09.02.2019 (20.11.1397)
تعیین تقدیر در واشنگتن و مسکو
حمید ارجمند

افغانستان در یک موقعیت نامعلوم و سرنوشت‌ساز قرار گرفته است. پس از ۱۷ سال امید به یک افغانستان جدید، افغان‌ها بار دیگر خودشان را با واقعیت تازه‌ای روبه‌رو می‌بینند: کشش قدرت‌مند نیروهای سیاه به سوی گذشته. واقعیتی خنده‌آور ولی در عین حال عصبی‌کننده این است که ما بار دیگر بحث داغ پر حرمان روی بازگشت و یا عدم بازگشت به زمان گذشته داریم. طبقات سیاسی و اداری افغانستان آن قدر با بی‌کفایتی این کشور را اداره کرده‌اند که از فرصت ۱۱ سپتامبر برای تحکیم پایه‌های دولت دموکراتیک بهره نگرفته‌اند، با غارت، فساد و سوء مدیریت پایه‌های دولت را آن قدر ضعیف و لرزان ساخته‌اند که با خروج حامیان خارجی در برابر دشمن بی‌رحم و قرون وسطایی‌شان به خودشان می‌لرزند.

دولت‌مردان و دیوان‌سالاران افغانستان کفایت و اعتمادبه‌نفس برای مقابله با دشمن خونین خود را ندارند. تاریخ نشان داده است که طبقات حاکمه در طول دوران دچار زوال درونی شده و در اثر آن از داخل فرو پاشیده‌اند. فساد مالی و سیاسی، بی‌اعتقادی به ارزش‌های بنیادین و رهایی‌بخش جامعه، بی‌تدبیری و اشتباهات اساسی، جبونی در برابر دشمن، همکاری با خصم خونین و طبقات قدرت را به سوی زوال پیش برده است. در افغانستان طبقه‌ی سیاسی دقیقاً خصایل طبقه‌ی وابسته و بی‌کفایت را پیدا کرده است که برای هیچ مشکلی راه حل داخلی و متکی به خود ندارد، و برای تمام مشکلات خود به دنبال یک راه حل خارجی است.

همان طوری که تاریخ افغانستان نشان داده است، پس از این که سلاطین آن از یک قدرت جهان‌کشا به یک قدرت شکننده و معاش‌خور انگلیس و روس و فارس تقلیل یافتند، همیشه در برابر تغییرات جیوپولتیک و بازی قدرت‌های منطقه و جهان آسیب‌پذیر بوده‌اند. طبقه‌ی حاکمه برای تحکیم قدرت داخلی به دنبال جذب حمایت مالی و نظامی یکی از این قدرت‌ها بودند. بارها در تاریخ خود دیده‌ایم که چگونه فرزندان یک شاه یا امیر افغان پس از مرگ پدر به جان هم افتادند و برای برتری و غلبه در جنگ قدرت به دنبال کسب حمایت از هند بریتانیایی، روسیه تزاری و فارس قاجاری برآمدند. آن‌ها به سلاح و پول نیاز داشتند و این دولت‌ها برای این که قلمرو افغانستان از نفوذ دولت‌های رقیب در امان باشد، از جناح‌های رقیب در داخل حمایت می‌کردند.

این روال تاریخی برهم نخورده است. همین اکنون، بازیگران داخلی برای تحکیم جایگاه‌شان، خودشان را به یکی از قدرت‌های منطقه ای نزدیک ساخته‌اند. حامد کرزی از اتکا به امریکا آغاز کرد و حالا دارد در خطوط منافع روس‌ها قدم بر می‌دارد. اشرف غنی و تیمش به دلیل کمک‌های مالی و نظامی غرب در محور ایالات متحده قرار دارند. طالبان منافع امنیتی پاکستان، ایران و روسیه را پاسداری می‌کنند. تمام این بازیگران بدون این قدرت‌های خارجی در رقابت‌های داخلی چانس موفقیت ندارند.

اتکا به دولت و مردم در ریال پولتیک طبقه‌ی سیاسی افغان جایگاهی ندارد. برای همین سفرهای دولت‌مردان افغان به واشنگتن و مسکو و اسلام‌آباد قابل درک است. دولت ضعیف، اقتصاد عقب‌مانده‌ی زراعتی و نهاد‌های اجتماعی و سیاسی کوچک و محدود افغانستان منشای قدرت بازیگران داخلی نیست. سیاسیون افغان شبکه‌ای از وفاداران و حامیان مسلح و غیر مسلحی دارند که منافع‌شان درهم گره خورده است و غالباً هم مبتنی بر پول، کرسی، زمین و امتیازات خاص دیگر است. آن‌ها منابع مالی و نظامی‌شان را از داخل و به صورت مشروع نمی‌توانند تأمین کنند. چون، آن‌ها اقتصاد و صنعتی را به وجود نیاورده‌اند که از طریق آن به امتیازات و منافع مشروع دست‌رسی پیدا نمایند. داشتن ثروت و منزلت بالا یک حق مشروع است اما به شرطی که طبقات سیاسی و اداری از روی کفایت و تدبیر نهادهای مشروع مولد ثروت و قدرت را به وجود آورده باشند. اقتصاد دهقانی وابسته به رحمت فصول و دعای باران، نهاد‌های سیاسی ضعیف تابع مناسبات عقب‌مانده‌ی اجتماعی و قبایلی، و یک طبقه سیاسی متخاصم، فردمحور، فاقد ارزش‌ها و چشم‌انداز مشترک، چگونه می‌توانند نهاد‌های اقتصادی و سیاسی قدرت‌مند را به وجود آورند؟

برای همین، فعلاً همه از خودشان می‌پرسند که چرا ما به این‌جا رسیده‌ایم؟ چرا پس از ۱۷ سال هنوز از بازگشت طالب هول و هراس داریم؟ پاسخ ساده است: نهادهای ضعیف، فساد گسترده‌ی مالی و ارزشی سیاسیون و بیروکرات‌ها، و بی‌اعتقادی عمیق طبقه‌ی قدرت به افغانستان مترقی و دگرگونه ما را به این‌جا رسانده است. افغانستان همیشه به خاطر همین نهادهای ضعیف سیاسی و اقتصادی در برابر شورش‌های داخلی آسیب‌پذیر بوده است و امروز نیز از این جریان تاریخی استثنا نیست. نخبه‌گان سیاسی، اداری و اقتصادی افغانستان فرصت این را داشتند که ما را از این دور شیطانی و شوم تاریخی نجات دهند که چنین نشد. آن‌ها فاقد این تعهد تاریخی بودند. وطن‌پرستی آن‌ها در همین شعارها و سخنرانی‌های احساساتی خلاصه شده است. وقتی آقای غنی یک شبه خود را قهرمان نجات افغانستان معرفی می‌کند، هیچ کسی به آن باور ندارد.

او که خود را تکنوکرات و متخصص دولت‌سازی به حساب می‌آورد، حاضر شد که با پشتی‌بانی سیستم تقلب و چهره‌های قدرت‌مند قاچاق اقتصادی در انتخابات شرکت کند و خود را برنده سازد. او به جای «مردم» به یک قوم خاص تکیه کرد، مناسبات قبایلی قدرت را پذیرفت و برای بسیج حوزه‌ی قومی قدرت خود به سیاست هویتی و قومی روی آورد. به این ترتیب، وی مشکل مشروعیت دولت را حادتر و جامعه را چند قطبی ساخت. اکنون هیچ کس انگیزه‌ای برای دفاع از وی ندارد. حتا این امر سبب شده است که موجودیت دولت در برابر سپاه طالب و جنرالان پاکستانی آسیب‌پذیر گردد.

اگر کرزی و تیم اتمر به مسکو برود و اشرف غنی به واشنگتن، هیچ کسی سرنوشت دولت و ملت افغانستان را بی‌توجه به رفع مشکلات بنیادین تاریخی و جدید افغانستان نمی‌تواند حل کند. افغانستان به دلیل دولت ضعیف و طبقه‌ی سیاسی، اداری و اقتصادی فاسد در برابر شورش‌ها و دینامیزم‌های منطقه‌ای و بین‌المللی ضعیف و شکننده است و این دشواری عظیم تاریخی به مدد هیچ کسی در بیرون نمی‌تواند حل شود. چه کرزی و اتمر به طالب در مسکو گوش بدهند و چه اشرف غنی در کابل رجز بخواند، با این نهادهای عقب‌مانده و فاسد، و نقش تاریخی‌شان در شکست روند دولت‌سازی در افغانستان نمی‌توانند که به ساده‌گی کشور را از این مخمصه نجات دهند. در بهترین حالت ما وارد یک مرحله جدید جنگ می‌شویم، مرحله‌ای که بدون کمک خارجی با دشمنان داخلی و خارجی افغانستان کنونی باید مبارزه صورت گیرد. اما مسألهای کلیدی این است که آیا طبقه‌ی سیاسی و اداری و اقتصادی افغانستان در این روند، قدرت جلوگیری از فروپاشی دولت را پیدا خواهند کرد و یا خیر؟

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind