27.02.2017 (09.12.1395)

کاندید اکادمیسین سیستانی

"تفرقه بینداز وحکومت کن!"

(تکمله ای برگفتار ششم،کتاب تاریخ چیست؟ منتشرۀ افغان جرمن آنلاین)

«تفرقه بینداز وحکومت کن»، یکی از سیاست های زود ثمر استعمارگران درمیان ملل تحت اشغال است. درافغانستان با تجاوزاول انگلیس این سیاست بکارگرفته شد و هنگام قیام مردم برای اخراج قشون بیگانه از کشور، انگلیس ها آنرا با توزیع پول وامتیازبرای از میان بردن سران ملی بکار بردند، ولی رهبر قیام ملی،سرداراکبرخان جوان 25 ساله،باهمدلی ومشورت دوستان جانباز خود، محمدشاه خان بابکرخیل غلزائی وسردار سلطان جان پسرعموی خود آن توطئه را که از بین بردن یا سپردن نائب امین الله خان لوگری به انگلیس بود،خنثی کرد و بجای از بین بردن نائب امین الله خان لوگری، خودمکناتن را ازمیان برد و سپس اردوی انگلیس را مجبور ساخت تا افغانستان را در روزهای پراز برف ماه جنوری 1842ترک گویند ودر نتیجه تمام اردوی متجاوز به استثنای یک نفر بنام داکتربرایدن ، همگی در طول راه کابل - جلال آباد تلف شدند.

مشکلات  واختلافات سران قومی کابل بخاطر حمایت از شاه شجاع ویا مخالفت با او در ظرف چند ماه پس از خروج دشمن از کشور حل گردید و گلیم نفاق ملی با برگشت مجدد امیر دوست محمدخان بکابل و پادشاهی دوباره  اش برچیده شد. از آن پس اگر اختلافی هم بود، میان پسران امیر برسر قدرت بود، نه میان اقوام وطوایف مختلف تاجیک وپشتون واوزبک و هزاره  وغیره. ولی پس از تجاوز شوروی در1979  و بقدرت رسیدن ببرک کارمل در افغانستان(28 دسمبر79/8 جدی 1358)، با تبدیل وزارت سرحدات، به وزارت اقوام وقبایل وبا تشکیل سرسام آورمعینیت های نه گانه بنام  ملیت های برادر،  و ایجاد ملیشه های قومی ومسلح ساختن آنها، زیرنام دفاع خودی، چنان آتشی در بنیان وحدت ملی افغانستان زده شد که تا امروز هم آن آتش خاموش نشده است و مخالفت های جزوی به دشمنی های اتنیکی وقومی مبدل شده است. و برای خاموش کردن آن حتی  زورتبلیغات اخوت وبرادری اسلامی ملا  ومولوی هم نمیرسد.

داکتر حسن شرق، یگانه  کسی از نسل دولتمردان عهد سلطنتت تا جمهوریت و رژیم مورد حمایت شوروی  میباشد که در متن وبطن بیشترین قضایای سیاسی شخصاً حضور داشته وآنچه اودر باره  رخدادهای سیاسی واجتماعی کشوراز چشم دیدخود نوشته است، ازاهمیت  برخوردار است.

او درکتاب معروف خود(تاسیس وتخریب اولین جمهوری افغانستان) زیرعنوان «ایجاد تفرقۀ قومی وترویج ستم ملی» مینویسد :«... چند نفر از کمونست های وطنی برای پخش مارکسیزم وباقی ماندن افغانستان در حلقۀ ممالک کمونستی وشکست جنگ جویان افغان وبهم ریزی افغانستان واستحکام نظام شوروی به پیاده کردن تفرقۀ قومی متعهد شده بودند... [آنها]تشکیلات رسمی وعلنی تحت نام وزارت اقوام وقبایل ، وزارت امور ملیت ها وبعداً تشکیل حکومت های جداگانه برای ولایات سمت شمال ، شورای مرکزی ملیت هزاره و شورای مرکزی ملیت کوچیها وخود مختاری نورستان، وغیره با صرف میلیاردها افغانی بنام بودیجه مخصوصه ای بدون حساب دهی فعالیت های خود را تنظیم و ترتیب داده بودند، تا پشتونها را به جان تاجک ها و،هزاره واوزبکها را به جان پشتونها انداخته  ودر عین زمان شیعه وسنی را نیز بیاد داشتند وبرای بهم انداختن آنها خود هیئت رهبری بنام تاجک ، پشتون، هزاره واوزبک روزانه با یک مشت از پیروان عاقبت نیندیش ، اما با خبراز اهداف دشمن بیک دیگر در گیر می شدند تا با آتش افروخته شده، در صفوف همبستۀ مردم رخنه اندازند وبرای رسیدن به این هدف نامقدس در پهلوی صرف پول به انسانهای ابن الوقت احتیاج بیشتر احساس میکنند وبناءً وزارت سرحدات را روگردان وبجای آن وزارت اقوام وقبایل را برای همه آنهایی که به تضعیف افغانستان ووابسته گی آن به شوروی دلچسپی داشتند اساس میگذارند ویکی از رفقارا در رأس آن می گمارند... ودر آن 9 نفر را بنام 9 ملیت به حیث معین اما به رتبۀ وزیر مقررمیکنند:معینیت پشتونها، معینیت تاجیکها، معینیت هزاره ها، معینیت اوزبکها، معینیت ترکمنها، معینیت بلوچها، معینیت نورستانی ها، پشه ای ها، هندوها وسیکها.

برای رونق دادن مخالفت های قومی به این تشکیلات اکتفا نکرده، وزارت ملیت ها (ستمی ها) را بوجود آوردند که آتش نفاق  وتفرقه را چنان بیفروزند تا مردم افغانستان روزگار هجوم عساکر شوروی وبیگانه [پر]ستی رفقا را فراموش کنند.از آنروی بهرقوم وقبیله ای جدا جدا سروکله می زدند. بیکی تاج وبدیگری تخت، بگروهی استقلال و بدسته ای خود مختاری وعده می دادند. به این منظور هریک از متعهد شدگان کندک ها وغندهای قومی را تحت رهبری خادیها تشکیل و آنها هم یکی را بمقابل دیگری تا دندان مسلح واز پا تا سر غرق پول می کردند.

شوروی ها برای تمویل وتسلیح قوتهای قومی سخاوتمندانه دهان جیب را باز وسرجوال را نشان داده میگفتند: ملیت ها شکل تکامل یافته اقوام وقبائل است وپشتونها هنوز زندگی قبیله ای و بدوی دارند. بناءً پشتونها را به حیث عقب مانده ترین مردم از صف ملیت های افغانستان جدا و به اقوام قبایل باقی میگذارند وسازماندهی ملیت ها را وزارت تازه تشکیل امور ملیت ها وتحت اداره مستقیم یکی از رفقای دفتر سیاسی حزب میگذارند.( داکترحسن شرق، تاسیس وتخریب نخستین جمهوری افغانستان، چاپ سوم،ص 7-305)

شرق علاوه میکند: « وزارت ملیتها میان هزاره ها،تاجیک ها، اوزبک ها،نورستانی ها، بلوچها وسیکها،وهندوها [تقسیم شده بود و هدف آن بود تا در] مقابل پشتونها می بایستی جبهه ای واحدی تشکیل می دادند.دراین باره کتاب ثمره ای دوستی افغان شوروی را که به قلم یکی از طراحان تفرقه ملی وعضو دفتر سیاسی ح.د.خ.نوشته شده بود،نشر وتوزیع وبازهم تجدید چاپ کردند.

ناگفته نماند که برای نتیجه گرفتن از کتاب ثمره ای دوستی با بسیج ستمیها بود،که وزارت ملیت ها را تحت ادارۀ ستمی ها به طول وعرض وزارت اقوام وقبایل، تاسیس میکنند ومردم پشتو زبان را در جمع این وزارت [ملیتها] نمی پذیرند. بناءً رهبری وزارت ملیت ها و وزارت اقوام وقبائل مطابق دستور العمل هردو به ضد یکدیگر در ظاهر امر تبلیغات ناجائز به راه می اندازند و یکی گماشتۀ دیگری را مردود می دانند.

زمزمۀ مخالفت این دو بنام پشتون وغیر پشتون در حلقه های وابسته به هرکدامشان به مخالفت های علنی و روی بازار برآمده از هرکنج وکنار شنیده میشد، اما شبانه با یکدیگر شراب می نوشیدند و برای بدختی مردم خویش تفتین میکردند ودسیسه میساختند.

چنانچه به دنباله روی وتقویۀ مالی وزارت ملیت ها و اقوام وقبایل وموثریت کمک های بلا

عوض شوروی در تفرقه های قومی  ومذهبی در کابینه وزارتی را بنام وزارت کمک های مستقیم وبلاعوض شوروی پینه [ زدند]. کمک های گفته شده که سالانه بعضاً از سه صد میلیون دالر تجاوز میکرد توزیع آنرا به صلاحیت رئیس جمهور و رئیس شورای وزیران وسفیر شوروی گذاشته بودند که با دست باز به هرکاری وبهرجائی که لازم بشمارند توزیع کنند.

تفکیک ملیتها نه بروی لسان ونژاد ویا موقعیت جغرافیائی، بلکه به صوابدید هیئت حاکمه تعیین میگردید.مثلا: آن عده مردم پشه ئی که پشتو تکلم میکنند در ورق هویت خویش مجبور شده بودند که ملیت پشه ئی بنویسند، نه پشتون. اما تعدادی کثیری از پشتونها که به مرور زمان دری آموخته وپشتو رافراموش کرده بودند، می بایستی مینوشتند ،ملیت تاجیک. اما برخلاف برای مردمان اوزبک وترکمن های دری زبان حتمی بود که ملیت اوزبک وترکمن را بپذیرند ، نه به اساس زبان، ملیت تاجیک را.»( داکترحسن شرق،همان اثر ، چاپ سوم،ص308)

بدينسان حزب دموکراتيک خلق افغانستان مهارت هايى را در هنر«تفرقه بينداز و حکومت کن» کسب ميکرد. به باور محقق دانمارکی استا اولسن: «حوادث اثبات کردکه ، حزب دموکراتيک خلق وقت کافى نيافت تا ثمرات سياست «تفرقه بينداز و حکومت کن» خود را جمع آورى کند. اما تاثيرات اين سياست پس از خلع حزب مذکور عامل اساسى در تداوم حوادث کنونى افغانستان بوده است »( استا اولسن ،اسلام وسیاست درافغانستان، ص ٢٥٣ )

درهرحال «خاد» درايجاد وساختن کندک ها وغندهای قومی تا سطح فرقه(فرقۀ سیدجفرنادری پسرسیدکیان) زیرنام دفاع خودى از اقوام مختلف نقش عمده داشت وهريک از اين غندها وگروه ها را باپول و سلاح هاى خفیفه وثقیله مجهز میساخت.

يکى از اين گروه هاى قومى، مليشه هاى ازبک تحت قوماندانى جنرال دوستُم بود که بهر جايى روى مى آوردند، بيدريغانه آدم ميکشتند و ازکشته پشته ميساختند. دولت ازاين گروه در مناطق پشتون نشين جنوب و جنوب غربى وشرقى کشوربسيار استفاده ميکرد. گروه هاى ديگرى از اقوام پشتون و بلوچ و نورستانى و هزاره و تاجيک و غيره نيز وجود داشت که بعد از دوستم ، گروه معروف به «گليم جمع» متشکل از مردم ازبک ، در روز روشن و در زير ريش حزب دموکراتيک خلق ،مردم را در شهرکابل غارت ميکردند و هرگز از اعمال شان بازخواستى صورت نميگرفت.

رژيم حزب دموکراتيک خلق همانگونه که با تفرقه اندازى ميخواست مردم را بجان هم بيندازد، خودش نيز دچار تفرقه شد و فراکسيون بازى در داخل حزب مذکور براى حکومت نجيب ﷲ کمتر از حملات مجاهدين زيان آور و خطرناک نبود. چنانکه کودتاى تنى (وزير دفاع رژيم) در سال ١٩٩٠ نمونه يى از اين تفرقه و فراکسيون بازى داخلى حزب دموکراتيک خلق بود. تفرقه هاى ستيزه جويانه ديگر ازهمان آغاز اقتدار حزب دموکراتيک خلق ميان تره کى -کارمل - امين و نجيب اﷲ در صفوف حزب رخنه کرده بود. به استناد کتاب «جنگ درافغانستان» نوشته گروهى از دانشمندان انستيتوت تاريخ نظامى روسيه در ١٩٩١ميلادى ، «کشاکش هاى گروه هاى خلق و پرچم در درون حزب زيان بزرگ وجبران ناپذيرى به انقلاب رسانيد. ستيز فراکسيونى درحزب روى آن ميچرخيد که هردو شاخه ميخواستند با واگذارى شمار هرچه بيشتر کرسيها براى نمايندگان فراکسيون خود در کليه سطوح اپارات حزبى - دولتى ، اقتصادى و نظامى مواضع خود را تحکيم نمايند. اين کار به آن منجر گرديد که در بسيارى از کرسيهاى وزنين عناصر بى صلاحيت و در بسا موارد بى کياست و حتى آلوده و نا شايسته گماشته شوند. ... اين امر منجر به رويائى يک نهاد با نهاد ديگر و فراخ شدن درز ميان صفوف و رهبرى حزب گرديد. ميان ارگانهاى نظامى به گونه مثال وزارت داخله و وزارت امنيت دولتى خبرى از همنوايى و هماهنگى نبود....خواستهاى شخصى رهبران، فروگذاشت هاى آنان، «رفيق بارگى» و پيوندهاى خانوادگى، خويشاوندى و خاندانى برانتظام حزبى وبر اصول سنتراليسم دموکراتيک چيره شد و سراپاى حزب را فراگرفته بود و در نتيجه آن حزب با کردارهاى خود از همدردى بخش بيشتر توده ها محروم گرديد و اتوريته خود را با نيروى اسلحه حفظ ميکرد که در واقع به يک نيروى خود کامه و ديکتاتورى نظامى مبدل گرديده بود. » (جنگ درافغانستان، نوشته دکتورتاریخ سرهنگ پیکف ودیگران، ترجمه عزیز اریانفر،ص٢٧٨)

در ادامه اين کشمکش هاى درون حزبى،در عهد نجيب اﷲ ، تفرقه هاى زبانى وقومى حتى در سطح دفتر سياسى حزب ميان گروه محمد اسلم وطنجار، پاکتين ومحمد رفيع از يکسو و دسته فريد احمد مزدک و نجم الدين کاويانى و عبدالوکيل از سوى ديگر، بصورت پرخاش هاى تند قومى مثال ديگر اين تفرقه است. در روند همين تفرقه اندازى يکى از نتايج مهم آن پيوستن جنرال دوستم ، به مخالفين رژيم يعنى احمدشاه مسعود بود. دوستم دليل اين کار را عدم رعايت حقوق مليتها از جانب نجيب ﷲ در دادن پستها و مقامهاى دولتى وانمود کرد، اما اين بريدن دوستم ازنجيب ﷲ و پيوستن او به مخالفين ايديولوژيک حزب ، جزئى از ثمرات سياست تفرقه انداز و حکومت کن حزب بود که کمر رژیم را شکست.

نمونه یی از تصفیه های قومی در فاریاب:

مولوی قره دستور داده بودکه  پشتونهای سمت شمال نابود گردند و یا بطرف جنوب متواری شوند!

بگزارش خبرگزاری آتش:درولایت فاریاب مردی سیاه چرده بنام مولوی غفور که در کوه صیاد ولسوالی تگاب شرین زنده گی میکرد،... باور نداشت که افراد تحصیل کرده مسلمان باشند. اکثریت قریب به مطلق افراد مکتب خوانده وقتی به چنگ مولوی موصوف می افتادند، به قتل می رسیدند. مولوی غفور که بزودی به مولوی قره(سیاه) شهرت یافت از احساسات مذهبی مردم استفاده نموده  لشکر عظیمی از داواطلبان جنگ را گرد هم نمود.

ملا غفور(قره ) ... تصمیم گرفت که مناطق شوردریا، غلبله ، خوجه گوهر، لنگر، مین درخت و نقاط دیگر پشتون نشین فاریاب زمین را از وجود باشنده گان آن پاکسازی نماید. و با این هدف جنگهای قومی را آغاز نمود.

محمد صادق دریور که وظیفه انتقال نیروی های جنگی مولوی قره را عهده دار بود خاطرات

خود را چنین بیان نمود :" درماه سنبله سال1359 جنگهای خونین با پشتون ها توسط مولوی قره

شروع شد و در یکروز تا صد نفر کشته را من حساب کردم وبه ده ها نفر اسیر گرفته می شد که اکثر اسیران به قتل رسانده میشدند."

آقای صادق حکایت نمود که باری من از مولوی قره پرسیدم که شما با روسها جهاد( جنگ مقدس ) را آغاز نموده بودید و حال اینهمه جنگ با این مردم مسلمان[پشتونها] برای چیست؟ ملا قره مکثی نمود وبعد گفت که این مردم کافران را یاری می رسانند و در عهدی که با من بسته بودند بیوفایی کرده اند[مولوی توضیح نداده که این عهد چی بوده که به آن وفا نشده است وآنگاه کفاره گناه عهدشکن را چرا از مردم بیگناه گرفت؟] و حال باید پشتون ها در سمت شمال نابود گردند و یا بطرف جنوب متواری شوند.هزاران تن ازپشتون ها ی اطراف فاریاب در نتیجه این جنگها قتل عام گردیدند و هزاران تن دیگربا خانه و کاشانه شان تا ظهور طالبان متواری شدند.

آدم خان باشنده قریه شور دریا فاریاب میگوید :"وقتی عساکر قره در مناطق مردمان پشتو زبان حمله میکرد تعدادی را سر می بریدند؛ زنان و دختران که به اسارت قوماندانها او می افتادند مورد تجاوز جنسی قرار میگرفتند؛ مواشی به غارت برده میشد و اموال منقول تا آنجا که ممکن بود انتقال می یافت و غژدی ها و خانه ها به آتش کشیده میشد."

 آدم خان مدعیست که تعداد کثیری از عاملین این نوع جنایات، از جمله افراد مولوی قره هنوز زنده میباشند ودر مناطق خود، صاحب مال و جاه و مقام هم شده اند و بدون کوچکترین دغدغه از محاکمه و پاسخگویی به اعمال گذشته زنده گی میکنند. قوماندانهای مولوی قره هر یک امان پهلوان گرزیوانی،رسول پهلوان فیض آبادی، عبدالروف ثوری قیصاری،حق بیردی تگابی،شراب بیگ جمعه بازاری و چند قوماندان دیگربودند که دیگربودند که هر کدام بعد ها فرماندهان نامدار سمت شمال کشور گردیدند. آقای آدم خان لشکر کشی ها و جنگهای مولوی قره را سر آغاز تباهی پشتون های شمال وانمود کرد. ...

ارقام دقیق انسانهای بیگناه که منسوب به قوم پشتون بودند و توسط لشکریان قره نابود گردیده اند از طرف هیچ مرجع و منبعی انتشار داده نشده است و هنوز که هنوز است در باره نسل کشی های قومی در افغانستان پژوهش و تحقیق درست و منظم صورت نگرفته است.نسل کشی قومی و قوم پرستی بعد از سقوط داکتر نجیب الله از اریکه قدرت در سال 1371 وبا آغاز ریاست جمهوری برهان الدین ربانی به اوج خود رسید که جنگهای حزب سیاف پشتون و حزب وحدت هزاره از جمله نمونه های مشهور آنست و زبانزد عام خاص میباشد.»( رجوع شود به سایت آریائی، بخش مسایل سیاسی) .

متاسفانه اقدامات نسل کشی مولوی قره نتیجه تبلیغات وزارت ملیتها واقوام در دوران تجاوز شوروی  در میان توده های بومی ومحلی است. واین شخص درتحت تاثیر تبلیغات خطرناک «ستمیها» از هموطنان پشتون خود که در تبعید خود وغصب اراضی ملکی یا دولتی هیچ نقشی نداشته اند، وهرکدام شان بیشتر از یک صد سال سابقۀ زندگی و زحمت کشی بر روی زمین های خود را داشته ودارند، سخت مورد خشونت وانتقام قرارگرفته اند  که شمه ای از آن را در فوق دیدیم وخواندیم.              

پایان

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder