28.12.2018 (07.10.1397)
روز كه طالبان سقوط کردند!

(سه روز در كابل)

نوشته ی محمد اسماعیل یون

ترجمه از پشتو به دری: مصطفی عمرزی

یادآوری:

پس از سقوط طالبان، سه روز در كابل بودم. بعد براي كار هاي  فرهنگي، رهسپار پشاور شدم. اين نوشته، يادداشت های همان سه روز مي باشد كه در مجله ي «هيله» نيز انتشار يافته است.

***

وقتی صبح روز سه شنبه از خواب برخاستم، راديو را روشن كردم. ساعت پنج و سي دقيقه، راديوي بي. بي.سي بيان داشت كه نيرو هاي اتحاد شمال به شش كيلومتري شهر كابل رسيده اند و فرماندهان آنان تعهد سپرده اند كابل را اشغال کنند.

شب سه شنبه، طالبان، نيرو هاي خويش را به صورت منظم به سوي جنوب، شرق و غرب بردند. طالبان، ساعت هشت شب، بيرون نمودن قطعات خويش را آغاز كردند. آنان تا ساعت شش صبح به گونه ي منظم از شهر خارج شده بودند.

 پس از ساعت شش صبح، بار ديگر ازدحام چور و چپاول صورت بست. زنان، مردان، كودكان و جوانان، بر آن دفاتر و مكان هايی يورش می بردند كه اميد مواد مختلف از آن جا ها مي رفت. اين يورش، چور و چپاول كه از ساعت شش صبح آغاز يافته بود تا زمان نگارش اين نوشته، ده ساعت ادامه يافت.

زنی که چادري را از سرش دور کرده بود، بوجي آرد بر شانه، در حالی که هر دو سوي چهره اش آرد آلود بودند، چنان می نمود كه گویی بوجي را از يك شانه به شانه ي ديگر انداخته است. اكنون او هراسي از افراد امر بالمعروف نداشت كه چهره اش پوشيده است يا عريان؟ فقط به اين خرسند بود كه بوجي آردی نصيب اش شده است.

زنی ديگر، دو قطي روغن را يكي بر يك شانه و ديگري را بر شانه ي ديگرش گذاشته بود. نزد كودكي، چند پياله و با ديگري، شيشه ي اريكين بود. نزد كسي گونه اي از فرش و با شماري، كارتن هاي گوناگون قرار داشتند. آدم نمي دانست چه در ميان آن ها وجود دارد؟ ولي هركسي كه به نام بني آدم مشاهده مي شد، چيزي بار کرده بود.

ما در ششدرك از منزل مهماندار خويش بيرون شديم و نزديك احاطه ي آن جاده ي بزرگ ايستاديم كه از ششدرك مستقيماً به سوي مكروريان سوم امتداد یافته است. با چند تن از باشنده گان ششدرك راه افتادم و جريان رفت و آمد مردم را مشاهده مي كردم. مردمان عابر نيز بسيار شگفت زده بودند. كسي در ميان آنان حتی گفت: چه طالباني بودند كه در زمان شان كسي بيني خويش را تكان داده نمي توانست! وقتی كابل را اشغال كردند، سوزني هدر نرفت، ولي اكنون همان وضعيتي تكرار شد كه با ورود مجاهدین، تکرار شده بود. در همان جا، قرارگاه پوليس قرار داشت. طالبانی وجود نداشند؛ تُهي بود، ولي از پنجره ها و دروازه هاي شكسته اش آشكار بود كه كسي مصروف كاري مي باشد و چيزي را گرد مي آورد. دقيقه ي بعد، فردي با يك صندوق باروت به سوي كوچه حركت كرد. چند دقيقه بعدتر، سه تن آمدند كه نزد دو تن، دو تفنگ دهن پُر قديمي قرار داشت. آنان به زبان دري صحبت کرده و خودشان را افراد وفادار به اتحاد شمال معرفي مي کردند. اين سو و آن سو به جنبيدن پرداختند و از تني چند، مال هاي دزدي را گردآوردند و در قرارگاه گذاشتند. شمار آنان اندك بود. بعداً به دوازده تن رسيدند. ظرف چند دقيقه از نزد پنجاه و يا شصت تن، مال هاي دزدي را گردآوردند و در قرارگاه گذاشتند. رفت و آمد این افراد نیز به قرارگاه آغاز يافت. چند لحظه بعد، كسي بار بر دوش از قرارگاه خارج شد. فردی بر وي صدا زد: چيست و بچه ي كي استي؟ ولي يك شخص ديگر، ايستاده در كنار دروازه، بر وي بانگ زد:‌ از خود است! او خموش شد و اين عمل، يكي و دوبار ديگر نيز تكرار شد. اين دزدي،‌ ظاهراً ميان ششدرك و مكروريان سوم در رياست لوژستيك، جریان داشت. در آن منطقه، چند اداره ي استخبارات وجود دارند كه به گمان، آن جاها نيز چپاول  شده اند. من و چند تن ديگر، جريان اين دزدي را تماشا مي كرديم. مردم،‌ بسيار افسوس مي خوردند. باوجود آن كه مي توانستند به مكان دزدي كه فقط دوصد متر دور بود بروند و چيزي بيآورند، ولي براي شان زشت می نمود.

مردم به افرادی به ديده ي نفرت مي نگريستند كه دزدي مي كردند. در همين لحظه مردي از كنار ما گذشت. در عقب بايسكل اش بوجي دزديده شده ي آرد را بسته بود. سلام كرد و  عبور می کند. چشمان اش پايين بودند. چنان نمايان مي شد مثل اين كه كردار بسيار زشتي کرده باشد. ميان او و افراد ايستاده، پيوند رواني و دردناكي برقرار شد. دزدي ها همين گونه ادامه داشتند تا این که به خانه آمدم و اين يادداشت را نوشتم.

اكنون كه ساعت ده و پانزده دقيقه است، مي خواهم بار ديگر از خانه خارج شوم و ساير رويداد ها را یادداشت کنم، ولي پيش از نگارش اين يادداشت ها، آگاهي هايی كه به دست آورده ام، اين هایند:

در بقيه ي شهر نيز ازدحام چور و چپاول حكمفرماست. يكي از ماركيت هاي تبادله ي پول در كابل (سراي شهزاده) چپاول شده و شماری از دكان ها نيز  به یغما رفته اند. به همين گونه كساني كه از شهر به ششدرك آمده بودند، مي گفتند چور و چپاول تندي جريان دارد. بانك، چپاول شده است. وزارت دفاع، قول اردو و سينما پامير، خلاصه در همه جا، اماکن دولتي وذخيره گاه ها به تاراج رفته اند.

 پسرکی كه از کدام دفتر دولتي، قاليني را دزديده و روانه بود، با فرد مسلحي روبه رو مي شود. آن شخص برايش مي گويد:كجا مي روي؟ پسرک هراسان شده و پاسخ می دهد: اگر خودت كار داري، برايت مي دهم! مرد مسلح مي گويد: بيانداز! او قالين را مي اندازد. مرد مسلح، زود قالين را ُبلند كرده و در يك موتر تاكسي انداخته و به راهش مي رود. همين گونه آن مال هایي كه در قرارگاه  ششدرك از نزد چپاول كننده گان، گردآورده شده بودند، از همان جا بار كراچي شده و به جانب ديگری انتقال مي يآبند.

من، ده دقيقه مانده به ساعت يازده از ششدرك به سوی مكروريان چهارم حركت كردم. مي خواستم به منزل استاد پوهنتون، آقاي غلام نبي فراهي، بروم. پنج سال پيش از امروز نيز پنجم ميزان در منزل همين استاد، مهمان چاشت بودم كه طالبان هنگام پيشين، منطقه ي پل چرخي را گرفتند و ميان عصر و شام به كابل رسيدند. من به اين اراده به خانه ي استاد فراهی مي رفتم كه اگر معلومات بیشتری داشته باشد، با من شريك کند.

در راه ششدرك- مكروريان،‌ كارمندي از وزارت امور خارجه در برابرم آمد كه بر يك بايسكل ورزشي سوار بود. او در هفت ساعت گذشته، بعضی از مناطق شهر كابل را تماشا كرده بود و می گفت: در مسیر جاده ي ميوند- سينماپامیر، فروشگاه هاي زيادي مسدود بودند. موسسات دولتي كه در اين منطقه قرار داشتند، همه چپاول شده بودند. به منطقه ي همجوار كلوله پشته آمدم. در آن جا آن موتر دادسن طالبان را ديدم كه شب گذشته از سوي طیارات امريكايي هدف قرار گرفته بود. چهار تن در آن كشته شده بودند. تمام دادسن سوخته بود. اجساد مرده گان به هر سو پراگنده بودند. او گفت: «د افغانستان بانك» نيز چپاول شده است. از آن جا به پارك شهر نو رفتم. در آن جا هم شش مُرده افتاده بودند. گفته مي شود يكي آنان عرب و ديگران پاكستاني اند. در برابر قوماندانی امنيه ی كابل، مُرده ي يك طالب افتيده بود ...

وقتی به منطقه ي مكروريان رسيدم، در بعضی جا ها، مردمانی به مشاهده مي رسيدند؛  موتر هاي اندكي وجود داشتند. زماني كه به منزل استاد فراهي رسيدم، منزل نبود. شهر نو به خانه ي برادرش رفته بود. بعد در ساعت دوازده و پانزده دقيقه، به منزل یکی از نزديكان ما به مكروريان چهارم رفتم. در آن جا خويش ديگر ما، خبر تاراج وزارت صحت عامه را داد و افزود كه در بي بي مهرو، پنج تن پاكستاني كه چادري بر سر كرده بودند، گرفتار شده اند.

هنگام عصر، راديوي كابل فعال شد. ترانه هاي ملي را نشر مي كردند. امروز ساعت چهار،آگاهي يافتم كه 45 صرافی سراي شهزاده، چپاول شده اند. رياست مهاجرین در مكروريان و وزارت شهدا و معيوبین در شهر نو نيز به تاراج رفته اند؛ زيرا مواد زيادي در آن جاها وجود داشتند.

ساعت سه و سي دقيقه ي عصر در يك جاده ي خامه ي ششدرك، پنجشيريانی نشسته در دو دادسن آمدند. آنان داخل خانه ي شخصي شدند كه دو موتر در آن جا متوقف شده بودند. آنان هر دو موتر را می برند كه بعداً بر سر آن ها درگیر می شوند. گروهي مي گفتند كه ما مي بريم و گروه ديگر مي گفتند ما!  ولي در پايان، گروه زورمند موفق مي شود. در اين ميان يك پنجشيري آواز مي دهد: ببر! مال اوغان است.

در وزارت ماليه نيز بر سر موتر ها، جنگ روي مي دهد. ساعت شش همين روز، راديو افغانستان كه طالبان به آن «راديو شريعت» نام داده بودند، دوباره به نام راديو افغانستان ناميده مي شود.

ساعت شش، اخبار كوتاهی به زبان دری پخش می شوند كه خبري در باره ي امنيت، ديگری در باره ي بُردن هشت كارمند خارجي موسسه ي «شلترنو» از سوي طالبان و هم پخش اخبار تصدي ملي بس بودند. پس از پنجسال، صدای گوينده گان اناث شنیده می شد.

روز چهار شنبه ساعت هفت و پنج دقيقه ي صبح، آقاي محمد يونس قانوني، بيانيه اش را به نام عضو شوراي عالي دولت و رييس كميسيون عالي امنيت شنوانيد. در اين بيانه براي مردم افغانستان در باره ي اشغال كابل و ساير مناطق مباركي داد و گفت كه اين، نتيجه ي قهرماني هاي «مسعود بزرگ» است. او طالبان را نوكران بيگانه دانست و افزود كه ما، داخل كابل نمي شديم، ولي چنان چه عناصر شرير، امنيت كابل را دچار هرج و مرج مي كردند، بنابراين آمديم، ولي نيافزود كه چرا سلاح هاي سنگين و قطعات نظامي را در آن قسمت هاي كابل، جا به جا كرده اند كه پنج سال قبل در همان جا ها با طالبان به نبرد های سخت پرداخته بودند.

روز سوم، شمار زيادي از نيرو هاي شمال، داخل كابل شدند. آنان در چهار دروازه ي كابل، يعني كوتل خيرخانه، چهار آسياب، پل چرخي و چوك ارغندي، مستقر می شوند. اين به آن معني است كه آنان نمي خواهند  از كابل بيرون بروند. گمان مي رود كه اگر راه حل سياسي به ميان نيآيد، کابل، بار ديگر مركز جنگ خواهد شد. در همان روز آگاه شدم كه روز گذشته، وزارت فوايد عامه و ذخيره گاه هاي هلال احمر نیز چپاول شده اند.

امروز صبح ساعت ده در ششدرك، فردي در حالي كه خون آلود بود، همراه افراد زياد مسلح كه در چهار طرف اش قرار داشتند، روانه بود. از مردمي كه به اميد رهايي او در عقب اش روانه بودند، پرسيدم: چه روي داده است؟ آنان گفتند: او را به جرم طالب بودن،گرفتار كرده اند. ما براي شان سوگند ها خورديم که نه فقط طالب نیست، بل تاكنون دستاری را نيز بر سر نكرده است، اما چون پشتون است، او را مي زنند. خون اين مرد، جاري بود. او را بردند.

امروز عصر شنيدم كه شش تن ديگر در كابل كشته شده اند. موتر هاي آنان را برده اند. اين رويداد در حالي واقع مي شود كه اوضاع غرب كابل، هنوز روشن نيستند، زيرا در آن جا نيرو هاي حزب وحدت قرار دارند. مقرر شده بود يك هزار جنگجوي آنان از باميان به كابل بيآيند، ولي در ميدان شهر از سوي قوماندان جهادي، موسي خان، جلو شان گرفته می شود. گفته شده اداره ي كنوني كابل به موسي خان گفته است سلاخ خويش را به اداره ي كابل سپرده و براي افراد حزب وحدت اجازه دهد داخل كابل شوند، اما موسي خان اين را نپذيرفته و گفته است من يك قوماندان جهادي استم. سلاح من از آن ملت است. وقتی دولت ملي افغانستان تشكيل شد، آن گاه مي سپارم. حالا مردم بر من اعتماد كرده اند. ما فقط از روند صلح محمد ظاهر شاه، حمايت مي كنيم. در همين روز، سه تن مسلح، راننده ي يك تاكسي و فرد ديگري كه در كنار او نشسته بود را در پل باغ عمومي با كلاشينكوف، هدف قرار می دهند. راننده ي تاكسي جا به جا كشته مي شود و فرد دومي به سختي مجروح شده است. ضاربان، فرار مي كنند.

عصر، اين آوازه پخش شده بود كه شمار زيادي از نيروهاي انگليسي در ميدان هوايي خواجه رواش كابل، فرود مي آيند. نيرو هاي داخل شده ي اتحاد شمال در كابل، به تشكيلات و گماشته هاي خويش می افزایند. آنان آمران تمامي حوزه هاي امنيتي شهر كابل را از پنجشيریان مقرر کرده اند. محمد يونس قانوني، وزير امور داخله، جنرال فهيم وزير دفاع، داكتر عبدالله عبدالله وزير امور خارجه و عبدالحفيظ منصور به حيث وزير اطلاعات و كلتور گماشته می شوند. رياست سوم خاد و رياست هاي تعداد دیگری از ادارات نيز به پنجشيريان واگذار شده اند. شب همين روز آگاهي يافتم، آغا شيرين سالنگي كه چند سال پيش به طالبان پیوسته بود، هنگام ورود به کابل از سوي بصير سالنگي در كوتل خيرخانه در حالي كشته می شود كه براي پذيرايي آنان آمده بود. آغا شيرين در حال صحبت با امان الله گذر بود كه بر وي فير مي کنند. او بر اثر این فير با محمود سُرخه، به قتل می رسد.

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind