانه ای دست زده است؟!

هشتم: حال میرویم به سرغ پروتوکول هایی که مربی و قهرمان شورای نظار و جمیعت یعنی احمد شاه مسعود به دفعات با اتحاد شوروی اشغالگر وطن عزیز ما امضاء نمود. آیا شخص مسعود و گروه و گروپ دنباله رو وی هرگز از افشاء این قرار داد ها با دشمن ملت افغانستان مثلاً قرار داد جبل سراج و خنجان و بقیه، بیمی داشته اند؟! مگر میشود قدم هایی چنان مهم و سرنوشت سازی را که با شوروی و برای حمایت  قوای آنان برای ادامۀ اشغال افغانستان برداشته شد، تأریخ فراموش نماید؟ پلان تجزیۀ مادر وطن چطور؟ مردم مظلوم و قربانی افغانستان که جنگ شان با شوروی از دو سال به 10 سال کشید؟!

نهم: بلی اینهم نتایج عملی همان پروتوکول ها با قوای نمبر 40 اتهاد شوروی سابق بوده است که حمایت از شهراه سالنگ به منظور تردد قوای زمینی آن ابر قدرت مخوف و دشمن ملت افغان بوده جزء یکی از پروتوکول ها شمرده میشود.

دهم: بلی همین تأریخ به وضاحت بیان میدارد که مسعود بعد از بیشتر از یکسال مبارزه بر علیه شوروی، با همگامی با آن قوای اشغالگر وطنش، برای کسب قدرت و وعده های مقام و تسلط بر امور کشور به کمک شوروی محتاج گردید؛ چنانچه که خاطرات جنرالان روس و اوراق تأریخ و البته جریان امور این حقیقت تلخ را افشاء می نماید.

یازدهم: بلی اینهم حقیقت دارد که که بعد از حملات سپتمبر یازده و ورود قوای امریکا، روز از نو روزی از نو، جمیعت ربانی و شورای نظار بعد از قتل مسعود راه وی را با ارتباطات با سی آی آ « First Inکتاب خاطرات گیری شرون نمایندۀ سی آی آ» دنبال نموده اینبار با سرکردگی «عبدالله عبدالله» با زد و بند هایی با پلان های جدیدی به امریکا پیوستند و تا ایندم به مقامات بی شمار و قدرت دسترسی دارند.

دوازدهم: مبالغی که در پنجشیر و خواجه بهاءالدین بین سی آی آ و مسعود رد و بدل میشد، از خود داستان ها و حکایات طولانی دارد، که همین «جناب ضیاء مسعود» درین کار تربیت خوبی داشته است، مثلاً داستان اخذ صد ها هزار دالر برای دستگیری بن لادن را که سی آی آ در هوتل «دینز» پشاور به ضیاء مسعود داد، بعد ها احمد شاه مسعود در مجلسی در منطقۀ «کلوله پشته» کابل با گیری شرون، از دریافت آن انکار ورزید.

سیزدهم: داستان گرفتاری در میدان هوایی دوبی که همین «ضیاء مسعود» و «یونس قانونی» همتای وی در آن سهم داشتند، قصه ای است کاملاً شنیده شده، گویا اولی با ذخیرۀ دالری فوق العاده و دومی با گنجی از الماس های ناب به دیدار فامیل های شان که در خارج به امن و رفاه بسر میبردند، تشریف میبردند. پدر سیاست بسوزد که با تیلفون هایی که از کابل صورت گرفت، موضوع پلپوت گردید.... همه پول های باز سازی افغانستان و همه سرمایِه های یتیم و بیوۀ کشور!!!

چهاردهم: بلی معادن لاجورد، زمرد و غیره از همان عصر جهاد در اختیار عمال و قاچاقبران همین گروه شورای نظار و جمیعت ربانی است، البته بیشتر آن. طرق تجارت آن در جهان خارج هم با بلدیت و روابط آنان به سهولت صورت می گیرد. قصۀ جدیدی نیست!

پانزدهم: از جایداد و مقر های باشکوه و گوناگون در داخل و خارج افغانستان یاد شده است. البته قسمتی از دخایر سرشار سرمایه های ملی، مصارف بازسازی، بودجه هایی که برای صلح، صحت عامه، معارف، یتیم خانه ها و صد ها مثل آن به خزانۀ دولت باید برسد، نارسیده به تاراج میرود. البته که خریداری مقر های متعدد باشکوه در داخل و خارج باید در پلان حیات «ضیاء مسعود» و گروه و گروپ وی باشد!!

شانزدهم: حال که حمله به کارته پروان و مخصوصاً بر اهل هنود شریف و زحمت کش افغان در جریان جنگ های خونین کابل و حکومت فاسد ربانی مطرح میگردد، بلی با چنان تراژدی دلخراش، خوب است یادی هم از « قتل عام افشار» که مسعود توپ خانه را در آن زمستان سرد به بالای کوه آسمایی برد و به شمول افشار چندین شهر پایین کوه را در دو شب به خون و آتش غرق کرد. این تراژدی مهلک انسانی ثبت تأریخ جنایات بشری جهانی گردیده است. تیپ و عکس های زیادی را از همین همبستگان مسعود، فهیم و خود وی صفحات تأریخ در خود ثبت نموده است. هیهات!!

هفدهم: بلی آمدیم به تجارت نهایت عجیب و استثنایی، خانم جهان یار عزیز، نام مسعود در حیات و بعد از قتل نامبرده هر روز در مواقعی ای مانند انتخابات، ضرورت قهرمان سازی و جلب نظر استخبارات خارجی و امثالهم منحیث متاعی تجارتی دست به دست همین گروه ها میگردد. عجیب تجارت پر سودی بخدا؟!

در حیات خود مسعود هم انواع تجارت برعلاوۀ معاملات سنگ های قیمتی و زمرد، رواج داشت، ذخیرۀ هنگفتی که در بانک لندن در حوالی مرگ وی در حساب شخصی اش موجود بود، البته یکی از آن به شمار می آمد.« کتاب جدید ستیو کول ژورنالست خبرۀ امریکایی نویسندۀ اثر افشاء گر جنگ های ارواح به نام Directrait S که اخیرآ منتشر گشته و غوغایی به پا نموده است».

به هر حال، آب که از سر گذشت چه یک نیزه و چه صد نیزه! «ضیاء مسعود» و گروه جمیعت و شورای نظار، مگر ازین ادعاهای خلاف حقیقت چه ضرری دیده اند که از فریب مردم بی بضاعت، مظلوم و بی پناه وطن دست بردارند؟ تا ریشه در آب است امید ثمری هست!!

پایان

هفده سال بعد از قتل احمد شاه مسعود، حقایق تأریخ به حال خود باقیست

m_nezam_hafda_saal_bad_az_qatli_ahmad_shah_masoud.pdf

http://www.arianafghanistan.com/UploadCenter/ehsan_m_gosareshe_ke_enwan_ba_kar_nadarad.pdf

http://www.arianafghanistan.com/UploadCenter/l_rishtia_moqhdamai_ketab_jang_1.pdf

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind