15.09.2016 (25.06.1395)

زردشتیان نوین افغانستان

(آریاییان خراسانی- پارسی)

مصطفی «عمرزی»

جاوید اهور، آخرین نمونه ای بود که با توهین به دین مقدس اسلام، خودش را معروف کرد. از آن جایی که می دانیم معروفیت، خود باعث به دست آوردن امتیاز است، بنابراین، این مورد کمک می کند در جامعه ای که برای مواجهه با مسایل، تعاریف روشنی وجود نداشته باشند، نمونه هایی که حتی در تضاد مستقیم با یک کشور و ارزش های یک ملت، اهوری می شوند، بتوانند سبب کسب درآمد شوند. این که چرا این پسرک هتاک با چنین راحتی، چنین میلی کرد، پیش از همه به بازار آزاد افغانستان تعلق دارد که زمینه ی فروش انواع کالا را فراهم آورده است و چون در چنین سیستمی، محدویت و ممانعت، کاملاً نفی می شود، بنابراین، مدیریتی که بتواند پیامد های ناگوار را جلودار شود، مجال نمی یابد.

شماری از خبره گان افغان، بار ها کوشیدند با ایجاد تعاریف و کوشش برای وضاحت بیشتر، مسوولان را متوجه کنند که چنین فضا و نوایی (بازار آزاد و دیموکراسی) چنانی که تصور می شود، وجود ندارد؛ اما تجربه نشان داده است که جامعه ی به اصطلاح روشنفکر و تحصیلکرده ی افغانستان، بیشتر تیوریکی و کتابی عمل کرده اند تا تجربی. بی جهت نیست در محفلی که امرالله صالح برای تقدیر از دکتور اشرف غنی احمدزی ترتیب داده بود، جناب رییس جمهور با کنایه بر همین مساله (نگرش کتابی) انتقاد کرد که قشر تحصیلکرده، همواره افغانستان را به سوی بحران کشانیده اند.

عدم وضاحت بر چه گونه گی ارایه ی کار در بازار آزاد افغانستان، جامعه ی جنگ زده، آسیب دیده، بسیار سنتی و مذهبی ما را با چنان تنش ها و چالش هایی مواجه کرد که اگر بگوییم بخشی از مشکلات مختلف ایجاد شده در بیش از یک دهه، ناشی از همین عدم وضاحت بر چه گونه گی کارکرد سیاسی، اجتماعی،  فرهنگی و رسانه یی بود، بی جا نیست. از تنظیمیان فاسد تا رفیقان حزبی، احزاب قومگرا ، افراد و کاسبکاران بازار آزاد افغانستان، همه و همه در چنان فضای باز و ناقانونمند، کار و فعالیت کردند که باور نمی شود، چه گونه تنظیمیان جهادی با رفقای حزبی که روزی مردم و کشور را برای ادعا های خویش، ویران و برباد دادند، تا مرز ائتلاف بروند و نام آن، چیزی در حد ضرورت ملی شود. بر همین منوال، چنان افراد و جریان های به هم پیوستند که با تعلق خاطر آنان بر ایدیالوژی ها و اندیشه ها، باور نمی شد روزی یک ستمی با یک عقب مانده ی فکری، تا آن جایی خودشان و تفکرات خویش را نادیده گیرند که سهم آنان در چپاول بازار آزاد، کاستی نگیرد. این بی مایه گی و میان تهی بودن، مرا بیشتر از همه بر دقت جناب رییس جمهور بر محتوای عملکرد جریان هایی می اندازد که در پیوند با فعالیت های فکری، فرهنگی و سیاسی، سال هاست هستی مردم ما را به گروگان گرفته اند.

 قضیه ی جاوید اهور، به نوعی ادامه ی ماجرای های سازمان یافته ای ست که بخش حاد آن در حاکمیت کمونیستی که تعلق خاطر بر معنویات و دین را به کلی نفی می کرد، ارتباط غیر عادی می گیرد.

در جهان سوم، تطبیق هر نسخه ای از ایدیالوژی ها که با رسیدن به مرحله ی ایسم، سر و ته دارند، مثل این که پس از برخورد با سنگ، خورد شده باشند، پاشان می شوند و حتی تجربه ی کمونیسم نیز نتوانست حداقل در جهت زدودن اوهام و گرایش های قومی، کاری کند.

با تجاوز اتحاد شوروی به افغانستان، گونه ای از کمونیستانی به چشم خوردند، که تعلق خاطر آنان به قوم و زبان، پدیده های ستمی و پرچمی را معرفی کرد؛ همان هایی که تا پیش از تجاوز شوروی، عملاً با کار در عرصه ی تعصب زبانی، تخم خود را کاشته بودند.

حضور شوروی در افغانستان، روسان را متوجه کرد در جامعه ای پا گذاشته اند که معنویت و روحانیت، حتی در حد افراط قرار دارد. ایدیالوژی کمونیستی که همانند زنده ی بی روح عمل می کند، عملاً با نبود زمینه هایی که بتوانند مشغله ی فزیکی بسازند، درگیر معنویات افغانستان شد و روسانی که تا آن زمان، هرچه دین و مذهب بود با کلیسا و کنیسه، ترخیص داده بودند، شورای علمای جمهوری دیموکراتیک می سازند و حاکمیت کمونیستی، در جا های مانند افغانستان، دست به تولیدات اسلامی می زند. تعداد زیادی از فرصت طلبان از روحانی و ملا، از این فرصت استفاده کرده اند که رژیم سیاسی- دینی طالبان وضاحت داد شیرینی قدرت، متعصب ترین و ظاهراً وفادار ترین بنده گان الهی را گمراه خواهد کرد.

برنامه های دینی- مذهبی روسان، چیزی نبود که به خورد مردم ما برود. درگیری عظیم که به یک جنگ خونین و سراسری مبدل می شود، روسان را هشدار می دهد که با دگم ناشی از اعتقاد خشک خودشان، در کشوری همانند افغانستان، کاری از پیش نخواهند برد و برای آن که جریان عظیمی ملی و اسلامی ، خدشه ببیند، مساله ی ملیت ها، جای اقوام را می گیرد و جستجو برای بدیلی که بتواند با تضعیف باور های اسلامی مردم که رنگ گرایش قومی را به نفع حرکت ملی ضد روسی، بسیار پُررنگ نموده بود، جاگزین می شود. تجربه ی نظامی روسان تا زمانی که در 26 دلو سال 1367 از افغانستان خارج شدند، ناکام بود، اما تجربه ی آنان برای تضعیف جامعه ی افغانی با تطبیق تفرقه ی قومی، 29 سال پس از خروج آنان از افغانستان، کارآیی دارد و بخشی از مشکلات عظیم ماست.

روسان با طرح صورت معکوس اقوام که آن را حقوق ملیت ها می شمردند، همان گونه که کلیت ملت افغان را با جاگزینی نام ملیت ها در جای اقوام، زیر سوال بردند، زیرا از رهگذر دستوری، ملیت ها، پیش از آن که نمایانگر اقوام باشند، نمایانگر ملت هایند که می دانیم در هیچ کشوری، چند ملیت نمی تواند مطرح باشد، زیرا ملیت، صورت نسبتی و تاکیدی ملت است که در افغانستان فقط منوط به کلمه ی افغان می شود، اما طرح ملیت های روس ها، مساله ی اقوام را که پشتوانه ی ملیت افغان بود، برای ایجاد درز اجتماعی، با نام ملیت های افغانستان مطرح کرد که نه فقط برنامه ای برای تضعیف جهاد اسلامی و ملی بود، بل خیالاتی بود تا مردمان جغرافیای افغانستان را برای گرایش به جغرافیا های مصنوعی پیرامون و آنچه جمهوری های شوروی نامیده می شد، تحریک کنند.

روسان برای بدیلی که بتواند جاگزین اندیشه ی اسلامی شود، خیلی تلاش کردند و یکی از این تلاش ها، ایجاد ذهنیت برای پرداختن به مساله های تاریخی بود که به گونه ای می توانستند مردم ما را در جهت تفرقه که چه اقوامی در گذشته، چه داشته و دارند، متفرق سازند. متاسفانه دولت های پیش از حاکمیت کمونیستی، در یک رقابت منفی و کارکرد نادرست فرهنگی، چنان تصویری از افغانستان و  گذشته اش ارایه کرده اند که اگر امروز کسی همانند جاوید اهور زردشتی، به دین اسلام توهین می کند و یا آریانا و خراسان خیالی، جایگاه باختر باستان و افغانستان مقدس را خالی می بیند، ریشه اش در همان سالیانی ست که با ایرانیان حاکمیت پهلوی، رقابت می کردیم.

حکومت کمونیستی کابل، با میراث هایی که بسیاری به گونه ی نادرست تعمیم یافتند و بدون شک، مسوولیت های تاریخی را بر گردن آن بزرگان فرهنگی ما می اندازند که توجهی بر پیامد و ماحصل کارکرد های دولتی خویش نداشتند، مسلح می شود.

برای راه اندازی و پیشبرد مساله ی ملیت ها، همان گونه که تحاریف تاریخی با صد ها آی و اوی به همراه شدند که با حاکمیت معاصر، چه بلا های بر اقلیت ها نرفته است، ساخت و ساز برای خالی نماندن پشتوانه ها که اگر این جریان نقد شود، تا بی برگ نباشند که چه داشته اند، زیاد می شوند.

پر و بال دادن بر شماری از میراث های فرهنگی ایرانیان که دیگر با چاپ های متعدد عکسی، بخشی از انتشارات بیهقی را می ساختند و نقد بیشترینه پشتون ستیز تا واقعی از رویداد های تاریخی و بالاخره ایجاد ذهنیت برای ارتباط حال با گذشته های خیلی دور که با میراث های فرهنگی حاکمیت پهلوی، می توانست افغانستان اسلامی را تا پیش از حضور مسلمان، به اندیشه های به اصطلاح اصیل بومی بکشاند که با حضور عرب، به اصطلاح محکوم به فنا شده اند، سرمایه گذاری های کلانی را پیش کشید که روسان روی پروژه های تاریخی، روی دست گرفتند و در این میان، توجه بر عنصر دین و مذهب، خیلی مهم شد. روسان می دانستند در کشوری با آن همه دینمداری، ناممکن است تخم کمونیسم را بیشتر از چند ارگان دولتی، در مزرعه ی سبز افغانستان کاشت، بنابراین با توجه بر این که قشر فرهنگی و اندیشمند که به گونه ای در ذهنیت افکار عامه، نقش دارند باید علم دار مساله ای شوند که حداقل در برابر اندیشه ی اسلامی، مقاومت ملی را آسیب زنند.

دین سخیف زردشتی که دیگر می دانیم اصلاً چنین چیزی واقعیت ندارد، در صورت بسیار مبهم، دارایی هایی دارد که یکی از دیگری بدتر اند. دولت های وقت افغانستان با سرمایه گذاری ها بر عمق تاریخی، این پروژه را با کاردکرد های جعلی ایرانیان، رونق دادند و با گشایش های ظاهری ای که در امر زبان به میان آمدند، دین سخیف زردشتی با مجعولات اوستایی در مسیر زبان شناسی و اندیشه ای که شماری از کمونیستان پرچمی آن را «مهر» نامیده اند، جایی در مخیله ی فرهنگیان افغانستان می یابد.

انحرافاتی که با بحث زبان شناسی به میان آمدند و شماری را گمراه کرده اند که گویا پیشینه و دیرینه ی پشتو و دری را باید در قلمرو اهورامزدا و اهریمن، جستجو کرد،     مساله ی زردشتی گری در افغانستان را مقوله ی کاربردی کرد و بالاخره با جاگزینی حاکمیت بازار آزاد در افغانستان، رخ دیگری رونما شد که زردشتی گری را به عنوان پشتوانه ای برای مدعیان اصالت و رهروان قوم گرایی در می آورد؛ تا در هنگامی که با نقد پشتون ها و ترکتباران و اسلام گرایان، مواجه می شوند، روحیه ی خودشان را نبازند که گذشته ی آنان، میان تهی و تخیلی ست.

صدور ایدیالوژی ها و ارایه ی اسلام سیاسی که با پروژه های متنوع گروهک های بسیار متعصب افراطی، چهره ی نادرستی از اسلام ترسیم کرده اند، به نوعی به گرایش های دینی دیگری در افغانستان مجال دادند تا از زمانی که جهاد مقدس مان در جریان بود، در حاکمیت های تنظیمی و طالبانی، شاهد آن افغانانی نیز شویم که دیگر مسلمان نبودند. هرچند مسیحیت به عنوان یگانه راهی که می توانست شماری را برای راحتی از عذاب و دشواری ها افغانستان به کشور های غربی برساند، افغانان مسیحی را زاد، اما گرایش به سایر اندیشه هایی که بتوانند جاگزین اسلام شوند، در حدی نبود که از تعلق خاطر چند سیاستگر، بیشتر شود.

پروژه ی تمویل زردشتی گری در حاکمیت کمونیست، فقط باعث گمراهی چند صد کمونیست ستمی- پرچمی شد و تعدادی از کمونیستان خلقی که فکر کرده بودند پشتو را در اوستا نیز می توان دید، سر ذوق می آیند که به گونه ای آنان را در ردیف تازه زردشتیان درمی آورد.

تجاوز روسان بر افغانستان، یکی از بدترین خاطرات مردم ماست و تقریباً تمامی کاکرد های سیاسی- فکری آنان در افغانستان به استثنای موفقیت های بزرگ در جهت تفرقه ی تنظیمی، به ناکامی می انجامند.

 سقوط حکومت شهید داکتر نجیب الله، گند حاکمیت تظیمی و بالاخره استبداد دینی طالبان، مجال هرگونه کارکردی را می گیرند که روی پروژه های چون بدیل اندیشه ی اسلامی، صورت می گرفتند؛ تا این که با ایجاد حکومت بازار آزاد که عملاً جامعه ی افغانستان را به میلان و بی موازنه گی می کشاند، بار دیگر مساله ی اندیشه هایی که بدیل اسلامی شوند، با گرایش عمیق انحرافی، در عقب خواسته های قومی رونما می شوند و در این میان، نقش بقایای ستمی و پرچمی، آنقدر بزرگ است که در جهت اسلام ستیزی در افغانستان، بی پیشینه می باشد.

جناح معروف به ستمی که از معتقدان سرسخت فارسیسم ایرانی ست، با گذشته ی نیم  قرنه ی فعالیت های سیاسی و فرهنگی، نیازی به توضیح ندارد، اما جناح پرچمی که از رهگذر قومی، بخش دیگری از ظرفیت های بشری ستمیان است، با اعضایی که جزو توده های عام، علایق دینی وراثتی داشتند و در کسوت شهر نشین، بی سواد و با سواد، برداشت های دینی آنان متفاوت بود، در عدم درک و نبود انگیزه برای دریافت حقایق اسلامی، پس از آن که در مسیر سایکولاریسم قرار می گیرند، با ناکامی پروژه های مسخ معنویت، از کمونیستان بی دین، شماری به کمونیستان اندیشمند و شماری که گرایش های شدید قومی داشتند، جذب باور های می شوند که اینک در زیر پوست جامعه ی اسلامی افغانستان، نمونه های زیادی از پیروان ادیان دیگر را معرفی می کند.

تضعیف پشتون های افغانستان که به شدت قربانی سیاست های طالبان در ظاهر پشتون و اما بسیار مذهبی شده بودند، در نبود جریان های نیرومند سیاسی و حزبی پشتون ها در افغانستان، فرصت های زیادی را به ویژه در اختیار آن جناح های غیر پشتون قرار داد که در جامه ی کمونیست، تنظیمی، ستمی و قومگرایان، به شدت فعال شده بودند و ضمن همکاری با نیرو های بین المللی که عملاً  دچار بی برنامه گی بودند و از رهگذر کار با غیر پشتون های متعصب، دشواری های اجتماعی افغانستان را بیشتر می کردند، زمینه های زیادی را فراهم کردند تا با سرمایه گذاری ها بر انواع کارکرد های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی، بدعت های جدیدی رونما شوند.

شاید باورتان نیاید که وقتی برای استعمال کلمات چون آریایی، خراسانی، فارسی و یا پارسی، شدت تعصب به خرچ داده می شود و به طرز عجیبی دیدیم که بازخوانی های تاریخی و نقد هار تاریخ معاصر افغانستان و بالاخره برپایی برنامه های فرهنگی که نفس کار فرهنگی را به نفع تبارز قومی، خدشه دار می ساختند، بیشتر از همه در پی نهادینه گی اندیشه های اند که سوگمندانه شماری از فرهنگیان پشتون، ترک، جامعه ی اسلامی شیعه و سنی ما نیز با عدم دقت بر متن آن ها، به گونه ای باعث ایجاد مشکلات جدیدی شده اند. وقتی سلیمان لایق، کتابی پیرامون زردشت منتشر می کند و یا یک فرهنگی ترکتبار، متوجه نیست که با فرو شدن در جغرافیای خراسانی و قایل شدن به عنصر غلط معروف پارسی، خودش، فرهنگ و هویت اش را دچار تحریف می سازد و یک عالم شیعی و سنی، نادانسته فکر می کند که اشکال ظاهری پدیده های فرهنگی که با دین آمیزش      می دهند، نمی تواند به ضرر سلامت جامعه ی ما تمام شود، هرگز نمی توان از شادی و مسرت کسانی غافل شد که واقعیت های افغانستان را با سنگ محک خیالی ترین پدیده های جعلی چون آریایی، خراسانی، پارسی و زردشتی، مدینه ی فاضله ای می شمارند که وقتی متن خواسته های آنان را بررسی کنیم، فارسیسم و انحصار اقلیتی، آن قدر در آن ها وضاحت دارند که کمتر از نسخه ای نمی شود که امروز در جمهوری اسلامی ایران، حتی جامعه ی اسلامی ایران را به چالش کشیده اند.

کلمه ی پارس یا معرب آن (فارس) صرف نظر از معنای زشت لغوی (صدای سگ)، به معنی هویت پیروان دین زردشتی، از قرن هاست که معروف می باشد. اندک دقتی بر زنجیره ای از کلمات و مفاهیمی که طی چند سال اخیر در برابر واقعیت های مستند ما، ردیف کرده اند، به خوبی نشان می دهد که مثلاً وقتی برای رواج غلط معروفی پارسی یا فارسی، زور می زنند، مساله، نه فقط فرهنگی و ادبی نیست که بسیار سیاسی، قومی و اعتقادی می شود. سطحی نگرانی که توانایی اندیشه بر این ابعاد را ندارند، شاید دچار سوء تفاهم شوند، اما بررسی مدعای سیاسی بسیاری از طرف هایی که به ویژه حاکمیت های معاصر افغانستان را نقد می کنند، می تواند به راحتی نشان داد که آنچه با نام فرهنگ و هنر می شود، بسیار استوار بر نفس مساله نیست.

چنانچه نوشتم، بقایای ستمی، تنظیمی و پرچمی، با استفاده از فرصت هایی که با حضور آمریکاییان میسر شده اند، با نقاب کار فرهنگی، در پی ایجاد فساد و تفرقه ای استند که در گام نخست، تصفیه ی حساب خیالی با پشتون هاست و با تحریف تاریخ افغانستان، پس از آن که مطمئن شدندگسست در افغانستان، آنان را خوار و ذلیل خواهد کرد، خواب خراسان می بینند.

در روزگار ما، این شاید درست به نظر نرسد که کسی را برای اعتقادات و باور هایش محکوم کنیم و بخواهیم براساس تعلقات ما فکر کند، اما وقتی کج اندیشی ها، معضلاتی می آفرینند که سلامت جامعه را با خطر مواجه کنند و سرنوشت میلیون ها تن به بازی گرفته شود، من اعتقاد دارم که حتی در آمریکا که مهد دیموکراسی کنونی نامیده می شود، به کسی اجازه نمی دهند با بروز مشکلات، منافع کلیت را خدشه دار سازند.

متاسفانه با آنچه که میراث نیم قرنه ی کار فرهنگی داریم، اگر موارد زیادی اند که باعث غنای ادبیات شدند و فرهنگ مدنی را خوبتر ساختند، مواردی نیز اند که هرچند با تعلقات شخصی انسانی، ما را به رعایت فرمان الهی می خوانند که در دین اجبار نیست، اما اگر تعلقات شخصی تا مرز توهین به دیگران، چنان خبر های بسازد که کسی مانند جاوید اهور، سی میلیون را توهین کند و زنده گی بسازد، این مساله پیش از این که به تاثر پیروان دین اسلام گره بخورد، تنش اجتماعی را به نفع انواع مشکلات در کشوری دامن خواهد زد که نتیجه اش تولید نسخه های داعشی ست.

آخرین آگاهی ها نشان می دهند که شماری از طرفداران آریایی، خراسانی- پارسی، با بیش از یک دهه کار منسجم فرهنگی، بخشی از فرهنگیان ما را که اسلام را با مخالفان مسلح و داعش، یکی گرفته اند، دسته دسته به سوی زردشتی گری کشانیده اند و این گرایش، پیش از آن که عقلی و منطقی باشد، برای پرکردن خالیگاه های قومی ست که در مقال ضد و بند های سیاسی، مساله ی اصلیت و نسبیت را برای گروه های مهم می کند که در برابر ارزش های افغان و افغانستان، ژاژخواهی می کنند.

خبر های منتشر ناشده ی زیادی وجود دارند که تعداد زیادی به ویژه در ولایات بلخ، بدخشان، تخار و در حلقات فرهنگی بخشی از تاجیکان ما در کابل که برای آبدیت، از فارسیسم ایرانی استفاده می کنند و جمهوری تاجیکستان اخیراً با سیاست هایی که در پیش گرفته (حمایت از پروژه های اسلام ستیزی توسط باستان گرایی، آریاییسم و گرایش به دین زردشتی) دسته دسته زردشتی شده اند و شمار زیادی به ویژه از جوانان تاجیک را با بزرگ نمایی های جعلی- تاریخی، گمراه نموده اند تا با عصبیت قومی برای سهم سیاسی، اسلام ستیز شوند.

در این روز ها، اصطلاحات آیین مهر، شب یلدا، سپید جامه گان (پیروان بابک خرمدین یا اسلام ستیزمعروف باستانی)، دین سیاه وسفید (اصطلاحی که با جنش خردمدینان، معروف شد) در کنار واژه گان نوروز،آریایی، پارسی (فارسی) و خراسانی، سوژه های زیادی دارند که ارزش ساخت ده ها خبر و گزارشی را رایه می کنند که با پخش آن ها، انواع دیگری از مشکلاتی رونما خواهند شوند که اصلاً در فکر کسی نیست؛ مشکلاتی که در جامعه ی آسیب دیده و بحرانی افغانستان، وقتی پیامد شدند، چه بسا که هستی های دیگری را بر باد خواهند. آنچه در بررسی گرایش های انحرافی فکری، خیلی مهم است، واکنش اقشاری ست که در برابر باور های عام مردم، بروز می دهند؛ مثلاً گرایش های فکری کمونیستان که فقط چند هزار نفر بودند، با نقد و به چالش کشیدن جامعه ی چندین میلیونی افغانان مسلمان، فاجعه آفرید. تازه زردشتیان افغانستان نیز، پیش از آن که شیفته گان دین زردشتی باشند، منتقدان متعصب تاریخ معاصر افغانستان، قشر علما و دین مقدس اسلام اند.

یادآوری:

تخلص جاوید اهور، بخشی از ترکیب «اهورامزدا» یا به معنی نیروی خیر است که در مقابل اهریمن یا نیروی شر (خدای بدی)، از اصول اعتقادی دوآلیستی (ضد وحدانیت، به معنی دو مبدایی) در دین زردشتی شمرده می شود. شمار زیادی از تازه زردشتیان افغانستان از حاکمیت کمونیستی تا کنون که حاکمیت بازار آزاد را تجربه می کنیم، با گونه ای از نماد گرایی، تخلص های دارند که مثلاً با نام های مزدک، یسنا، اوستا، زند و غیره، به گونه ای تعلق خاطر خود را نمایش می دهند.

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder