30.10.2017 (08.08.1396)

خاطرات استاد خلیلی

(معرفی کتاب «یادداشت های استاد خلیل الله خلیلی»)

مصطفی «عمرزی»

مرحوم استاد خلیل الله خلیلی را از آخرین شاعران بزرگ افغان شمرده اند که با قوت و ظرافت ادبیات متقدمان زبان دری، می سرود و می نوشت؛ اما این نام، شهرت سیاسی بسیار مشهور نیز دارد.

استاد خلیلی، فرزند مستوفی الممالک یا وزیر مالیه ی مرحوم امیر حبیب الله خان است. پدر وی، باوجود قدرت و وجاهت، در شمار کسانی شناخته می شود که اثرات ذات او را در چهره ی سیاسی استاد خلیلی- به خوبی می توان دریافت.

مستوفی الممالک، کسی است که لیستی از نام های اعضای جنبش مشروطیت را تهیه     می کند و مرحوم امیر حبیب الله خان با بزرگواری شاهانه «همه را نمی خواند؛ زیرا می پنداشت «عالمی بر برباد می رود!» در سلطنت شاه امان الله، مستوفی الممالک، از کسانی بود که با خشونت اعدام می شوند.

در سال 2010 میلادی، کتابی به نام «یادداشت های استاد خلیل الله خلیلی (رح)» در ویرجینای امریکا منتشر می شود که برخلاف انتظار، شامل دست نوشته های استاد خلیلی نبود؛ کتابی حاوی صحبت های ثبت شده ی مرحوم خلیلی که به اهتمام ماری خلیلی (دخترش) و افضل ناصری (دامادش) و بازنگری محمد قوی قوشان، از ناگفته هایی می آورد که به گونه ای در شناخت چندگانه گی شخصیت استاد خلیلی، به ویژه بُعد سیاسی، بسیار مهم است. این کتاب، بار های نقد شده است و کسانی در جهت مثبت و منفی، چیز هایی در مورد آن نوشته اند. از نوشته های معمولی و ساده ی ژورنالیستیک تا تحلیل های بزرگانی که صاحب قلم اند و با قدرت ادبیات بلند، نوعی از ماندگاری ادبی را با توجه به اهمیت متن و محتوا، تخلیق می کنند، «یادداشت های استاد خلیل الله خلیل» معرفی شده است.

در این مقاله که به ادامه ی وعده ام در راستای فرهنگ کتابخوانی و بازار کتاب است، این اثر را در نکاتی معرفی می کنم که سال قبل، پس از بازتاب گسترده ی رویداد ارتجاع اول در افغانستان، حتی رسانه های خارجی به این تاریخ پرداختند و با موضع گیری انتقادی، وارد کشاکش های اجتماعی- سیاسی افغانستان شده اند.

روزنامه ی واشنگتن پُست، با تبصره ای انتقادی، قهر سقازاده گان را باعث می شود و آنان استدلال می کردند که این، تحت تاثیر به اصطلاح قبیله گرایان بوده است. شاید تهدید منافع امریکا از سوی کسانی که از چنگ طالبان، نجات بخشیده بودند (جبهه ی به اصطلاح مقاومت) و سوء استفاده های مختلف تاریخی و فرهنگی آنان، رسانه های غربی را به عکس العمل وداشت تا در روند تحفظ حاکمیت نو، تقدس و توجیه حرکات ارتجاعی، برای کسانی دست آویز نشود که می دانیم از شخصیت سازی های کاذب دو ارتجاع، چه منظوری دارند.

کاندیدای اکادمیسین، استاد محمد اعظم سیستانی که از بزرگان تحقیق و تاریخ ماست، در کتابی به نام «حبیب الله، کی بود؟» (عیاری از خراسان یا دزدی ازکلکان؟) به درستی تبیین کرده است که اثر منافقانه ی استاد خلیلی (عیاری از خراسان)، فرمایشی بود که این شخصیت بزرگ فرهنگی، اما اپورچونیست، در هنگامی که سمت مشاوریت ضیاء الحق را داشت و از تماشای مجریان رو به جلو سقاوی دوم لذت می برد، برخلاف گذشته ای که در تاریخ بود، می آفریند که پس از سی سال تخلیق آن، همواره در جهت خام کردن جوانان بی خبر، تاریخ را تحریف و باعث گرایش های مذمومی می شود. اگر مفکوره ی کیش شخصیت، در پایین ترین سطح نزول می کند (تقدس دزد و خاین)، کتاب «عیاری از خراسان»، در ایجاد چنین ذهنیتی، بسیار موثر است.

گذشته ی استاد خلیلی در انتخاب راه های مختلف که در همه به تضاد می رسد، برای کسی پوشیده نیست. از مداحی مرحوم حبیب الله کلکانی که در ستایش و نکوهش اش  زیاده رویی شده است، تا خدمت به اعلی حضرت شاه محمد ظاهر رحمت الله، دریافت وجاهت در ریاست شهید محمد داوود، ارسال پیام عجیب به شاه ایران که در یک سند مشهود خیانت در کتاب خاطرات اسدالله علم (وزیر دربار آخرین شاه ایران) آمده است و بالاخره بار دیگر اختیار راه ناصواب تایید ارتجاع که به دامان مسعود و ربانی می افتد، استاد خلیلی را به مردی مبدل می کنند که چهره ی سیاسی سیاهی دارد. او موسس حزبی به نام «زرنگار» نیز بود که متهم به وابسته گی با دربار سلطنتی می شد.

آن چه در این مقاله به خواننده ی افغان ارایه می کنم، سطوری از آن یادداشت های دختر استاد خلیلی است که در کتاب «یادداشت های ...» می آورد. هدفم از این اقتباس، آوردن تضاد هایی ست که استاد خلیلی در موضع مثبت و منفی، گذشته را به یاد می آورد. با استفاده ی گسترده و ناصواب از اثر خیالی و دروغین او به نام «عیاری از خراسان»، خوب است بدانید استاد خلیلی در کتاب «یادداشت های ...»، چهره ی دیگری از مرتجعان اول نشان می دهد که بعداً با یادفراموشی خودش و اعضای خانواده اش، انتشار می یابد.

در هنگام بازتاب گسترده ی رسانه یی تاریخ حبیب الله کلکانی، باتوجه به تبصره ی روزنامه ی واشنگتن پُست، مقاله ای نوشته بودم به نام «تبصره ی واشنگتن پُست، خلاف معمول بود» که گزیده ای از کتاب «یادداشت های استاد خلیلی» را در آن اقتباس کرده بودم. در این فرصت (معرفی کتاب یادداشت های استاد خلیلی)، همان گزیده را می آورم. خواننده پس از مطالعه ی این اقتباس، متوجه می شود نویسنده ی کتاب تخیلی و دروغین «عیاری از خراسان»، قبل از این که این اثر سخیف را بنویسد، در ناامیدی هایی که بعداً مبدل به امید می شوند (ظهور مسعود- ربانی)، حقایقی را فاش می کند که در واقع مذمت و آشکارایی روی سیاه مترجعان اول از سوی کسانی که در فرهنگ سقوط کیش شخصیت، طراز اول اند، چه گونه به مداحی نو قلم به دستان ابن الوقت (اپورچونیست)   می رسد.

 در کتاب «یادداشت های استاد خلیلی»، چهره ی دیگری از حبیب الله کلکانی و یاران اش را می بینید که در کتاب «عیاری از خراسان»، تحریف شده است.

در کتاب «یادداشت های استاد خلیل الله خلیلی» می خوانیم:

صفحه ی 76:

«در جریان این کشمکش ها، ملک محسن که یک آدم بی سواد بود، به حیث والی کابل مقرر شد. او حبیب الله را قدم به قدم کمک کرده بود و این کار به پاداش خدماتش به او داده شده بود.»

«اوضاع آن قدر خراب شد که بعضی وقت ها در یک موضوع، دو یا سه فرمان نوشته     می شد. یکی از طرف ملک محسن و یکی از طرف سید حسین. حبیب الله با وجود کوشش های زیاد، نتوانست اوضاع را کنترول کند.»

«بدبختانه حسادت ها و خشونت ها در بین اطرافیان حبیب الله، شروع شد. یک عده طرفدار سید حسین شدند. سید حسین خان- به شکم پرستی و بزدلی مشهور بود.»

صفحه ی 77:

«حبیب الله خان، دست پادشاه بخارا را چون سید بود، بوسید.»

صفحه ی 83:

«والی نو [طرف اعتماد کلکانی] یک آدم بی بند و بار بود. به مجرد رسیدن او به مزار،    بی نظمی ها شروع شد؛ اگرچه به من بسیار احترام داشت، اما مشوره را نمی شنید. والی نو، به رشوه خوری، ضبط مال و جایداد مردم، شروع کرد.»

صفحه ی 84:

«شبنامه، یک شورش را در میان مردم در مزار، خلق کرد. در این وقت، والی نو     [گماشته ی کلکانی] در سن شصت ساله گی، مصروف تهیه ی مراسم عروسی برای خود بود!»

صفحه ی 90:

«همان شب من و همراهانم را دستگیر کرده، اسلحه ی ما را گرفتند و نزد حاکم چاریکار بردند. یکی از همراهان ما گریخت و به کابل رفت. حاکم چاریکار «چغل» نام داشت؛ دزد، بی سواد و رفیق سید حسین بود.»

صفحه ی 97:

«حبیب الله خان، مرا به دربار خواست. او گفت: یک فرمان مقرری برای خودت نوشته کن که به حیث نماینده ی من در مزار، مقرر شدی.»

از نوشتن شاید صد ها فرمان مقرری که بسیاری بر اثر بی سوادی حبیب الله کلکانی،      می توانند فرامین سوء استفاده، ستم، ظلم، غارت و خیانت باشند، تا پایان مرگ استاد خلیلی، این بخش خاطرات او در آوردن تضاد و نشان دادن تناقضاتی مهم است که در زمان ستایش مرتجعان اول، استاد خلیلی، منبع دست اول شمرده می شود.

چنان چه از محتوای کتاب «یادداشت های استاد خلیلی» افاده می شود، خاطرات او در این کتاب، قبل از تخلیق کتاب «عیاری از خراسان»، ثبت شده اند.

 کتاب «یادداشت های استاد خلیلی»، از سال 2010 الی سال های 2011 و 2012، سه بار منتشر شده است. آخرین نسخه ی آن، کتابی ست که در این جا معرفی می کنم. ماری خلیلی، این نسخه را ضمن مجوزی به الحاج نصیرعبدالرحمن سپرده است تا با حفظ آن چه در نشر آن آورده اند، منتشر کند.

بیت مشهور استاد خلیلی که «لوای فتح بلند است از دو احمد شاه / سپاهدار جوان و جهان ستان کبیر» که به مرحوم احمدشاه مسعود و اعلی حضرت احمدشاه بابا (رح)، اشاره دارد، فرهنگ سازی ماهرانه در عجین کردن واقعیت هایی ست که هرچند تفاوت زمین و آسمان دارند، اما در یادفراموشی دیگری تاریخی می شود که نیرنگ بازان به مصداق «دروغگو، حافظه ندارد»، همواره رسوا می مانند.

امید های استاد خلیلی با جنبش نو سقوی که ظاهراً ملبس به اخوانیسم جهادی بود، او را تا سرحد جنون مداحی می کشانند و با آفرینش کتاب «عیاری از خراسان»، خاطراتی فراموش اش می شوند که با نشر کتاب «یادداشت های استاد خلیلی» و آن چه اقتباس کردم، حامیان دو ارتجاع، ناخودآگاه خبط کرده اند.

 استاد خلیلی پس از سفر به پاکستان، در این کشور وفات می کند و اما زنده نمی ماند تا در دومین حاکمیت سقوی، به مقامی برسد که از تجربه ی نو مداحی به مسعود و ربانی، در دل داشت. او اگر زنده می ماند، حتماً بار دیگر به ارگ می رفت تا در قامت مسعود- ربانی، روز هایی را به یاد آورد که در زمان کلکانی نیز در میراث تاریخی بزرگان این سرزمین، همیشه سیاه و سیاهکار بوده اند.

کتاب فروشی سبا (مرکز پخش انتشارات میوند در کابل)، هنوز نسخه هایی از چاپ سوم کتاب «یادداشت های استاد خلیل الله خلیلی» را دارد.

یادآوری:

مرحوم استاد خلیل الله خلیلی در آثاری از او که در بیش از نیم قرن قبل در کابل منتشر شده اند، بیشتر با تخلص «خلیلی افغان»، شناخته می شود.   

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentar schreiben

Kommentare

  • غ.حضرت (Dienstag, 31. Oktober 2017 23:08)

    با تمام احترام که به سواد جناب اقای مصطفی عمرزی دارم، ګوستأخانه عرض کنم:
    جناب اقای عمرزی در مورد قضاوت های ملی دچار یک لغزش بسیار فاحش، که ناشی از قوم پرستی وی مسباشد، شده.سقاوی واقعی یعنی یورش نیروهای سیای طالبانی را نادیده ګرفته و فقط چسپیده به ربانی و مسعود که این خیلی ازار دهنده است.البته سوګند میخورم که من طرفدار فکری مسعود و ربانی نیستم و سوګند میخورم که حتی از مصافحه با مرحوم ربانی خودداری نموده ام ولی این قضاوت های نادرست که انګیزۀ قومی- زبانی داشته باشد برایم قابل قبول نیست.این نکته هم برایم ازار دهنده و حتی خجالت آور است که مشاهده کنم که قاتل هزاران پشتون یعنی جنرال طاقت ومزدور ارتش سُرخ در یک میز در کنار اسماعیل یون این پرچمی پشتون تبار! قرار ګرفته و راجع به ضیاع حقوق پشتون صحبت میکند.تأسف آور است.

Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder