01.04.2018 (12.01.1397)

بیان عاطفی یا نگرش بیمار؟

مصطفی «عمرزی»

در هرج و مرج نقد یا بیشترینه هتاکی های کنونی، بازخوانی تاریخ با مولفه های امروزین حقوق بشر، آزادی های فردی یا فکری، ماضی را به گونه ی عجیبی تحریف می کند. یکی از فرزندان معلوم الحال مهاجرین و ناقلین بخارا (لطیف پدرام)، جایی در اعتراض به اداره ی آهنین امیر آهنین پنجه (اعلی حضرت امیر عبدالرحمن خان رح)، نوشته است که بدترین نوع حکومت بود. استدلال ناقل زاده، بیشتر حول مسایل حقوق بشر، آزادی بیان و امثالهم می چرخید.

در زمان امیر آهنین پنجه، حتی در کشور های اروپایی و امریکایی، هرچند مکتب های لیبرالیستی، ماهیت افکار آزادی خواهانه و حقوق بشری را از متن چند قرن اخیر بیرون می کردند، اما گسترده گی استعمار سیاه اروپایی که تا پایان جنگ دوم جهانی، روی احترام به ارزش های انسانی، سایه می افگند، نشان می دهد که مقوله ی آزادی های نوع غربی، چه قدر نو اند. در زمان امیر آهنین پنجه، در امریکا، فرقه ی کوکلوس کلان تا دهه ی سی میلادی، عملاً در بزرگ ترین کشور دیموکراتیک جهان، سیاه پوستان را به طرز فجیع می کشتند و این، عادی بود.

در زمان امیر آهنین پنجه، در هیچ کجای دنیا، حاکمیتی که بتواند ممثل مقولات نو مدنی باشند، یافت نمی شد. در همان زمان، کشور های همسایه ی افغانستان با هیولا هایی بربریت، پس مانی و عقب مانده گی، همانند امارت نشین بخارا، شبه قاره ی هند بریتانوی و حاکمیت قاجار ها، شناخته می شدند.

می دانیم که رویکرد نقد افغان ستیزانه در افغانستان، بیشتر بر اثر عقده ی حقارت در برابر پشتون ها، در پی تحریف تاریخ افغانستان است. از این منظر، گویا قبل از افغانستان که سوگمندانه در تاریخ ما، گونه ای از «تجلی جهل» است، آنان را تشویق می کند با کنار گذاشتن تمام حوادث سیاه، مقاطع خونین و عقب مانده گی های ماضی خویش، خودشان را اصل قباله بشمارند.

افزون بر سخافت و وقاحت انتقادات پوچ و بی معنی مکتب ستمی گری در افغانستان، بیان عاطفی یا در واقع نگرش بیمارگونه از ایثار مردم، گمان دیگری ایجاد می کند که با سیاهکاری در نقش سپید گذشته گان ما که قربانی داده اند و توده هایی که بر اثر ظلم، تجاوز و ستم، ارزش آزادی را گرامی تر از هر چیزی می دانستند و در این باور،     کارنامه های حماسی مردم ما، بدون شک گورستان امپراتوری هاست، هدف مندانه می خواهند از شرمساری هایی فرار کنند که در چهل سال اخیر، مزدوری ها و غلامباره گی های اکثر احزاب و گروه ها در مساله ی تاریخ است.

اقتباس یک پاراگراف مُرغی:

«ما، نه ابرقدرتی را شکست دادیم و نه «افغانستان، قبرستان امپراطوری» هاست. هر کشور از بریتانیه آغاز تا دیگران آمدند و به اختیار خود رفتند. افغانستان، قبرستان مردم خودش است که به میلیون ها تن بی گناه کشته شده و می شوند... نه بریتانیه سقوط کرده و عقب ماند، نه روسیه سقوط کرد و عقب ماند و ... تنها افغانستان عقب ماند، سقوط کرد، کشته داد، محتاج به کمک سایر کشور هاست و تمام قبر هایش از اتباع خودش پُر است.»

پاراگراف فوق، عیناً نقل مستند از بیان عاطفی یا بیمارگونه ی افرادی ست که یکی در جای دیگر، مرغ وار، نفهمی های خودشان را تقلید می کنند.

این درست است که تراژیدی چهل سال اخیر، افغانستان را در منظر قبرستان، ویرانی و احتیاج، تصویر می کند، اما این درست نیست که قربانی، ایثار و ازخودگذری مردم در برابر متجاوز، فدای نگرش های بیمارگونه شوند. تصور کنید، مردمی که در قرن نوزده، در برابر تجاوز آشکار بریتانیا، قیام کردند، اگر چنین نمی کردند، در تاریخ، داوری بر آنان، به چه چیزی تعبیر می شد؟

در دو قرن اخیر، این سرزمین، هرگز خاستگاه آماج نبوده است. مبارزات مردم در برابر تجاوز استعمارگرانی شکل می گرفت که به قیمت ذلت، توهین و تاراج ملت ها، از   جزیره ای در آن سوی دنیا، به این جا آمده بودند. سنگینی سال ها استعمار انگلیس در هندوستان، هنوز روح و روان مردم هند را جریحه دارد می کند. استعمار و استثمار انگلیس در هند، در کشوری که مهد تمدن های مختلف بود، به قیمت کشتار میلیونی و چپاول دارایی های بیرون از شمار است.

ما که در صد سال اخیر، همواره از تعدی بیگانه، عذاب کشیده ایم، در منظر آرامش های کشور های همسایه، گاه قرائت های عجیبی از آدم هایی را می خوانیم که یکی بدتر از دیگر، دچار فقر فرهنگی اند.روایت حُسن استعمار انگلیس در هند را خوانده اید؟ راویان حقیر این تاریخ سیاه، خیال کرده اند استعمار انگلیس، هند را به جایگاه کنونی آورده است.

در این شکی نیست که پدیده ی استعمار با دست آورد های جدید غربی، اثراتی داشت، اما ثقلت قرن ها توهین، تحقیر و تاراج که بالاخره مردم را در اجتماعات مقاومت منفی (نهضت گاندی)، به فرض می کشاند تا از شر بیگانه رهایی یابند، می تواند نشان دهد که مردم آزاده ی ما، برای سربلندی، ترجیح داده اند در کشور عقب نگه داشته شده ی خویش، اما آزاد زنده گی کنند. مفهوم چنین ارزشی، زمانی متصور است که عذاب تعدی، خانمان برانداز و ددمنشانه ملموس باشد.

اشغال آسیای میانه از سوی روس ها، مردمان فلک زده و بی چاره را مقداری از توحش زنده گی فرهنگی و اصیل بومی شان بیرون کرد، اما سال ها پس از پایان شوروی، سرخورده گی، سرافگنده گی و شرمنده گی در سرتاسر جمهوریت های اتحادشوروی سابق، حس می شوند. گرایش های نشنلستی و تدوین تواریخ شوونیستی و فاشیستی،    گونه ای از رفع عقده ی حقارت در برابر بیش از یک قرن رعیتی و غلامی برای بیگانه است.

روزی در جمعی از همسایه گان، کسی یادآوری کرد که اگر در برابر اتحادشوروی نمی ایستادیم، از همین جا (کابل)، ساخت و ساز خانه سازی به لوگر می رسید، اما به چه قیمتی؟ تنها پیامد تجاوز شوروی، تحمل بدترین تحقیر ها، ذلت ها و توهین ها به ملت ما بود.

بیان عاطفی یا نگرش بیمارگونه از تاریخ، در رسوب فکری کنونی، همه چیز را در منظر شکم، خلاصه می کند. این، نهایت بی شعوری را تبارز می دهد که از فهم دخالت نقش مخرب خارجی در تراژیدی تاریخ افغانستان، غافل بمانیم.

تاریخ افغانستان، پس از احیا تا عظمت امپراتوری ها (احمد شاه و تیمورشاه)، در تورقی در افت خوانده می شود که می بینیم، بیگانه با تمام طول و تفصیل زشت، در پی توهین، تحقیر و استعمار مردم است.

 ما، از انگلیس ها، روس ها و خارجیان، دعوت نکرده بودیم که برای توسعه ی امپراتوری آفتابی (انگلیسی) و یخی (روسی)، به افغانستان بیایند. بنابراین چه گونه می توان واکنش طبیعی مردم برای دفاع را در بیان عاطفی این که حماسه های مردم ما در برابر بیگانه، مساوی به زیان خود ما بوده اند، به تمسخر پدران و نیاکان، رو آوریم.

در طول تقابل با استعمار سیاه انگلیس، نه فقط ضیاع خون ها و دارایی های بی شمار، سهم مردم ما برای حفظ عزت و حیثیت بود، بل تراژیدی تحمیل ارتجاع و جلوگیری از رفاه و ترقی مردم (حکومت سقوی)، نشان می دهد قلمپردازان بی سواد، چه گونه جوهری را از گذشته ی مردم بیرون می کشند (آزادی)، که حق انسانی آنان برای دفاع از خود است.

جنایت های نابخشودنی اتحادشوروی در افغانستان، به اندازه ی سنگین بودند که میخاییل گورباچوف در خاطرات اش اعتراف می کند: «مردم افغانستان، هرگز ما را نمی بخشند.» حالا فکر کنید یکی با شکم گرسنه، به مصداق «هر کی را دردی رسد، ناچار گوید وای وای»، به راحتی در نمونه ای که خواندید، می آید و روی تمام بزرگی، عظمت و شکوه تاریخ، «چیز» می کند.

 «گورستان امپراتوری ها»، نشانه ی عظمت مردمی ست که در این گسست تاریخی، میلیون های دیگر را برای رهایی از عذاب استعمار، به نوید شادکامی و آزادی رساندند.

غم های ما در شب ها و روز هایی که آینده می شوند، ممتد اند. می پذیریم که ویرانی، جنگ، احتیاج و فقر، ویژه گی های آشکار در جامعه شناسی مردم اند، اما در این مقدرات، سهم بیگانه، خارجی و مهاجر، بزرگ تر از خاینانی ست که برای دیگران، زمینه می ساختند.

ما، شاهد تاریخ استیم. جنگ، دوام ریزشی ست که از همه جای مدنیت کنونی، می برد. تاریخ مستند آخرین مصیبت بشری (جنگ دوم جهانی)، پُرفروش ترین نمایش سقوط روسی، انگلیسی، آلمانی و بدترین نوع روزگاری بود که تنها در رقم 57 میلیون کشته، نشان می دهد افغانستان در نمونه ی بدبختی های تحمیلی، مقام اول را نداشت.

التهاب خواسته ها، میلیون ها بشر کره ی خاکی را به تحمیل نگرشی وامی دارد که در تمام قسمت های تراژیدی های پس از جنگ دوم جهانی، به راستی که به این معتقد جنگ (هتلر) انگیزه می بخشید تا در یادگار های درس تاریخی، منطق درک تاریخ را بیان کند:

«انگلیس ها، مثال خوبی برای مردم جــهان بــه شمار می روند. آنان بــا محافظــه کاری، هرگز خود را بــه جائی نمی کشانند کــه سرانجام دچار پشیمانی شوند. جنگ آنان برای آزادی خودشان است و اگر نان ندارند، خوب می دانند که چه گونه باید برای قاپیدن آن از دست دیگری، دولت ها را به جان یکدیگر بیاندازند. زمانی که ما برای به دست آوردن یک لقمه نان، نقشه می کشیدیم کــه با کدام دولت متحد شویم و از چــه کسی کناره بگیریم، انگلستان برای آزادی خویش، از اتحاد دول اروپا، بــهره برداری می کرد.»

به عظمت، بزرگی، عزت، شرافت و سربلندی پدران، مادران و گذشته گان خویش درود بفرستیم که از خیر قربانی و ایثار آنان، حافظه ی ما برای درک آزادی، مشکل ندارد. این افاده، در بسط تنقید اصلاحی، معنی تکاپو برای جامعه ی دچار عذاب است.

خوب ترین معنی ایثار و قربانی گذشته گان، درس های سعی برای گزینه ای ست که در تلخیص کوشش های اجتماعی، مولفه های مدنی را آن ها استخراج می کنند. گذشته گان ما، بی کارانی نبودند که برای ضیاع وقت، انگلیسی و روسی بکشند. آنان برای دفاع از خودشان، درس می دادند.  

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind