01.08.2017 (10.05.1396)

داودپرستی آنقدر شدت یافته که افغانستان و ملت فراموش شده
سیدخلیل الله هاشمیان  

من نه دشمن ونه مخالف شهید محمدداودخان مییباشم، همیشه ازپاکنفسی وصداقت او،

ازوطندوستی وپشت کار او، از آرزوهای او برای پیشرفت وترقی افغانستان .ازکارهای خوب عمرانی واقتصادی دورۀ صدارت او توصیف کرده ام، ولی ازشخصیت وافکارآنمرحوم از زاویۀ علم روحیات، شناخت خودرا به تکراربیان کرده ام که یک زعیم "خودخواه، مغرور و دیکتاتور" بوده است. او آنقدروطندوست بود که به افغان دیگری حق وطندوستی بیشترازخودرا اجازه نمیداد، وروزی   هم که وزیر داخله بود درمحضریکعده رجال وصاحب منصیان دراطاق کارخود دروزارت داخله با تذکار آرزوهای نیک خود برای افغانستان و تنقید ازفساد ورشوت خوری، چیزهایی ازین قبیل گفته بود که "...این مملکت پسمانده است، تاکی آنرااینطورباید نگهداشت، یاآنرا آباد میسازیم، ویا مثل تخمی بزمین پاشانش میکنیم..." شهید محمدداودخان درتحت احساسات وجذبات وطنپرستی  قبل ازآنکه بحیث صدراعظم مقرر شودبعضا چیزهای عجیب میگفته، اما بعدازاحراز مقام صدارت البته متوجه پلانهای اجرائیوی خودشده، حتی وعده های قبلی بدوستان خودرا هم بکلی فراموش کرده است؛ مثلا  دانشمند وسیاستمدارمعروف مرحوم سیدشمس الدین مجروح که قبل ازصدراعظم شدن محمدداودخان مشاور اول او بود و امور کلوپ ملی را برای موفق ساختن اهداف سیاسی سردار صاحب تدویرمیکرد، ودرکابینۀ سردارداودخان یک وزیربا جرات بود، دزکتاب خاطرات خود مطالب مهم رایادداشت کرده است. اومیگوید که درمجلس وزراء چندبارصحبت شد وقت آن رسیده که مسودۀ یک قانون اساسی جدید ترتیب وبه پادشاه تقدیم شود :"...ودراجندای آن عوض چنین سوالها پیشنهاد مشخص ومعینی موجودباشد بهتر است، که من باخودفکرمیکردم که درممالک شرقی دیگر هم این تجربه عملی شده، اما یک دیکتاتور نظامی بنام جمهوریت زمام امور رادردست میگیرد ودرمملکت عوض دموکراسی حکومت نظامی  ویا حکومتهای یک حزبی توتالیتر بوجودمی آید؛ معلوم است سردارهم درسرخود چنین سودایی می پروراند ومیخواهد پادشاه را ازبین برده وخودقدرت رابااین عنوان دردست گیرد...گفتیم افغانستان برای طرز جمهوری آماده نیست، مدتیست که فعالیتت های سیاسی ممنوع ومختنق شده است، اگررفتن بسوی دیموکراسی و یا یک نظام جمهوری  بصورت تکاملی وآهسته صورت بگیرد، مفید ومثمر خواهدبود. رفقای دیگر هم  این نظریه راتائیدکردند، دلایل متعدد وتدابیر مخنلفی راپیشنهادمیکردندکه از آنچمله ترتیب قانون اساسی جدید بود که به اساس پادشاهی مشروطه باشد وبه تصویب جرگه برسد... " – مرحوم مجروح بادوام خاطرات خود میگوید که متعاقبا مجلس ورزاء دایرشد و سردار اعضای کابینه را مطلع ساخت که استعفی خودرا به پادشاه تقدیم کر ده واین رویدادراچنین یادداشت نموده است : "این حرکت بسیارعجیب وغیرمتوقع بود، همه متحیر شدند. من گفتم که صدراعظم صاحب، پرو گرام ماوشما این بود که بعدازتصویب قانون اساسی  درلویه جرگه ، شما مستعتفی میشوید وحکومت جدیدی بعدازآن بوجود می آید، اماچطور  بدون اینکه  موضوع را مکررا با رفقا درمیاذن بگذارید، استعفی دادید؟  گفت شرایط چنین ایجاب کرد و دیگرنمیشود کارکرد..." 

رسم برین است که وقتی یک شخص زعیم یک مملکت میشود، یکعده مردم براجراات اوتوصیف وعدۀ دیگر اننقاد میکنند ودر دنیاهیچ پادشاه یا زعیم سیاسی ازین برخورد مبراء نبوده است- درین اواخرپورتال افغان – جرمن آنلاین تختۀ مشق چندنفرشده، کسانی مقام وحرمت شهید محمدداودخان را بالاترازکشوروملت افغانستان معرفی میکنند، وکسان دیگردرتحت احساسات داودپرستی، اعمال، گفتاروتصامیم دیکتاتورمتشانۀ سردار را بحیث صفات مفید اوقلمداد میکنند- یکی ازینها لقب (شهید) را بدون درک رابطۀ بنده با خداوند عزوجل ووعده های بخشایش خداوند به بنده گانش، مختص به سردارداودخان میداند- یکی دیگر هرروزدرحدود ده سطردرکلکین نظریابی کارهای دورۀ صدارت مرحوم داودخان را ارسزکهای قیر وسایر زیزبناها گرفته تانهضت نسوان ، امورمعارف وغیره، همه کریدت را تنها بشخص سردارداودخان می سپارد، واین واقعیت را که این سردار صدراعظم یک دولت شاهی بوده، که اگرپادشاه اقدامات اوراحمایت نمیکرده، این پیشرفتها میسر نمیشده است، لهذا کریدت پیشرفتهارا بایست بهردوعموزاده قایل شد، امااو پادشاه را بتکرار یک شخص عیاش و غافل میخواند- این پادشاه در سن 19 سالگی در تحت شرایط خاص واضطراری که پدرش شهید شده بود، توسط عموی سکه اش، درحالیکه بین برادران ناسکه رقابت موجودبود، بحیث پادشاه انتخاب شد ومدت 17 سال در تحت مراقبت کاکای ظالم وناسکه، محض بنام پادشاه درارگ محبوس بود که حتی تا پغمان رفته نمیتوانست – باراول بعد از بیست سال سلطنت دردورۀ کاکای سکه، اوتوانست بولایات شمال مملکت سفر و بامردم دیدار وصحبت کند. بعتداز دوکاکا به عموزادۀ خودسردارداودخان چانس خدمت وصدارت را داد، وسردارکه ازیک کورس مستعجل یکساله بعوض بلوکمشر برتبۀ جنرال فارغ شده ودرمدت 40 سال بعد همیشه ودرهررتبه ومقامیکه بوده، بعدازپادشاه دومین قدرت ر ا داشته وتمثیل کرده، درانجام ده سال صدارت میخواست قانون اساسی را بمذاق خودتغییرداده تازنده باشد مملکت را خودش اداره کند. صدارت کاکاس سکه، اوتوانست بار اول بویالات شمال کشور را  پادشاه که عموزادۀ خود وامیال وافکاراوراخوب میدانست موافقت نکرد، سرداراستعتفی کرد و بایست مدت تقاغد خودرا با ثروت سرشاریکه از کاکا بمیراث گرفته بود، بصلح وآرامی سپری میکرد وبکارهای مفید، مثلا تعممیرات که درآن رشته ذوق داشت، مصروف میشد، اما ده سال را درخانه بفکر کودتا سپری نمود تاکودتا کرد وقانون اساسی بذوق خودساخت که درجرگۀ قانون اساسی  برای انتخاب رئیس جمهور، مرحوم واصفی پیهم صدامیکرد :  "محمدداودخان په خوشه استعفی کری ده، نه غواری، نی کوی، نی کوی..." تا اینکه صدای "بیک شرط، بیک شرط" بالاشد وسردار دوباره رئیس چمهورشد، و زود بعدازآن افغانستان به اشغال شوروی درآمد.    

داود پرست دیگر آقای عبدالجلیل جمیلی، لیسانسۀ حقوق،  که مدت زیاد دروزارتخارجه مدیرمامورین بود، ولی حالادرپورتال افغان-جرمن حیثیت نمایندۀ وزارتخارجه را بخودداده، غیرازخود شخص دیگری راحق اظهار نظرپیرامون سیاست خارجی دورۀ جمهوریت نمیدهد، ودرحالیکه درهیچ سفررسمی رئیس جمهور بحیث عضو هیات افغانستان شمولیت نداشته، کسان دیگری، مثلا آقای مجید منگل، را که هم تحصیلات عالی درزشتۀ دپلوماسی دارد وهم درسفرهای رسمی رئیس جمهورعضو هیات اقغانستان بوده، اوراکه مشاهدات عینی خود رابیان میکند وحق وحقیقت میگوید، آن حقگوی را کم میزند، ودرحالیکه آقای مجیدمنگل آمرادارۀ دیلوماسی و کنفرانسهای بین المللی وزارت خارجه بوده، اورا بیصلاحیت و دروغگومیخواند. آقای جمیلی خود ش فقط یکبار دریک هیات افغانستان درمذاکرات احیر رئیس جمهور درماسکو بحیث ترجمان شخصی آقای وحیدعبدالله شامل بوده، نه بحیت عضو رسمی هیات افغانستان (نگاه کنید روزنامۀ اصلاح وسالنامۀ جمهوریت را که نام جمیلی درجملۀ اعضای رسمی هیات افغانستان شامل نیست)، اما اوخود را ترجمان رسمی هیات افغانستان تراشیده ومدعی است که دراثنای مذاکرات به برزنف اخطارداده که ترجمان او بیاناتش را درست ترجمه نکرده، بارالها، یک شخص غیررسمی که اگردرکدام چوکی بحیث ناظروترجمان وحیدعبدالله هم نشسته باشد، آیا او میتواند درمذاکرات رسمی بین دوزعیم( داودخان وبریژنف) مداخله کند، وبرزنف را متوقف سازد وبه اوبگوید که ترجمانش درست ترجمه نکرده !!! اما آقای جمیلی سالهای دیگر خاموش باشد، اما درمهاجرت درامریکا کتاب بسیار معروف مرحوم عبدالصمد غوث معین سیاسی وزازت خارجه را که اعتبار وشهرت بین المللی یافته ، چونکه عین حقایق مذاکرات ماسکو درین کتاب درج شده ودنیا وهم همه افغانها آنرا قبول کرده، اما تنها آقای جمیلی درامریکا مشاهدات وبیانات مرحوم صمدغوث را تکذیب نموده، درحالیکه هیچیک ازاعضای دیگر آن هیات که تاچند سال قبل حیات داشتند (مثلا مرحومین محبوبه سراج رفیق و داکتر فرید رشید) بیانات جمیلی را تصدیق نکردند ویک عضورسمی آن هیات، مرحوم محمدانورنوروز معاون ریاست تشر یفات وزارتخارجه، بیانات آقای جمیلی را غیرواقعبینانه ونادرست خوانده که عینا درمجلۀ آئینه افغانستان نشرشده است – طرفه اینکه آقای جمیلی درین اواخردرتحت احساسات داودپرستی، راست ودروغ صفاتی را بمرحوم سردارداودخان نسبت داده که اگر خودش درنوشتۀ خود دقیق شود به سوانح شهید داودخان استبداد وهم تمرد را اضافه کرده است –اینک مختصری ازشَکرفشانیهای آقای جمیلی را ازمقاله منتشرۀ مورخ 17 جون 2017 در افغان –جرمن آنلاین، بعنوان "دوخاطره از خدمات صادقانۀ داودخان،قبل ازصدارتش" مرورمیکنیم- ازخواندن این مطالب دل تنگ نشوید، آقای جمیلی رویهمرفته دومطلب را باادبیات مخصوص خودش بیان داشته، ودراخیر هرمطلب شما ملتفت میشوید که جمیلی چه قسم یک آدم است وآیا بخاطرهمین نوع مداحیها اورا دروزارتخارجه مدیریک شعبه مقررکرده بودند؟

"چون هنوزهم آن واقعیت هائیرا که درموردخدمات صادقانۀ آن راد مرد تاریخ ساز افغانستان عزیز/شهید محمدداودخان/ میدانم و باید میگفتم ومینوشتم که هنوزاست نه گفته ونه نوشته ام. بهرحال بااستفاده از فر صتمخصوصا مطالب مهم ناگفته برای عرض بشما دوستان ارجمنددارم که جزو ازواقعیت های شاز ونادردولت مردمی، وظیفه شناسی وشجاعت بی سابقۀ داودخان شهید پنداشته میشود:

1) دردورسالیانی که نایب الحکومه قندهاربودند واساس ماهیت در تقررشان بقندهارهم رفع شکایتی بودکه ازبیداد بر افرادلاابالی، بخصوص ظلم وتجاوزات جنسی برپسرکهای نوجوان ، اهالی را به فغان رسانیده بود ودر عین حال شاخ کشان وپای لچان شهر، عرصه رابرمردم چنان جهنم ساخته بودند که دستی را به آسمان ودستی را به دامان حکومت انداخته بودند. حکومت هم درجلسۀ خاص موضوع را مطرح کرده و درهمین چوکات، محمدداود خان بانفرت ازهمچو اعمال شنیع شخصا حاضرشده بودند که بحیث نایب الحکومۀ ولایت ومخصوصاشهرقندهار راازهمچوگنده گی پاک کند... ناظرمابرات خان میگفت که قبل از رسیدن داودخان بقندهاردرهرجلسه وتجمع خانان وملکان دوکرَک/عادت بد وتکیه کلام او/عام گیربود.

یک – اکثرافرادلاابالی وبچه باز، یک بچه بی ریش باخودمیداشت که بانشستن درمجلس باید آن پسرک مظلوم برزانوی وی/جرنگانه وار/ می نشست.

و دوم- وقتیکه شخص بچه بازازدست گردانی بودنه {کرک} خودخسته میشد- آن پسرک باید بودنۀ صاحب خودرا بدست میگرفت که کیفیت اکثریت مجلس شانراهمین دواصل البته تشکیل میداد.

اماگروه های پای لچ ها وشاخ کش ها محشردیگری بود برای مردم عاذم! که اگرپا کج می ماندند ویا بی احترامی بمیان می آمد یاپای لچ جلاد یا شاخ کش قصاب بسروقت شان میرسید ومرگ شان مباح.

پای لچ به کسانی میگفتند که لنگوتۀ بالابلندی برسرداشت وشف لنگی اش تاپشت پایش درازمی بود{ و اگرکسی احیانا به پای لچ بی احترامی میکرد} مانند گرگ براوحمله میکرد وباضربات چاقو شخص را می کشت ومرده اش را به کنار سرک ویا جویچه می انداخت وبراه خودمیرفت و مردی نبود که بپرسد پای لچ صاحب! چرا قهرشدی !!

اماشاخ کش هاگروپ خاصی از عربده آوران کوچه هابودندکه بعین اطوارپای لچ ها، ولی درپهلوی کمربند خود/تفنکچه مانند/ شاخ باریک بزی را به نمایش میگذاشتند که نوک آن با پارچۀ فلزدرفش مانندی جلایش خاص داشت.

درمورد منابع دقیق اطلاعیۀ هایم بگویم که: ماناظری برزمین های خود درلوگر داشتیم بنام برات خان که انسان پاک سرشت ولوروپور وموسفید زنده گی دیده بود که درزمان نایب الحکومگی داودخان در قندهار، ناظروهمه کارۀ یکی از صاحب رسوخان شهر قندهار بود.

وزمانیکه فریادمردم بدولت رسید وداودخان هم بانفرت بی پایان ازین کارداوطلب آرامش شهر وآبرومندی فامیل های داغ دیده شدند. بامطالعۀ دقیق و تماس با افراد صالح وبربنیاد راپورهای مکمل ضبط احوالات به درو کردن افراد متخلف و قصی القلبان شروع کردند وبا تنبیه ومجازات به جریمه های بزرگ نقدی ویا زندانی کردن شان که ماهیت اظهار وجود شان را درمجالس عیاشی تشکیل میداد، شهر را ازوجودهمۀ شان پاک وتصفیه شدند.

کسانیکه ضرب شصت نظم ونسق ادارۀ داودخان رادیدند، درخفاتا توانستند ازاو دراجتماعات خودی چهرۀ دیگری ترسیم  کردند..."  (عینا نقل و تایپ شده- مسئول املاء وانشاء دربعضی موارد خودنویسنده میباشد).

درحالیکه آقای جمیلی خودش به مردم شریف لوگر تعلق دارد ووضع اجتماعی وخصوصیات مردم وجامعۀ شریف قندهار رااززبان ناظزلوگری خود باذکر"منابع دقیق" بیان کرده است، این قلم نیز بخودحق میدهد ازیکتعداد منورین ودانشمندان ولایت ومخصوصا شهرتاریخی قندهار(منجمله محترمان آقایان حفیظ الله کرزی– محمدمعصوم هوتک – احمدشاه هوتکی مدیرمسئول (افغان رساله) درکانادا- محمد داودموسی – غلام حضرت مهاجرمقیم سویدن – انجنیر احمدالله رحمانی مدیر مسئول پورتال وزین(تول افغانستان وهرقندهاری دیگر) بپرسد که آیا وضع اجتماعی جامعۀ شریف ونامدارقندهارکه خود را اولادۀ موسسین افغاانستان نوین(میرویس بابا و احمدشاه بابا) میخوانند، واقعا همینطوربوده که آقای جمیلی اززبان ناظرخود باور و بیان کرده است ؟؟؟ ازجانب دیگر آیا این ادعاحقیت دارد که مرحوم محمدداودخان " شخصاحاضرشده" یا "داوطلب شده" بودند برای رفع فساد ازمردم قندهار بولایت قندهار برود؟ - درحالیکه دربارۀ دلیل مقرری شان در ولایت قندهار روایات متفاوت شنیده شده، وهم قرارمسموع وبه اساس روایات متواتر، ماموریت سردارمحمدداودخان درقندهاربخاطرخودخواهی، غرور ودیکتاتورمنشی وی به ناکامی انجامیده ومردم شریف قندهارازشخص پاتدشاه تقاضا کردند تا نایب الحکومه دیگری دارای اخلاق وگذارۀ خوب به قندهار بفرستند. قرارمعلوم مرحوم بازمحمدخان مستخدم شخصی محمدهاشم خان صدراعظم  که درآنوقت در ریاست ضبط احوالات کارمیکرد، برای مدت هشت ماه جهت همکاری با نایب الحکومۀ جدید بقندهار اعزام شده بود. اززبان مرحومین فیض محمدانگار وعبدالروف بینوا شنیده ام که درزمان نایب الحکومگی سردارداودخان یک ضبط احوالات قوی ووسیع درقندهارساخته شده بود که درآن ازولایتهای همسایه وهم ازخودقندهاردرحدوددوصدنفرنتخواه خوروجودداشت ودرهرچند ماه هیات هایی هم از ضبط احوالات کابل می آمد- ازهموطنان محترم قندهاری خواهشمندم معلومات خودرا درمورد فعالیتهای ضبط احوالات واستخبارات در دورۀ نابب الحکومگی قندهار بنویسندتااین قسمت دورۀ اختناق درمدت 17 سال حکومت پولیسی واستخباراتی صدارعظم محمدهاشم خان نیزروشنتر گردد.   

اکنون مطلب دوم را درعین مقالۀ آقای عبد الجلیل جمیلی درتوصیف جـرات مرحوم سردارمحمدداودخان عینا اقتباس میکنم:

"امامطلب دوم را، بیادخاطرات شخصیت نیک مرحوم جناب محمدیونس خان نایب الحکومه ولایت قندهار، متناسب به دوران قوماندانیت قوای مرکز جنرال محمدداودخان وواقعیت های محیرالعقول خدمت وشجاعت وطندوستانۀ آنزمان داودخان شهید درراه تمامیت ارضی افغانستان- مگر بینواترازامروز- که ذیلا بشما عرضه میدارم:

مرحوم محمدیونس خان انسان خلیق واجتماعی بود... مرحوم محمد ظاهرشاه ومحمدداودخان ومحمدنعیم خان واهل و بیت شان محمدیونس خان مرحوم را کاکا خطاب میکردند.اواولین رئیس بلدیۀ شهرکابل دردورۀ حکومتداری محمدهاشم خان بود ودرایامیکه شهید محمدداودخان قوماندانی قوای مرکز را با وزارت حربیه/دفاع امروزی/ مرحوم شاه محمود خان غازی، عهده داربودند(1)-محمدیونس خان تبدیلا بحیث والی ولایت قندهار/بعدازمحمد داودخان/ مقررشدند... و روزی درمورد سوابق کاری وجرات بی نظیر حریت پسندی ووطندوستی داودخان شهید چنین گفتند:

چون سوابق کاری وزارت امورخارجه افغانستان راداشتم وسوالی هم درموردحل منازعۀ شکل سرحدی با ایران درقسمت اسلام قلعه مطرح بود- برویت آن – نامۀ رسمی و امریۀ حکومت رابحیث رئیس هیات حل منازعۀ ذات البینی سرحدی بین دوکشورایران وافغانستان طی مکتوب بوزارت امورخارجه دریافتم وبایست بزودی به اسلام قلعه میرفتم وبا رسیدن به آنجا متوجه شدم که سفیرایران درکابل هم که رئیس هیات دولت ایران بود بدانجارسیدند. مذاکرات در دوروزدوام کرد.  ولی جانب ایران بازهم برفیصله وتصمیم قبلی طرفین که ب اوساطت دولت انگلیس صورت گرفته ونهایی شده بود،  پافشاری تجدید نظرداشتند تا:

ساحۀ مثلت برآمد گی مانندی راکه ضلع طولانی وپایانی آن متصل به خاک افغانستان وبالاتر از300 متربود وخط عمودی آن تا راس مثلث بالاتراز100 متربخاک ایران وصل می شد، ایرانیها می خواستند که همۀ این ساحه را به ایران واگذار شویم- چون به توافقی نرسیدیم، نتیجه را بوزارت امورخارجه اطلاع دادم وازینکه جنرال محمدداودخان علاقۀ مفرط شخصی به این معضله داشتند، راپورشفری خودرا به ایشان هم مخابره کردم.

  محمودخان به محمدداودخان حق مد اخله بکارهای وزارت دفاع رانمیداد-داودخان چون یک شخص

دوروزبعدمرکزتلفون/سیستم آنروز/ برمن صداکرد که قوماندان صاحب قوای مرکز درلین استند، لطفا گوشی را بردارید. بابرقراری تماس وشنیدن صدای غیرطبیعی محمدداودخان متوجه نزاکتی شده وبعدازسلام واحوال پرسی عاجل خواستم سوالی کنم که ایشان با صدای نظامی واحساسات افغانی گفتند: نایب الحکومه صاحب بدقت گوش کنید- همین لحظه مقامات سرحدی وکمیساری مادراسلام قلعه خبردادند که دولت ایران به ادامۀ مذاکرات توجه نکرده ویکساعت قبل درهمان ساحه قوای مجهز نظامی خود راپیاده کرده  و انرا اشغال کرده اند. و زیرامورخارجه ما سفلیرایران را خواسته وبه اوگوشزدشده است که اگرایران یزودی وفوری قوای خودرا ازآن ساحکه خارج نکند، جانب افغانستان آنرا تجاوزغیرقانونی شمرده- بزودی با قوا آن ساحه را دوباره اشغال خواهد کرد! وهدایت صریح بشما اینست که اگر بارسیدن با آنجا هنوزهم قوای ایران برهمان ساحه باشد، منتظرهدایت ثانی نمانده، فورا وبی دریغ امرحمله و اور! رابکندک تان بدهید وبه فرقۀ نظامی هرات هم هد ایت صریح داده شده و بلامعطلی به امدادتان میرسند تاآنهاراازخاک افغانستان بیرون بیندازند.

(1) ادعای آقای جمیلی درین دوسطرکه محمدداودخان هم قوماندان قوای مرکز وهم وزیردفاع بوده، کاملا غلط است – درآنزمان مرحوم محمد داودخان تنهاقوماندان قوای مرکزو مرحوم سپه سالار شاه محمودخان وزیرحربیه بودند، وشاه محمودخان به محمدداودخان حق مد اخله بکارهای وزارت دفاع را نمیداد، امابخاطرتشبثات بی مورد محمدداودخان، مناسبات بین شان چندان خوب نبود- آقای جمیلی بخاطرداودپرستی یک خبرغلط رادربالانشرکرده است .

فلهذابشما هدایت اکیدبازهم این است که بعدازختم مکالمه وبصورت عاجل درراس قوای نظامی کندک مخصوص قول اردوی قندهاربطرف اسلام قلعه حرکت کنید- مگرمتوجه باشید که اگربازهم قوای ایرانی درهمان ساحه بودند، فوری وبی دریغ وبدون هدایت ثانی امرحملۀ متقابل رابرقوای ایران صادرکنید، واماازجریان برخوردها مستقیما باما به تماس باشید. در همین لحظه قوماندان قول اردو وقوماندان کندک مخصوص وارد شده آمادگی کامل خود را برای حرکت به اطلاع رسانیده ودرظرف چنددقیقه حرکت کردیم.

ولی بارسیدن به اسلام قلعه، جرآثار نقش تایرهای عراده جات وزنجیرهای تانکها .نقش بوتهای عساکر ایرانی تافاصله های دوری که شهر تایبات شان میرسید- اثری ازقوای ایران ندیدیم وقوماندانهای سرحدی وکمیساران افغان میگفتندکه یک دوساعت بعدازراپوری که از تخطی بالقوۀ ایران بمرکز دادیم، نمیدانیم چه شدکه همۀ شان فوری ویکسره ازآن نقطه نه، بلکه تاشهر تایبات ناپدید شدند، که این شهامت وطن دوستانه وآرادمنشی بادسپلین را باید تکریم کرد ونازید !! "

خوانندگان سطورفوق ملتفت میشوند که آقای جمیلی میگوید که پادشاه وهمه عموزاده هابش مرحوم محمدیونس خان را کاکامیخواندند-واقعا مرحوم محمدیونس خان یک شخص بسیار شریف ، برده بارومتواضع بود و مردم قندهار ازاخلاق وگذارۀ او بسیار راضی بودند- اما آقای جمیلی اززبان مرحوم والی محمدیونس خان حکایت میکند که سردا رمحمد داود خان در موقف قوماندان قوایمرکز درصحبت تلفونی با کاکای خودوالی قندهار ازآمریت وبی احترامی کارگرفته، چنانچه میگوید"باشنیدن صدای غیر طبیعی محمدداودخان متوجه نزاکتی شده ..."، یعنی محمدداودخان بدون سلام علیک به صدور اوامر خودشروع کرده، درحالیکه والی قندهار تحت اثر قوماندانی قوایمرکز نمیباشد.

نکیتۀ مهم دیگر درین ماجرایی که آقای جمیلی اززبان مرحوم محمدیونس خان بیان کرده اینست که سردارداودخان از چوکی قوماندانی قوایمرکز امرمحاربه واعلان حرب رابا ایران  صادرکرده است، اوبه تکرار به والی قندهارامرمیکندکه فوری بطرف اسلام قلعه حرکت کنید واکرعساکر ایران درآنجا بود، بی دریغ و بدون هدایت ثانی امر فیر"اور" را صادر کنید. باید ملتفت شد که اعلان حرب با یک کشور از اختیارات پادشاه بوده وبعدازتصویب مجلس وزراۀ وصحۀ پادشاه توسط وزیر دفاع صادرمیگردد، اما سردارداودخان ازچوکی قوایمرکزکه ساحۀ اختیاراتش تنها بالای دوفرقه عسکر مقیم در پایتخت بود، اعلان حرب رادرسرحدقندهار صادرمیکند وآقای جمیلی عوض آنکه این عمل دیوانه وارسردار را جنون وتمرد بخواند، آنرا"جرات بی نظیر" و "واقعیت های محیرالعقول خدمت وشجاعت" تعریف میکند. آقای جمیلی با این مقالۀ خودواقعا یک خدمت بمردم افغانستان انجام داده که "واقعیت های محیرالعقول" اخلاق و سلوک ولینعمت خودرا بیان کرذه است.

من مرحوم سردارمحمدیونس خان را میشناختم و ودراعیادبدستبوسی خودشان وخانم شان میرفتم، چونکه رشتۀ خویشاوندی وخون شریکی ازجانب مادرم دربین بود- درحالیکه مردم قندهار ازاوراضی بودند، آنمرحوم خودش ازپادشاه تقاضا کرد که از قندهار تبدیل شود وبعدازآن بهیچ کارحکومتی شامنل نشد- روزی از ایشان علت تقاضای تبدیلی شانرا ازقندهار پرسیدم واشهدوشهادت مید هم که این کلمات را اززبان شان شنیده بودم: "شماخبردارید که قبل ازمن سردار داودخان نایب الحکومۀ قندهار بود- او یکتعدا دمردم را بامر شفاهی  محبوس کرده بود، و  یک دستگاه بسیارقوی استخبارات وضبط احوالات بجاگذاشته بودکه مردم قندهارازآن بسیارمیترسیدند، سرداران قندهاری( محمدزائی ها) بمن سفارش کردندکه مردم بسیار زجرکشیده وباید ازگذشت و مدارا کاربگیرم- عر ایض زیاد ا زمحبوسین رسیدکه چندسال درحبس بوده اند- وقتی سوابق محبوسین را میخواستم، قوماندانی امنیه "امرشفاهی سردار صاحب" وانمود میکردند وبه ضبط احوالات راجع میساختند – ضبط احوالات هم چیزی غیرازامرشفاهی سردار نداشتند- دونفررا که قرارراپور ضبط احوالات به اساس زبان بازی با سردار محبوس شده بودند ، رهاکردم – ضبط احوالات به سردارخبرداد واوبمن تلفون کرد که این دونفر اشخاص "خطرناک" بودند، نباید رها میشدند – اما من تعدادبیشتر محبوسین بدون دوسیه را رها کردم وسردارکه خبرمیشد، بعجله وشتابزده وبا لهجۀ تند وآمرانه میگفت:"شما مردم قندهاررانمی شناسید، اینها سلطنت را سقوط خواهندداد..." که مقصدش نفوذ قوم سدوزایی بود- اما نه تنها سدوزایی ها بلکه سایرمردم قند هار بامن همکاری ورواداری داشتند، ومرا بحیث یک موسپید قوم احترام میکردند- همه کارهای ضبط احوالات ولایت قندهار را سردار ازکابل اجرامیکرد وهدایت میداد- درچنین وضعی  بکابل آمدم وهمه جریان را با اسناد بشخص پادشاه وهم به شاه محمودخان  گفتم وتقاضای تبدیلی خودرا کردم وبه پادشاه سفارش کردم که والی  جدید هم درقندهار کارکرده نمی تواند اگر سردارداودخان بمداخلات خود درقندهارادامه بدهد.  

یک واقعۀ دیگرنیزازقلم آقای جمیلی که باهمکاری رفیقش آقای قاسم باز درکلکین نظریابی انتشار یافته (این دونفررا خوانندگان پورتال "قان وقرت" می نامند، زیرا همینکه یکی چیزی نوشت، دیگری آنراتائید وتعقیب میکند، ولوآن خبر ساختگی ودروغین باشد) – مطلب اخیریکه این دونفر رهبروولینعمت خود مرحوم سردارداودخان را  بجاسوسی به روسیه بدنام ساخته اند، من تاکنون اززبان وقلم هیچ افغاان یا خارجی نشنیده ام که مرحوم داود خان را متهم بجاسوسی به روسیه ساخته باشند، ولی این دونفرخودشان این بدنامی ناحق را به آن مرحوم شایع ساخته اند ومنبع این اتهام را منحیث یک دروغ شاخدار به هاشمیان نسبت میدهند که تفصیل موضوع را بعدازکزارش آقای جمیلی  ذکرخواهم کرد- آقایان قاسم بازوجمیلی اززبان هاشمیان دروغی ساخته اند که گویا مرحوم سردارداودخان دردورۀ سفارت خود درپاریس  به سفارت شوروی جاسوسی میکرده است – اگرکسی درآثار ونوشته های من چنین اتهامی را بمرحوم سردارداودخان پیداکرده توانست، بنام همان شخص سه هزار دالر به سره میاشت کابل اعانه میدهم و درغیرآن مردم باید به روی همان دروغگو تف کنند.

آقثای جمیلی درگزارش مورخ 25 جولای خوددرکلکین نظر یابی میگوید که در دورۀ سفارت محمدداودخان درپاریس آقای شرر سکرتراول – آغای سیدقاسم سکرتردوم – آقایان امیرمحمد خان وفضل احمدخان سکرترهای سوم بودند، که این خبرشان حقیقت دارد- آقای جمیلی اززبان فضل احمدخان سکرترسوم نوشته که درنزدسردارداودخان سیدقاسم خان سکرتردوم معتبربوده وصلاحیت های سفارت پاریس بدست سیدقاسم خان بود. اگرپه رسما واصولا بعدازسفیر صلاحیتها بدست سکرتراول میباشد،اولی بارتباط طرزمعاملۀ سردارداودخان با زیردستانش، این خبرنیزقسما درست است، زیرا امرحوم  عبدالغفورخان شررقبل ازتقرر بپاریس ماموررتبه سوم و مدیراموربین المللی وکنفرانسها دروزارت خارجه بود- شخص بسیارلایق، نویسنده، شاعر ودپلومات ورزیده وبه دوزبان فرانسوی وانگلیسی مسلط بود- درسفاذرت پاریس شخص لایقتر ازاو وجودنداشت وهم او برای خودعزت نفسی قایل بود که به محمدداودخان بخاطر القاب (والاحضرت وسردار) تمکین نمیکرد- من درآنوقت ماموروزارتخارجه بودم وافواهی که راجع بخرابی مناسبات بین مرحوم شرر ومرحوم داود خان شایع شده بود ازینقراربود که شرریک راپور مفصل پیرامون مناسبات شرق وغرب (روسیه وامریکا)نوشته بود، ولی سفیرداودخان خوشش نیامده بود- شررتقاضاکرده بودکه سفیرنکات مورد اختلاف خودرا بانظرخود درراپور اضافه کرده آنرا بکابل بفرستد، اماسفیرآن راپوررابکلی ردکرده بود که دراثرآن مناقشۀ لفظی  رخ داده بود وسفیر به امرخود آقای شرر را ازسفارت برطرف کرده وبکابل فرستاد که بعدازآن بحیث ترجمان درموسسه ملل متحد کارمیکرد.

مرحوم شررکه درفرانسه مهاجربود تااخیرعمربامجلۀآئینه افغانستان همکاری میکرد ویک زمینۀ دیگر مخالفت خودرا با مرحوم سردارداودخان بمن حکایت کرده بودکه  درمجلۀ آئینه نشرشده است- اومیگفت که سفارت شوروی درپاریس از سفارت افغانستان بسیار دورنبود وسردار داودخان شبانه حین قدم زدن چندباربا دیلوماتهای روسی برخورده وهمرای آنها بسفارت شوری رفته بود واین موضوع،  یعنی رفتن سفیرافغانستان دراثنای قدم زدن شبانه بسفارت شووری،  در یکی از روزنامه های پاریس نشرشده بود- شررآن روزنامه را به سفیر نشان داده ومیخواست یک کاپی آنرا بکابل بفرستد، اما سفیرگفته که این موضوع بی اهمیت است، اگر کسی از من پرسان کرد جواب آنرا دارم...شررگفت دوسه روزبعدهمان خبر روزنامۀ فرانسوی دراخبار کشورهای انگلیس، جرمنی وایتالیانشرشد ومن این جریان را به سردار گزارش دادم- بازهم فرمودند که هروفت کابل ازمن پرسان کند، جواب خواهم داد. این بودخبریکه من درمجلۀ آئینه  نشرکرده ام- رفتن یک سفیر بسفارت دیگرمعنی جاسوسی ندارد ومن هرگزمحمد داودخان را متهم بجاسوسی به روسیه نکرده ام. این اتهام را آقایان قاسم بازوجمیلی بالای رهبرخود بسته اند.

درموردآقای قاسم بازکه پدرش مرحوم بازمحمدخان مستخدم صادق وطرف اعتماد سرداربود، وهمه افتخارات اورا همین خوش خدمتی پدرش تکمیل میکند، درنزد او ودرنوشته هایش  ملت اافغان وکشور افغانستان حیثیت وقیمتی ند ارد- برای معرفی ذهنیت این شخص، پاراگراف اخیرنوشته مورخ  18 جولای اورا ازکلکین نظریابی  اقتباس میکنم:

"ای داود، اگرنمیبودی امروزواقعا نه غنی میبود ونه فقیر، نی کرزی میبود ونه کورزی، نه برهان الدین میبود ونه استحاره چی، نه کارمل میبودونه تره کی، تنها یک پاد شاه علم پرور میبود باچنداستراحت طلبان وعیاشان درباری.

ای داودبزرگ، واقعا خودت به این ملت جفا کردی، میگذاشتی مردم کشور خودرا درحال بی دانشی و بیکاری– این ملت قدرخدمت ترانمیداند – واقعا مامردم قدر برق وتلویزیون، معارف وسرک رانمی دانیم، میگذاشتی که این ملت عمرخودرا درتاریکی دورۀ ده سالۀ دیموکراسی فلانی، سقراطی وافلاطونی میگذشتاند- اوداسی نور."

جاودان بادافغانستان – سیدخلیل الله هاشمیان -  26 جولای 2017

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Es sind noch keine Einträge vorhanden.