05.01.2018 (15.10.1396)

دست دراز می شکند

مصطفی «عمرزی»

از حواریون کرزی نقل کرده اند که روزی از بلندپایه گان امریکایی پرسیده بودند»: مداخله ی شما در افغانستان و عراق، دست ایران را دراز کرده است. آنان با پوزخند گفته بودند: بگذار پول های شان مصرف شود!

ابقای بشارالاسد، تضعیف داعش در عراق و سایه ی سیاه فارسیسم در افغانستان، هر کدام جای ویژه ای در محاسبات بُرد ایران دارند؛ اما هنوز شیرینی حمایت ها در عراق و سوریه را هضم نکرده بودند که قیام های مردمی در ایران، از قیمت تخم مرغ شروع می شوند. ساعاتی پس از بیان دشواری های اقتصادی، شعار ها سیاسی شدند و تابو ها و توتم های روحانیتی شکستند که خیال کرده بودند تحایف تعدی آنان در بیرون، مردم را از غم شکم بیرون می کنند.

فرهنگ تقدس زعامات به اصطلاح آغا، رهبر، مقام معظم رهبری و ولایت فقیه، در نوبت نو تغییر، رنگ باخته تر از رنگی شدند که آخرین شاه ایران خیال می کرد در گستره ی ناسیونالیسم فارسی، عظمت و شانی را ارزانی کرده است که با ثبوت جعلیات تاریخی، اصلاً وجود نداشت.

 گم گشته گی رهبرانی که در جامعه ی راسیست قبل از انقلاب به ارزش های فرهنگی و دینی پشت کردند با پشت کردن روحانیونی که مُعضل شکم را در توجیهات دینی حل    می کنند، آنان را پشت به جوامعی نشان می دهد که در رسمیات تقدس رهبری مشاهده کردند شعار مرگ و نفرین در چند صد متری محل اقامت مقام معظم رهبری رسید.

کام تلخ بازیگران سیاهکار، آن عمامه به سرانی که نه در داخل و نه در خارج، بیشتر از باور هایی باور می کنند که در حوزه های جعل و تعصب (مثلاً قم) از حقیقت اهل سنت تا حقایق ده ها قوم و مردمان توهین شده و تحت ستم، این کشور را به نمونه ی ستیز اجتماعی و انحصار یک اقلیت مشهور کرده است. این در جای خودش، واقعیت جهان سومی ایران که هشتاد درصد وابسته به اقتصاد فسیلی (نفت) است، در حالی به وخامت    می رود که انرژی بدیل، ناگزیری امثال این کشور ها را برای وابسته گی به کشور های دیگر جهان سوم بیشتر می کند.

آلوده گی ها و فشار سیاسی ناشی از نفت، محور های استعمار نو را واداشته اند به دلایل گوناگون از فشار هایی بکاهند که به ویژه با حربه ی نفت به دست می آیند.

و اما رقابت غرب با بلاک شرق (به مفهوم وارسا و ناتو)، در ساحه ی رقابت های تسلیحاتی، بودجه ی رفقا را خالی کرد. هنوز سالیانی از تلاش های ریگن نگذشته بود که گرباچف با پایان کار اتحادشوروی، از جیب های خالی اتحادی خبر داد که در نقشه ی دنیا به 15 کشور تجزیه شد.

حاکمیت های ایدیالوژیک با اعتقاد به فرامرز ها، از باور هایی سود می برند که یکی به مفهوم گرایش دینی و دیگری فرهنگی است. ما حساسیت ها در برابر موج فرهنگی فارسیسم را درک کرده ایم و در برابر آن سعی می کنیم، اما ساحه ی باور های دینی، ولایت فقیه را فرصت می دهد با ایفای نقش در کشور های عربی، از فشار هایی نیز بکاهد که در تنازع با غرب، این کشور و رژیم آن را آسیب زده اند.

ایدیالوژیک بودن بیش از حد، افراط گرایی قومی و حس نفرت که با ایرانیسم و فارسیسم حاکم اند، هرچند در چند دهه ی عمر جمهوری اسلامی کارکر بودند، اما این نسخه ها برای نسل نو که جهان را بهتر می شناسد، دیگر مفهومی ندارند.

 امریکاییان از اروپاییان گلایه داشتند که کمک های آنان برای آزادی اروپا از نازیسم هتلری و آبادانی را فراموش کرده اند، اما آنان توجه نکرده اند که نسل نو اروپایی از آن حس، فقط تاریخ را می شناسد.

تجربه ی تاریخی نشان می دهد غرب در روش های تقابل، ماهرانه کوشیده است با ایجاد زمینه ی درگیری، باب رقابتی را باز می کند که بدون شک در حد بازی طولانی هیچ جناحی نیست.

 روسان با سبعیت در حلب که نمایش کاملی از وحشیگری بود، کوشیدند با تخریب تمامی ساحات غیر نظامی، از جنگی فرار کنند که توان حمایت مالی طولانی آن را نداشتند. کُل درآمد خالص و ناخالص روسیه، به اندازه ی سه ایالت امریکا نمی رسد.

دست دراز ایران در منطقه، شکسته گی هایی را ایجاد کرد که فقط در پایان یک سال از کاهش جنگ ها رونما شدند.

 فشار ناشی از تحمل مصارف جنگ، آسیب های روانی، حفظ موقعیت برنده گان جنگ که ناگزیر باید به اولویت های عمرانی و اجتماعی پس از جنگ پاسخ بگویند، ضمیمه ی آن چه به نام ایدیالوژی و کار فرهنگی صورت می گیرد، فاصله ی نسل نو از روحانیتی را بیشتر کرده است که با انحصار کامل قدرت، اما از محراب و منبر به مردمی که از جمعیت بیش از 80 میلیونی ایران، 12 میلیون زیر خط فقر دارد، موعظه می کنند برای «تاریخ» شکیبا باشند.

نسل نو، همان مشکلی ست که شاه مخلوع نشناخت. انقلاب، شعار ها و ولایت فقیه، برای مردمی که اصل زنده گی را در شکل زنده گی غربی می پسندند، کهنه و حتی بدتر است.

ساختار نظام، میلیتاریسم حاکم، بافت های اجتماعی و توجیه حاکمیت دینی که با باور فرهنگی «خدایی» به همراه است، شاید عمر نظام ایران را بیشتر کند، اما حقیقت این که یک کشور معلوم الحال جهان سوم که بخش بزرگ درآمد خویش را مدیون نفتی است که بیشتر در رواج ستم ملی از جغرافیای عربی که تحقیر می کند می گیرد، در این زمینه گم می شود که توان مالی ایران برای حفظ پیروزی های بیرونی بسیار ناچیز است.

 هنوز مدت زیادی «زیادتر» از دسترخوان مردم ایران را صادر نکرده بودند که شدت خشم آنان، حاکمیتی را وحشت زده کرد که در عراق، سوریه، یمن و افغانستان آهنگ پیروزی می خواند.

 بقای حزب الله، ادامه ی عمر وابسته گان ولایت فقیه در افغانستان، جنگجویان مسلح حوثی، و خلاصه آدرس هایی که نیازمند دریافت کمک ایران اند، دیر یا زود در حقیقتی تحلیل می روند که حق شکم مردم ایران است.

نگه داشتن جامعه ی محتاج با این باور که برای انحصار روحانیت صبر کنند، در تحلیل واقعیت نسل نو که زنده گی را در رفاه می خواهد، به این نتیجه می رسد که دست دراز می شکند.

 تامین نیاز های مردم، جزو مقوله ی منافع ملی، دستار برسران ایرانی را هشدار می دهد که خصوصیت نفرت، تاج شاهی و دستار روحانی را یکی می داند.

شرح کارتون (دری ایرانی):

بشار الاسد:

 سید علی! مردم ایران که راضی هستن؟ مدیون نشم؟!

سید علی:

 چرا راضی نباشن اسد جان؟ بهشون تجاوز که نکردیم!

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder