2019 (25.05.1398)16.08.

 

توهم زده گان

مصطفی عمرزی

در مقاله ی کوبنده ی «تمدن سقوی»، سراغ مریضی رفتم که با پیشینه ی کمونیست، جزو تاریخ سیاه هفت ثور نیز است، اما انحراف تاریخی در افغانستان، آنان را در پرتگاه سقوط اخلاقی و وجدانی، به تغییر چهره وامی دارد.

در کلپی که فکر کنم نو نیست، از آدرس اشخاص و فجایع تنظیمی، چند بی خرد که نمی دانند آوردن نام امثال مسعود در موضع ضد و نقیض، نمی تواند او را همزمان قهرمان و بر ضد افغانستان معرفی کند، یک توهم زده که آورن نامش نیز بی زار کننده است، در همان قسم ادعایی که در مقاله ی «تمدن سقوی» جواب گرفت، در آلزایمری که مخصوص این طایفه شده است، ضمن نفی دیرینه گی افغان بودن، عقب تر می رود و اظهار می کند که جنگ های افغان و انگلیس را نیز آنان بُرده اند. اول فکر کردم جگدلگ و میوند در کوهستان(منطقه ای در شمال کابل) واقع شده اند، اما متوجه شدم که توهم این بیماران، روی حافظه ی جمعی نیز تاثیر منفی می گذارد.

با تبیین آگاهی های تاریخی که می دانیم سهم میرمسجدی کوهستانی و میربچه ی کوهدامنی در تاریخ ما با چند آدم سرگردنه، بسیار بزرگ نیست و میران افغان، اصالتاً عرب تبار اند، در زمینه ای که عمق تاریخی کذب آریایی، خراسانی و فارسی به تمسخر مبدل می شود، پاسخ خوب به توهم زده گان ناقل، این است که کمی به اطراف خویش بنگرید! دیگر زمانی گذشته است که به نام فارسی زبان، هویت های اقوامی را می دزدیدند که از ناگزیری یا عوامل دیگر، دری می گویند.

مردم ما می دانند که نمی شود به نام عرب با اسلام ستیز کرد، اما با گرایش های مجوسی  به افتخاراتی چشم دوخت که مثلاً برای ابوحنیفه، هویت مجوس/ فارس می تراشند. تبارز تنوع قومی از اعراب دری گو تا ترکان دری زبان که بیش از هرچیز از تاریخ آریایی، خراسانی و فارسی نفرت دارند، تقسیم میراث فرهنگی این کشور را که با پشتون ها دوباره قد برافراشت، روی50 قوم و سی زبان، مساوی می کند. خیلی وقت است که مصادره ی فرهنگی و تاریخی به نام فارسی زبان و تواریخ متبذل آریایی، خراسانی و فارسی، گذشته است.

وقتی در کلکان، در منطقه ی تابوی اول سقوی، اکثریت اعراب و ترکان، حرف آخر می شود، می توان زبونیت شماری را برشمرد که با کشتی آریایی در دریای توهم به5000 هزار سال می روند.

بحث ادعا در این کشور، بدون اکثریت(پشتون ها) که سهم تاریخی تمام اقوام را احیا کردند و مستعمل ترین تاریخ مصرف(آبدات و سیستم) را ایجاد کرده اند و اقوامی که در همه جا حتی با فراموشی زبان، هویت های قومی خویش را می شناسند، به نفع کسی نیست.

گروهک متوهم، متوجه نیستند که اگر ادبیات آنان، باعث تنفر ما می شود، ادعای آریایی، خراسانی و فارسی، چه قدر باعث نفرت اقوامی شده است که در بررسی پان فارسیسم، می دانند اگر به نام دیگران، مصادره شوند(فارسی زبان) حقوقی را از دست می دهند که در  صد سال اخیر، دو بار به نام سقوی و با توهین، از آنان مصادره کرده اند.

فعالیت ها فرهنگی و رسانه یی، دست های همه را بالا کرده اند تا در کنار اکثریت(پشتون ها) تواریخ عربی، ترکی، مغولی، هندی و ده ها قومی را بشمارند که از بودا تا حالا، اگر یک ایست نازل دهقانی(سامانی) داشته باشد، دیگر هیچ کدام به گواهی تاریخ، مربوط به توهم زده گانی نیست که اصرار دارند به خاطر تبارز سقوی گری، مدیون و مشکور شان باشیم.

تکرار می کنیم، بار دیگر به پیرامون تان بنگرید! پس از تعمیم باور های تامین حقوق قومی، کسی به نام فارسی زبان، حقوقش را به دیگران، اهداء نمی کند. در حالی که فحوای ادعای فرهنگی- تاریخی مجوس با هتاکی در برابر عرب، ترک و حالا پشتون ارثیه دارد، همسویی با تحریک یک اقلیت قومی، چنانی که در دو ارتجاع گذشت، همه چیز را برای خود می خواهد، به نفع یک طیف سیاست زده ی همین اقلیت نیست که با توهین، هتاکی، اما با تجرید خودشان از دیگران، روزی به مرز هایی عقب خواهند نشست که آقای صالح در ریاست امنیت ملی افغانستان با اشراف از واقعیت های پشت پرده، به صراحت به شماری گفته بود که تاجک در افغانستان، جغرافیه ندارد.

مردم ما با اعتقاد به باور های اسلامی و افغانی، به نزاکت هایی قایل اند که در جغرافیا های خودشان به یک گروه فاقد جغرافیه، هرگز به چشم بیگانه ننگریسته اند. به توهم زده گان سفارش می کنیم که ما از حال و گذشته ی خویش باخبریم. اگر این دریا آلوده می شد، چهل سال است که جهال خودکش بیگانه پرست از انگلی و شوروی تا شرکای بی فرهنگ جامعه ی جهانی(تنظیمی ها) به ما پارس می کنند، اما این کشور فقط به نام افغان، نفس می کشد.

نیاز نمی بینیم در زمینه ای که در حدود بیست سال آن، هزاران روشنگری ما به افشای جعلیات آریایی، خراسانی و فارسی رسیده اند و همچنان ادامه دارند، بار دیگر صحبت های یک بی سواد کمونیست و حالا تنظیمی را تنقید کنیم.

حرف ما این است که درد و دشمن مشترک داریم که به هیچ کسی رحم نمی کنند. بنا بر این، بازی کردن با شئون یک مملکت که سیستم آن با انحصار یک گروهک یک اقلیت قومی، رکود ناکارآمدی دارد و از همه بدتر، بدترین  دشمنان افغان و افغانستان، شایق ترین آزمندان قدرت و ورود به دولت اند، به نفع شان نیست.

وقتی پدرام ناقل، ادعای عدالت اجتماعی می کند، می گوید ما نظام فدرال را برای کوچی ها نیز می خواهیم. شما بهتر است اول احترام به مردمی را یاد بگیرید که به اذعان تان، این جا افغانستان/ پشتونستان است؛ هرچند ما که می گویم، این جا افغانستان، خانه ی      اقوامی ست که در آن زنده گی می کنند.

برای درک جمعی، باور به احترام، لازم است. مردم ما هیچگاه به کسانی لبیک نمی گویند که به آنان توهین می کنند و با تحریف تاریخ، عقب بیگانه پنهان شده اند تا بنیان های افغانستان را تغییر دهند. به اصطلاح دم خروس را بپذیریم تا قسم حضرت عباس را؟

ما هنوز حیران مانده ایم تا سهم شان در حد یک خشت عمرانی در تاریخ افغانستان را بیابیم تا حداقل از خجلت دو سقوی کاسته شود، اما در کراهت منظر، مدام توهین و متهم می شویم که چون با سقو، میانه نداریم، بدتر از آنانیم.

از طریق لینک زیر، بار دیگر ادعای یک سقوزاده را مشاهده کنید که همیشه سعی می کنند، عامل مخرب خارجی را نادیده بگیرند:

https://www.facebook.com/Massoud.shinase/videos/2073662289591807/

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind