داکتر سید خلیل الله هاشمیان

21.04.2017 (01.02.1396)

تائیدمیکنم:هرکه جعل کند،رویش سیاه باد!
داکترسیدخلیل الله هاشمیان                    

داکترصاحب کاظم بحیث یک تحلیلگرومحقق

شهرت دارد ومن بارهاازخدمات فرهنگی شان تقدیروتمجیدکرده ام، مادونفردرین گوشۀامریکا درحد توان  چراغ فرهنگ افغانستان راروشن نگه داشته ایم-امابرای یک محقق وتحلیل گرنمی سیلد که وقتی چندعنوانی رادر یک کتاب ببیند، آنرابدون تدقیق تمسک قرارداده بحیث یک تتبع ناقص خود، بدسترس عوام قراربدهد! آنچه درتتبع ناقص داکترصاحب کاظم رخ داده، باساس عرف تحقیق، هم غفلت و فروگذاشت،هم جعل  وهم تخریب متقابل، خوانده میشود، ومن برای ثبوت این سه ادعاعرایض خودراقرارذیل برای قضاوت اهل خبره تقدیم میکنم:

1) مرحوم فیض محمد کاتب، سه جلداول سراج التواریخ(جلداول،دوم وسوم) را دردربارامیرعبدالرحمن خان نوشته، که هرسطر وهرصفحۀآن ازنظرامیر گذشته واجازۀطبع آنهاداده شده بود. جلدچهارم وپنچم سراچ التواریخ هرکدام چند جزء داردومرحوم فیض محمدکاتب سالهابعدازوفات امیراینها رانوشته که اگرچه وقوع روی دادهای مهم راثبت کرده(خداونداورا ببخشایدکه خدمت قابل قدری بتاریخ افغانستان انجام داده)،اما، معلوم نیست که آنهارابکجاوبچه تاریخ نوشته، فیض محمدکاتب پیغمبرنبودکه کلامش بقدرت وحی ثابت وبی غش باقی مانده باشد، کاتب بهنگام نوشتن جلدچهارم یک مردپیروسالخورده بوده که درچنین سن وسال قدرت حافظه پیرامون جزئیات رویدادهابه لغزش مواجه میباشد. ازینجاست که کاتب اصل موضوع، یعنی عریضۀسیدمحمودپاچابرای برگشت بوطن رابحافظه داشته، اما:(یک) فیضمحمدکاتب ندامت سیدمحمودپاچاازعریضه اش، وتصمیم قاطع اوبرای باقی ماندن به هندوستانرافراموش کرده،(دو) اوبین نام پدر (سیدمحمود)ونام پسر(سیداحمد) تشخیص نتوانسته،(سه) فرمانی راکه امیر بنام پسرش (سیداحمدپاچا)توام با 12 هزارروپیه صادرکرده،نکات مهم شامل این فرمان رافراموش کرده-(جهار)درهرکتاب چاپ شده دونوع سهو  متوقع میباشد، یکی سهو نویسنده ودیگری سهوحروف چین ومطبعه-ازینجاست که یک محقق یک متن را،ولوازسراج التواریخ باشد،بدون تدقیق نباید بمیدان عرضه کند، وبگویدمن ازسراج التواریخ اقتباس کرده ام، مسئول آن فیض محمدکاتب میباشد،زیرا درروایات نشرشده نه تنهانامها، بلکه 70 فیصد خبرِآن ناقص وغلط میباشد!!!

2) داکترصاحب کاظم نوشته اند:"درارتباط بابرگشت سیدمحمودکنری بکشور بعضی مطالب درجلدچهارم، بخش دوم وسوم، سراج التواریخ ازنظرم گذشته بودو بااخلاص آنرابحیث تکملۀ مقالۀ تحقیقی جناب داکتر صاحب هاشمیان تقدیم داشتم."ازپاراگراف بالایک جملۀآنراتکرارمینوسم:"...بااخلاص آن رابحیث تکملۀ مقالۀ تحقیقی جناب داکترصاحب هاشمیان تقدیم داشتم."

معنی جملۀ فوق اینست که داکترصاحب کاظم"مقالۀ تحقیقی هاشمیان" را خوانده بودند! درکجای مقالۀ تحقیقی من نوشته شده که سیدمحمودپاچا بجلال آبادآمد یابکابل آمد؟؟؟ دربخش ششم تحقیق من دو صفحه دربارۀ سیدمحمودپاچانشرشده وازدومورخ نامدار،مرحوم علامه حبیبی وپروفیسر آدمک اقتباس شده که هرددوفات سیدمحمودپاچارادرسال 1905م درهندوستان تصدیق کرده اند. نوشته های مرحوم فیض محمدکاتب ازقرن 19 است، نوشته های پوهاندحبیبی وپروفیسرآدمک از قرن 20 است وتوضیحات مستندهاشمیان چندهفته قبل درقرن 21 نشرشده، یک محقق کدام یک را قبول میکند؟؟؟

نوشتۀ فوق شماکه:"بااخلاص آنرابحیث تکمله تقدیم داشتم" معنی"تکمله" اینست که شمامیخواستیدبرای تکمیل تحقیق من کمک کنید،اماشما600صفحۀ  سراج التواریخ راورق زده معلومات کاملاغلط مرحوم فیض محمدکاتب رانه بحیث "تکمله"، بلکه بحیث (تخریب) تحقیق من منتشرساختید- اینکه من قصدشماراتخریب میخوانم دلیل آن اینست که بقرارنوشته خودتان تحقیق مراخوانده اید وخصوصا دربخش ششم آن، اسنادراجع بوفات ودفن سیدمحمود پاچادر(حسن ابدال)هندوستان ارائه شده است. شماکتاب پوهاندحبیبی (نسب وزادگاه سیدجمال)وهم کتاب آدمک   ) WHO IS WHO IN AFGHANISTAN) را خوانده ایدوشایدهردورادرکتابخانۀخودداشته باشید-شماکه خودرامحقق می خوانید،وقتی تحقیق مراخوانده بودیدوبعدازآن درسراچ التواریخ مطالبی درتضادباآن یافتید، بادرنظرداشت سی سال شناخت وهمکاری، بایستی در تلفوفن یاایمیل علت آنراازمن میپرسیدید، ویااینکه در یک مقاله نه بحیث"تکمله" بلکه بحیث یک استعلام علت این تضادراجویا میشدید- اما بااین کاری که شما بعجله وبدون دقیق انجام دادید، نمیتوان شما را محقق خواند،وهم نمیتوان آنرا"بااخلاص" تلقی نمود.

3)پیرامون اسنادیکه داکترصاحب کاظم ازسراج التواریخ کاپی کرده:

ازصفحۀ 236 ""حصول اجازت مراجعت محمودکنری"              ""وهم درین روز،ازعریضه واستدعای سیدمحمدکنری مقیم سیالکوت که پسران ومنسوبینش چنانچه گذشت، به اجازت امیرمرحوم واصل موطن ومسکن خودشده وخوداواجازۀمراجعت نیافته روزذلت وعشرت بسرمیبرد..."

درسطراول درج است که:"وهم درین روزارعریضه واستدعای سیدمحمدکنری"  داکترصاحب کاظم بقلم خود"سبدمحمد"رادربراکت{سیدمحمود}ساخته تابا عنوان مطابقت کند،همینکارداکترصاحب کاظم رامن (جعل)خوانده ام،زیرا درصورتی که یک متن ازیک کتاب نقل شود،نمیتوان بقلم خودچیزی برآن افزود !!! شما میتوانستیددراخیرپارگراف نشرشده دوسه سطراضافه کنیدو شک تانرااظهارنمائیدکه"سیدمحمد"شاید(سیدمحمود)باشد.درقرن19 درخاندان سیدمحمودپاچاشخصی بنام(سیدمحمد)وجودنداشت، اماداکتر صاحب کاظم عوض آنکه بکارقصدی خوداعتراف کند،بغفلت بزرگتردیگری  نیزمتوجه نشده که میگوید:""ازین تذکرواضح میشودکه"سیدمحمد" در متن کتاب یک اشتباه طباعتی بوده ومقصدهمانا"سیدمحمود"است."" اگرمقصد داکترصاحب کاظم از "متن کتاب"همین سراج التواریخ است، باید خاطرنشان سازم که متاسفانه هم نام"سیدمحمد"وهم نام(سید محمود) که درآن قرینه شماخودتان خلق  کرده اید، هردونام غلط است – مقصدفیض محمدکاتب درآن قرینه(سیداحمد) پاچا پسرسیدمحمودپاچا است، زیراسیدمحمودپاچادرهندوستان وفات کرده وپسرش سیداحمدپاچا بادریافت سفرخرچ ازطرف امیربکابل آمده است.

 

بسیارجالب تراینکه درسطردوم متن فوق میخوانیم:"...چنانچه گذشت، به اجازۀ امیرمرحوم واصل موطن ومسکن خود شده..." ازفقرۀ"امیرمرحوم" دو مطلب استنباط میشود:یکی اینکه امیرفوت شده(یک شخص مرده)اجازۀ برگشت بوطن رابه سیدمحمودداده،دیگراینکه فیض محمدکاتب این خبررابعدازوفات    امیرعبدالرحمن نوشته است. و درجملۀدیگرمیخوانیم که:"وخوداواجازۀ مراجعت نیافته روز ذلت وعشرت بسرمیبرد"، یعنی "پسران ومنسوبینش به اجازۀامیرمرحوم واصل موطن ومسکن خودشده وخوداواجازۀمراجعت نیافته". اگرداکترصاحب کاظم ازعجله کار نمیگرفت واین خبررابدقت میخواندملتفت میشدکه درین خبرغلطی هاموجوداست. یک محقق نباید ازعجله کاربگیرد.

ازصفحۀ 682 مراجعت سیدمحمودکنری ازحسن ابدال

"...حضرت والا... فرمان عطای 12هزارروپیه کله داربنام زادراه وکرایۀ راحلۀاواصداریافته امرشدکه ازکارکنان این دولت گرفته وصرف راه و وادای دین خودرانموده درکنرمراجعت نماید."

دربخش ششم تحقیق من به تفصیل وبااسنادگزارش یافته که امیرعبدالرحمن بزورلشکرخودسیدمحمود پاچاراقهراازکنرفراری ساخت وتمام املاک وجایداد  اوراضبط کرد- آیا عقل سلیم قبول میکندکه امیرشدادی مثل عبدالرحمن سیدمحمود رااجازۀ مراجعت به کنربدهد؟؟؟ داکترصاحب کاظم که دربارۀ امیرعبدالرحمن مقالاتی نوشته واوراخوب میشناسد، چطوراین خبرراکه ازسرتااخیرغلط است، بدون تعمق وتدقیق قبول ونشرکرده است؟سیدمحمود پاچادرحسن ابدال وفات وهمانجادفن شد و12 هزارروپیه به پسرش سیداحمد پاچادرهندوستان روان شدتا قرضداری خودراپرداخته با80 نفرخانوادۀخود بکابل برگردد– داکترصاحب کاظم که درگذشته درهرموردکنجکاوبوده، چرا دفعتاچشمان خودرابسته، اخبارغلط راپخش میکند؟ مرحوم فیض محمدکاتب تازمانیکه دردربارها مینوشته، درست وصحیح مینوشته، ولی آنچه را که اودرسن کهولت وبرون ازدربارنوشته،اگرمشاهدات شخص خودش بوده،مثلا واقعات دورۀبچه سقو، آنرادرست گزارش داده،امادرموردواقعات تاریخی که شامل مشاهدات شخص خودش نبوده، حافظه اش درست کارنداده،نامها را  فراموش کرده،مثلا بین سیدمحمودپاچا(پدر)وسیداحمدپاچا(پسر)فرق  نتوانسته، شخص متوفی ومدفون درهندوستان را گاهی به کنر وگاهی بکابل آورده ویا بهمان شخص متوفی 12 هزارکلدارسفرخرج داده است - درینصورت وظیفۀ محقق است که ازاحتیاط ودقت کاربگیرد. موسفیدان ولایات کنر، لغمان وننگرهارمرحوم سیدمحمودپاچارامیشناسند وشهادت خواهندادکه او درهندوستان وفات کرده وبه افغانستان نیامده است. ازکوپنهاگن دنمارک جناب صفی الله صاحبزاده که ازاحفادمرحوموم حضرت سیدمحمدلتمکی، یکتن از مشاهیردرۀنورولایت کنرمیباشند، درین پورتال شهادت دادندذکه سیدمحمود پاچادرهندوستان وفات کرده است.

ازصفحۀ 36: ورود سیدمحمودکنری درجلال آباد

مرحوم فیض محمدکاتب شخص متوفی ومدفون درهندوستان رابجلال آباد آورده است –واقعیت ازینقراراست که سیداحمدپاچا(پسرسیدمحمودپاچا)بامادرخود بی بی مریم جان دختروزیرمحمداکبرخان وخانوادۀ80 نفری خودتحت نظارت کرنیل غلام رسولخان بجلال آبادواردشده بود ومتن عریضۀسیداحمدپاچا در فرمان امیرعبدالرحمن خان ذکرشده که ازجانب او "عهدنامۀ قران مجید" ارسال نشده، زیراشخص سیداحمدپاچاهیچ گناهی مرنکب نشده بود- هکذااین روایت مرحوم فیض محمدکاتب غلط است که امیر"اهل وعیال واطفال اورادر چپرهار(چپلیار) مقیم ساخته، خودش راطلب کابل فرموده بنواخت." مرحوم سیداحمدپاچاشخصی نبودکه مادروعیالهاواولادخودرابجلال آباد مانده خودش تنهابکابل برود- مرحوم سیداحمدپاچاخسرپدرم بود ومن خبردارم که او همراه مادروعایلۀخود یکجا بکابل آمده،امیرعبدالرحمن خان بدرباررسمی دم راه اوبرخاسته، بااوبغل کشی وروماجی کرده، اورابپهلوی خودشانده ودرعین غوری بااونان خورده وبرای اقامت اووخانواده اش کوتی ستاره واقع بیکتوت پغمان راتعین کرده بود- درکتاب خاطرات مرحوم سرداراسدالله سراج درج است که وقتی امیرحبیب الله خان چندنفرمعززین رابرای طلبگاری خواهرسپه سالارنادرخان(مادراسدالله خان)اعزام میکرد، سیداحمدپاچا نیزدر آنجمله شامل بود.سیداحمدپاچاازطرف مادرنواسۀ کاکای امیرعبدالرحمن خان میشد.

این حکایت برای نویسندگان، محققین ومورخین افغان درس عبرتی رافراهم میسازدکه وقتی ازمتون ناریخ روایتی رانقل میکنند، تنهابه نقل کردن اکتفا نکرده، ازدقت وتدقیق نیزکاربگیرند،وچیزی ازقلم خوددرآن اضافه نکنند.

متن فرمان امیرعبدالرحمن خان که به ارتباط این موضوع یک سندمهم و تاریخی بشمارمیرود، وقبلاآنرابه پورتال ارسال کرده بودم، اما نشر نکردند،درضمیمه برای نشرتقدیم است. این فرمان درچملۀ اسنادپدرم که محفوظ مانده، وجوددارد. برای سهولت خواندن این فرمان، شکل تایپ شدۀآن ازینقراراست:

(عالیجاه سیادت وارادت نشان سیداحمدخان پسرسیدمحمودخان کنری حال  مقیم سیالکوت هندوستان راواضح خواطرصداقت ماثراینکه عریضۀ مرسولی شمامرقومۀ 2شهرذی قعده الحرام همرای خطی که ازجهت خود بجهت عالیجاه کرنیل غلام رسولخان نوشته بودیدمشروحاازنظرانوروالا شرف گزارش حاصل نمودند- درباب قبله گاه خودنوشته بودید که برعکس تمنا و آرزومندی سابقۀ خودازآمدن کابل نادم شده کمافی السابق خیال استقامت درهندو ستان داردوخودمن باوالده وتعلقات ذکورواناث خودکه قریب هشتادنفر میشوندبهمان اراده وعزیمت ماقبل خودراسخ العقیده بوده عازم وروانۀ دارالسلطنۀ کابل میباشم،حتی اینکه اگرادای چهارهزارروپیه قرضداری وتهیۀاسباب لازمۀسفرمن هم ازدولت خددادکرده نشود،بذوق وتمنای خواطر خود شرفیاب دربارمعلی میشوم وازدولت عالیۀهند تنخواه مقرری ودیگر گرفتاری بهیچ امری ندارم ومعطل بحصول جواب عریضۀ خودهستم کهاجازه حاصل کردهعازم صوب مقصود شوم- لهذا بجواب شماارقام میشودکه پدرشما را دراول هم سرکاروالاازطریقۀ ترحم ومهربانی که باحوال مردم افغان ستان دارندملتمس اورانیزاجابت فرموده اجازت به آمدن کابل دادیم و بعدازآنکه بدولت عالیۀ برتانیه پابندبعضی حرفهاگردیده بطرف سیالکوت مقررگردیدنیزازطریقۀ حمیت وشیوۀمسلمانی چندمراتبه درخصوص مرخصی او همرای نایب السلطنه بهادردولت هندهم سوال وجواب فرموده شدتا اینکه آنها بلوازم دوستی واتحاددولتین امرمرخصی نمودهمۀ شما را ماذون به آمدن کابل فرمودند- حال که بازپدرشماصلاح کارخودرابتوقف درهندوستان دیده وخیال آمدن کابل رانداشته باشد، سرگاروالا هم بااوکاری وتکلیف ندارنداکربیایدیانیایدخوداوبکارخودمختاراست،رخصت ازدولت هندواجازۀ آمدن کابل ازحضورمبارک هردوبرای اومیسرشدحال خودمیداندوکاروعمل خود درباب خودشماکه بعزیمت خودثابت قدم بوده به استیاق بسیارآرزومنداین طرف میباشید، بسیارخوب بخیریت همراه جمعیت متعلقۀ خود ووالدۀ خود بیائید- برای عالیجاه کرنیل غلام رسولخان فرمان صادر نمودیم که مبلغ جهارهزارروپیه کلدار قرض شماراهم بدهدوسررشتۀ تدارکات لازمی سفر شما راهم ازطرف دولت خدادادبکند که درآنجا بچیزی محتاج وپریشان نشویدو خوداونیزهمراه شماالی کابل بیایدکه دربین راهسررشتۀ گذران مایحتاج شمارانموده به آسودگی وخواطرجمعی شرفیاب دربارمعلی شوید- بجهت نایب السلطنه بهادرهندوستان هم درباب آمدن شمااطلاع دهی شده است چونازطرف آنهابموجب احکامی که درامرمرخصی شمادرسیالکوت صادرنموده بودنداجازه حاصل دارید،البته بخیریت وخواطرجمعی عازم وروانۀدارالسلطنۀکابل شده شرفیابی حضورراحاصل دارید- فقط –تحریریوم دوشنبه 26 ذی قعده الحرام 1314- امیرعبدالرحمن دستخط کردم فقط. )  

برای هموطنان محترم اطمینان میدهم که هدف من ازتهیه ونشر شش بخش تحقیقی دربارۀعلامه سیدجمال درقدم اول روشن ساختن آن مجهولاتی دربارۀ  مسیرزندگی سیدازهنگام تولد تا 17 سالگی بوده که تاکنون هیچکس درین باره واقعیتهاراارائه نتوانسته، زیرااین نوع معلومات بجزدرحلقۀ خانواده ازجای دیگری میسرشده نمیتواند-درقدم دوم بحیث یک عضوخاندان  سیدجمال وظیفۀخوددانستم شجرۀمادری وپدری سیدجمال راازپدرش(سیدصفدر پاچا)گرفته تاجدبزرگش (سیدعلی ترمذی رح) معروف به پیربابای بنیر به دسترس همه اعضای خانوادۀسادات کنروهم بدسترس علاقمندان ومحققین افغان قراردهم. این تحقیق درچندمورد بااسنادی ارائه شده که تاکنون هیچکس فرصت ویاضرورت پیداکردن آنهارابطورکرونولوجیک احساس نکرده است. ومن که درامریکا زندگی میکنم ودرپایان زندگی رسیده ام، نه به شهرت ضرورت دارم، نه به القاب ونه آدم "چف وپف"استم.باعرض احترام. سیدخلیل الله هاشمیان – یکشنبته 6 1 اپریل 2017

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder