24.04.2017 (04.02.1396)

سرزمین شُهدا

مصطفی «عمرزی»

گاه شدت مصایب، عادت ما برای دریافت غم و اندوه را می شکند و در حسرت آن چه از دست داده ایم، در منظر خون، تاریخی تداعی می شود که در زمان خطوط سیاه، بر    دایره ی زنده گی ما کشیدند و در هاله ی این حصار، دود هستی ما در آسمان آبی، ابر های تار در تراکم و در گذار است.

در دشت ها، در کوهساران، در بلندی ها و در خاک خشک، نمین و تر، در ارضی که در همه جای این هستی غمین است، در گورستان خفته گان آشنا، مسافر، بیگانه و گمنام، چوب ها، آهن ها و توغ هایی در تکه های سبز، سرخ، سفید و سیاه، منظر افسوس از رنجی ست که در روزگار سیاه، از سهم ما از هستی و زنده گی بُریدند و در تکه- پاره های آن، غمکده ای به بزرگی می رود که در مدام سلسله ی جنگ، فرزندان این وطن، هنوز در مسیر لوح تقدیر، چیزی از طمعی نیافتند که در تعریف خوش، زنده گی و شکوه زیبایی های آن است.

عادت ما می شکند، اما در منظری که در مناظر خونین، سرخی- سیلاب می شود و در  بستر مواج آن، اولاد مردم، در تقدیری که حتی لحظه هایش از فهم ما بیرون اند، درست در لمحه ای واژگون می شوند که شاید در اندیشه ی خوشی های آینده، شاید در جسورترین صورت تبارز، در جغرافیای میهن، پاس می دهند و نگه بان عزت و ناموس اند.

چینیان می گویند: «ارزش یک تصویر، بیش از ده هزار کلمه است!» به راستی، در دنیای ما در جهانی که در ژرفای ذره ها، عظمت حیات گونه گون می شود و از نگرش پهنای کهکشان، اُبهت و عظمت آفرینش، ارزش دیدن را بیشتر می کند، ترسیم غم ها در خطوط ادبیات، اگر به تاثیر تصویر نباشد، در قدرت کلمات، تکان فکر و اندیشه می دهد تا آن چه دیده ایم، در بینش ما، ایده شود و در این جاست که در خلط قدرت بشری، مفهوم تلاش برای حفظ، عزت و ناموس، اصل می شود.

جغرافیای ما، سرزمین مردمان شریف، در گستره ی فرهنگ احترام، اگر در باور ها، رسوم و آیین ها، کتاب و قلم دارد، در آن منظر غم، در گورستان ها، در وادی خموشان، ثبوت می کند، تاریخی ترین سند ما در دارایی، واقعیت مردان، زنان، دختران و پسرانی ست که در خاک ها خفته اند، اما گواهی می دهند متن تاریخ، در جای دیگری به درستی وضاحت می دهد که خفته گان خموش در سرزمین شُهدا، در وزش پرچم ها، تکان چوب ها و خط های بستر جاوید، ریشه ی این ملت در عمق تاریخ است؛ هرچند به بهای هستی.

گستره ی زمین های خفته گان، شهدا و رفته گان، در افغانستان ما، در هستی ای که جاوید باد، به احترام خون های ریخته، در شهادت تاریخ، اندیشه می دهد در تضاد زمانه (مرگ و هستی) آن چه برای بقا، اهم تر است، بهایی ست که برای زنده گی، از زنده گی گرفته اند.

گورستان ها، خاک های فرزندانی که در فراموشی، گمنام شدند در رنگارنگی آن تکه ها، تاریخ، درس و اما اندوه و غمی ست که در فراسوی آن، هستی دیگر، اندیشه می شود و از ترسیم آن، اراده از درسی که می ماند، در سایه ی الم، توجه می دهد بحث حفظ، پاسداشت و حریت، هرچند در قلم پردازی، در ادبیات بیان و در کار فرهنگ، به راحتی و آزادی درمی نوردد، اما در تبارز کردار، در عظمت، سنگینی قربانی ای را بر دوش می گذارد که الحق، صاحبان بزرگی و عزت، کسانی می شوند که در خفته گان خموش در میان خاک ها، اما بزرگان تاریخ و هستی ملت هایی اند که از سهم خویش گذشتند و اما در خوان هستی، زنده هایی که در بستر دشواری های ما، به آسوده گی می زیند، به درستی احترام نمی گذارند.

کاش از آن ایثار و حماسه، در سهم توده هایی می افزودند که از قسمت آنان بُریدند و در غم هایی که فراموش نمی شوند، اما در حیاتی به پایان می رفتند که در انجام هر نیکی و نکویی، پاداش می دهند و از فرهنگ آن، هرچند عزیزی نیست می شود، اما یاد او در ارزش آثار، کسانی را زنده گی می دهد که در پایان هر شب و روز، اگر در عادت طبیعت رفتند، آسوده می روند.

سرزمین شهدا، خاک هایی از تکه ها، پرچم ها، توغ ها و چوب های لرزان در سیاهی های چشم گیر، در سکوت غم، بیشتر می شوند و در گرفت روزگار، حدودی افزوده است که خلاف عادت طبیعت، بار یافته گان آن، زودتر از فرجام زنده گی، در کمال آرایش انسانی، جوانان، مردان و زنانی بودند که در اندیشه ی زنده گی، ناگهان به نیستی می روند و در این طبیعت غیر، عادت ما در جایی می شکند که صورت غم، بزرگ می شود و در دریای خون، نزدیکان، خواهران، مادران، پدران، برادران و دوستان ما، در رنگ های تصویر، اما در خاطرات ناخوشی تداعی شوند تا بنالیم و شکوه کنیم در تلخی این تاریخ تار، مقاطع حیات را بیشتر می کنند تا در فراموشی آسوده گی های گذشته، در شور و شر مصایب، حیران و مجروح، در هرج و مرج تعدی و فشار، معنی زنده گی در مُرده گی به سرابی بماند که از آغاز تاریخ نحوست، در پی سیرابی به جایی نمی رسیم.

 درد ما، درد های بسیار دارد. اگر ادبیات قلم، در سالیان دراز، درگیر شرح ماجراست و در این تفسیر، صورت تاریخ، سیاست، اقتصاد و فرهنگ در چپ و راست گرایش ها، از «چرا چنین شد؟» می آورد، اما در انجام آن، درمانده می شوند؛ زیرا وسعت غم های ما در تعریف ماجرایی نیست که سیاسی می شود. در پستی و بلندی زمان، نوبت هر دو «مقدر» است، اما درد ما درد «نیستی» عزیزانی ست که هرچه «خوب» داشتیم، «بیشتر» بستند، کشتند و مجبور کردند برود.

در سرزمین ما، گور های خفته گان خوب، زیاد می شود. سرزمین شهدا؛ خاک هایی با تکه ها، پرچم ها، چوب ها و بُریده هایی که در وزش باد، تکان می خورند و این واقعیت  در میان خاک های سرد،گرم و نمین، که روزی بر فراز آن بودند، تاریخی از فرزندان فهیم، آگاه، مبارز و راستین، اما از دست رفته ی افغانستان شده است.  

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder