09.02.2018 (21.11.1396)

تولدی دیگر

(بررسی ادعای نبوت برای یک تنظیمی)

مصطفی «عمرزی»

جاوید اهور را به یاد دارید؟ آن تازه زردشتی، از حلقات مجوسی گرای ولایت بلخ در بیش از یک دهه ی اخیر بود. این پسرک هتاک، پس از آن که به نام آزادی بیان به میلیون ها مسلمان توهین کرد، به همین نام آزاد می شود.

جریان مجوسی گرا در افغانستان بر اثر سیاست های ناشیانه ی فرهنگی در بیش از یک قرن اخیر، رشد یافته است. از دست آویز این سیاست، نه فقط در جهت افغان ستیزی ها    استفاده های کلان می شود، بل حامیان این فرهنگ می کوشند بر اساس پشتوانه ی آن (در واقع جعلیات تاریخی) در رقابت های سیاسی و اجتماعی، گویا با این وزنه شناخته شوند که گذشته های پُر افتخار دارند. در حالی که تاریخ افتضاحات سقوی به چندم رسیده است و حال زار مدعیان فرهنگ از بی فرهنگی های همه جانبه به تمام جوانب فقر فرهنگی، سیاسی و اتکا به بیگانه می رسد، باور های رایج، همچنان از کارایی های زیادی برای سوء استفاده برخوردار اند.

من می دانم که حامیان فرهنگ مجوسی، همان هایی که دور والی پیشین بلخ، در مجالس خصوصی، اسلام را به نام دین اعراب سوسمار خور در نشخوار ابیات زشت فردوسی، تبادله می کردند، خوب می دانند که در جامعه ی سنتی ما، دست آویز دین، اگر اسلامی باشد، چه قدر موثر است. والی قبلی در حالی که با بیماری مزمنی دست و پنجه نرم می کند و ضعف جسمی او، شخص نحیف و لاغری را نشان می دهد که آخرین نفس هایش را می کشد، در آخرین بیانات از تریبون آلوده گی صوتی، به رییس جمهور غنی چلنج داد که اگر آیه ی مبارکه ی «الم ترکیف» را به درستی خواند، از قدرت کنار می رود، اما در کلپ ویدیویی که از این بیان وجود دارد، بلافاصله با تلفظ نادرست آیه ی شریف (الم تراکیف) ما را به حقیقت بیماری مزمن اش آگاه تر می کند. همزمان با این کمیدی، یکی از جیره خواران بی سواد و جاهل او، ادعا کرد که اگر نبوت، پس از پیامبر اسلام ادامه می یافت، پس از مسعود، حتماً به عطا می رسید. ویدیوی این سخنان شنیع و شرم آور، از روز هاست که مردم را مصروف طعن و لعن والی پیشین بلخ و پیروان اش کرده است.

تجربه ی تاریخی چهل سال اخیر در بازی های سیاسی، پیوسته گی های عجیبی دارد. نیم قرن قبل از کودتای ثور، جاهلی به نام دین، آسایش مردم را گرفت. در حدود نود سال پس از آن ماجرا، دست آویز دینی به منظور تخویف و تهدید، همچنان برجاست.

تعویض قدرت کمونیست ها در بازی های کاملاً قلابی که باعث سقاوی دوم شد، در حالی که روی تمام اغراض و گرایش های قومی استوار بود، اما ظاهراً مجریان حکومت تنظیمی را متوجه می کرد که در سایه ی باور های اسلامی، همچنان به چشم مردم خاک بزنند.

 از سقوط حکومت نحس ربانی تا تجربه ی حاکمیت کرزی و غنی، دست آویز دینی برای سوء استفاده به گسترده گی کاربرد دارد. پس از فاز جدید تقابل های درونی در دولت، سوء استفاده از حربه ی کشنده ی دینی، اما در ظاهری رسانه یی می شود که خوب می دانیم در جناح حامیان فرهنگ های قبل از اسلام، سیاسی است.

در تمام جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 1393، مخالفان اشرف غنی، با بی شرمی و هتاکی، روابط خانواده گی اشرف غنی با همسرش را تعبیر دینی و مذهبی می کردند. در آن زمان، کار تبلیغاتی برای ازهم پاشی اتحاد پشتون ها در رقابت های به اصطلاح        قبیله یی، دم و دستگاه مخالفان را با ادبیات «غلجی و درانی» پُر می کرد و در جانب دیگر، بر اثر مذهبی بودن بیش از حد مردم، ذهنیت می ساختند که اشرف غنی، مشکل دارد. پس از پایان انتخابات که پرستیژ این پروسه را بسیار آسیب زد، اما مردم با اشراف بر کارنامه ی زشت تنظیم ها و به اصطلاح مجاهدین، هرچند در نارضایتی یک حکومت تحمیلی با 50 درصد از بدترین عناصر، قربانی شدند، اما سایه ی سوء تعریف نتوانست وجاهت رییس دولت را به نام ارتباطات غیر دینی صدمه بزند. در واقع وقوف مردم از این حقیقت که سلوک چه گونه خواهد بود، ملاک قضاوت در باره ی کسانی شد که به ویژه در تیم غنی، فرصت یافتند.

تاخت و تاز والی معزول که به شدت از سرخورده گی دون بودن به تعب و رنج افتیده است، آنان را به سوی اراجیفی می کشاند که با هر طرح آن، اگر از جیره خواران دچار فقر فرهنگی بگذریم، دشوار است کسی از یک آدمک معمولی در موضعی دفاع کند که عبارت از تقدس در سطح پیامبران می شود.

 قایل شدن نبوت به فردی همانند عطا، نهایت گستاخی و بی شرمی کسانی را نشان می دهد که می دانیم در خلوت های مجوسی، اسلام را در وزنه های نقد، دین اعراب سوسمار خور می دانند.  

در نقد کتاب «سنگ های آسمانی»، شمه ای از کار های فرهنگی باند شر و فاسد را به نام «افشای افتضاح دیگر» معرفی کرده بودم. یاد ما نرود، استفاده ی ابزاری از دین، اگر از سوی دین ستیزان مطرح می شود، بهتر است با این فتوای دینی پاسخ بیابد که طرح مسایل، اگر ادعا نیز باشد، وقتی به گستاخی، بی شرمی، روسیاهی و خباثت می رسد، در حدود و ثغور دین، به لعن برسد تا از خیر آن، ساحه ی فکر و عمل به روی خاینانی بسته شود که برای سود، باور های اکثریت یک جامعه را به ریشخند می گیرند.

چلنج خنده دار و ریشخند والی بلخ، به این منطق وابسته می شود که گویا حل مسایل کلان دولتی، به صرف بیان یک آیه ی شریف بسته است. خوب است در گستره ی دولت، از این آخرین نمونه ی تنظیمی امتحان بگیرند که آیا فقط از الفبای اقتصاد، مدیریت، قانون و مجموعه ای می داند که در کار مدیریت دولت است؟ اگر چنلجر تنظیمی، فقط یک حرف درست از قانون، اقتصاد، مدیریت، اداره و آگاهی های آن آورد، آن وقت ما برای ظاهر هم که شده باشد، قول می دهیم که او را در «تولدی دیگر»، فرآورده ای بدانیم که به نماینده گی از جاهلان، پیام رسان باشد.

توضیح:

«تولدی دیگر»، نام یک اثر سخیف شجاع الدین شفا در نقد ادیان آسمانی ست. هرچند آقای شفا، از مترجمان بزرگ ایران است، اما تعصب آنان با اسلام، بر اثر تکانه ی شدید انقلاب اسلامی، بسیاری از آنان را که غافلگیر شده بودند، اسلام ستیز می کند. جریان دین ستیز در ایران قبل از اسلام، بیشتر بر اثر خوانش نادرست از تاریخ باستانی، جعلیات و فرهنگ سازی های ضد اسلامی، به منظور گویا مدینه ی فاضله ی قبل از اسلام، بوده است.

فرآورده های فرهنگی نیم قرن حاکمیت پهلوی ها در راه انداختن جریان های ضد  اسلامی، بسیار موثر اند. در واقع ریفرنس افغان ستیزان و مجوسی گرایان افغانستان نیز بیشتر به منابع ایرانی، به ویژه قبل از انقلاب است. طرح ادعای فوقیت های اجتماعی و فرهنگی نیز ناشی از تاثیرات یک قرن جعلیات تاریخی و فرهنگی به ویژه در ایران شمرده می شود. می توان تصور کرد که چه گونه سقازاده گان مهاجر که در صد سال اخیر، نام آنان در تعاملات سیاسی افغانستان، فقط با فقر فرهنگی گره خورده است، وقتی در حد چند مدعی نیمه با سواد، به نام شاعر و نویسنده، ظاهر می شوند، پیش از این که در واقعیت های زار و مستند شناخته شوند، بر اثر فرهنگ سازی های غلط، تعریف می شوند و در این خوانش، کسانی را می بینیم که باوجود ضعف های آشکار و فقر فرهنگی مشهود، اما همچنان ادعا می کنند که بر اساس این اثر یا آن برداشت تاریخی، صفات بومی و اصیل، مخصوص آنان است.

در واقع نقد افتخارات کذایی، موثرترین برنامه برضد افغان ستیزان و اسلام ستیزان است. برای شناخت بیشتر از باور های دینی حوارین مجوسی والی پیشین بلخ، کتاب «آیین های سخیف» را بخوانید! این کتاب را انتشارات دانش، چاپ و نشر کرده است.  

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentar schreiben

Kommentare

  • الحاج استاذ بیانزی (Samstag, 10. Februar 2018 19:42)

    عمرزی صاحب ! کی تعداد ما وشما که غلام این و ان شده سعی می ورزند که اختلافات قومی ، زبانی ، سمتی ، رنګ و غیره را با دستور و قومانده باداران شان با نیرنګ های ګوناګون دامن زند تابتواند مسیر و دشمن اصلی ( اشغال امرکیا او ناتو ) را عوض نمایند.
    در قدم اول بشریت مظلوم، درقدمه دوم جهان اسلام ( که جزو بشریت مظلوم هستند ) در قدم جارم کشور های همجوار مثل ایران ، پاکستان وغیره و در قدم چارم در داخل کشور شمال و جنوب ، پشتو و غیر پشتون را ساخته و یکی در دشمنی دیګر انداخته مخرج های مقدس را با مخرح های غیر مقدس الیش نموده، میدیا شیطانی شان سعی می ورزند توسط اجیران دست نشانده و کمیشن کار شان همین زهریات را بپاشند و توسعه بخشند .
    اصل مطلب :
    غنی کمونیت و سکولریست دو اتشه ، عطا نور، به نمایندګی حلقه شمال نشنلیستهای پشتون و غیر پشتون و غیره تمام شان در اداره غلام ، بی کفایت و فاسد کابل ریس، وزیر، والی ، جنرال ، قاضی ، وکیل و غیره وغیره می باشند ږ .
    امریکا وناتو انها را مثل خلق و پرجم یکی در مقابل دیګر انداخته تا هر دو جناح با اوامر و نواهی امریکاو ناتو وادار نګاه کرده ، امروز همان بازی پښتون و غیر بشتون دیروز شروع نموده ( در تقسیم غلامان خویش حکومت می کنند ) این بازی عطا و غنی نیست بازی استعماری وامریکا و ناتو هستند

Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder