01.08.2017 (10.05.1396)

بخارای مفلوک  (معرفی کتاب «یادداشت یک مسافر»)

مصطفی «عمرزی»

اهمیت بازنگری به تاریخ یک صد سال اخیر، نباید همان تفسیری شود که در چند سال اخیر، می کوشند در واقعیت های همسان جغرافیای آفت زده و استعمار شده ی آسیای میانه، وقتی به مباحث نقد و انتقاد داخل می شویم، فقط افغانستان و

زعمای آن را سوژه بسازند. دیدگاه منفی بر تاریخ معاصر، زیر تاثیر باور های عمق تاریخی بسیار غلط (باستانی) باعث می شود مباحثه برای طرح های عدالت اجتماعی، همیشه با تضعیف نقش مردمی به همراه شود که در تنازع تاریخی و سیاسی، این کشور را بیرون کشیده اند و برپا نگه داشته اند. افغانستان ما در خط کشی استعماری- به ویژه در قرون نوزده و بیست، در مسیری باقی می ماند که استعمار اروپایی و شرقی (روسیه و جاپان) در نوع دیگری از میلیتاریسم به توسعه ی ارضی می پرداختند و در طی این جریان، نام ها و کشور های زیادی برای همیشه نابود می شوند. امپراتوری عظیم افغانی پس از نیم قرن حاکمیت احمدشاه بابا و تیمورشاه، در هرج و مرج داخلی که با هزینه ی استعمار انگلیس دامن زده می شد، از مقام همه گیر و مهاجم در حد ستیزه جویان داخلی قرار می گیرد و در برابر استعمار مستقیم، بازتابی از خواسته هایی می شود که بالاخره افغانستان ما را با زخم های ناشی از گسست ارضی، اما با امتیاز آزادی در واحد های سیاسی جهان، مسجل می کند.

پس از حاکمیت امیر عبدالرحمن خان تا نخستین ارتجاع داخلی (سقوی) و پس از ارتجاع داخلی تا پایان ریاست جمهوری شهید محمد داوود، افغانستان در پدیده های نو اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی به مقامی می رسد که از منظر سیاست های بی طرفانه ای که متاسفانه با کودتای ثور، پایان یافتند، با توان داخلی و جذب نیرو های عمرانی و اقتصادی، کشوری بود که اگر حضور اتحاد شوروی، زنده گانی متوحش مردمان امارت نشین بخارا را باوجود استعمار- از تاریکی های قرون و سطایی، جهل و بی دانشی بیرون می کند و نفت ایران، چهره ی کشوری را متغیر می سازد که تا پیش از آن، از مهم ترین صادرکننده گان تریاک در جهان بود، کشور ما با کمترین امکانات خارجی، به حدی تعریف می شود که اگر پس از چند دهه مصایب مردم، خاطرات خوش اند، حاصل فکر و عمل مردمانی بود که کار کرده بودند.

ستیز سیاسی برای کسب قدرت، بدون شناخت از پیچیده گی های جامعه ی افغانستان نیز پا به پای انکشافات یک قرن اخیر، کشور ما را در برگرفته است. تامل بر این بُعد، زمانی مهم می شود که چهره های ستیزه گر ضد افغانستان، محور بحث های سیاسی خویش را با نفی ارزش هایی که با آن ها، نه فقط قوم بزرگ، بل اکثر اقوام افغانستان، تحریف می شوند، اگر مخالفان را از سال هاست که با حربه ی انتقاد و هتاکی به ظهور می رساند، نیاز های ما را بیشتر کرده است تا در منظر نقد و ارایه ی جواب، به گذشته ای برگردیم که بدون شک به منشه و ریشه ی کسانی می رسد که چرا با این کشور و فرهنگ آن، سر سازگاری ندارند.

توسعه ی امپراتوری روسیه ی تزاری در آسیای میانه و سلطه ی اتحادشوروی، در حالی که حاکمیت ها و ملوک الطوایفی بسیار عقب مانده با ماهیت ارتجاعی مردم را دچار تغییر می کند، در شعاع آن، باعث پخش امواجی می شود که در دسته های کلان مهاجران به افغانستان ما می آیند. جالب است، فراریان کوچیده از آسیای میانه، در دسته هایی که روسان با تحقیر «باسمه چی» (دزد یا رهزن) می نامیدند در اولین شکستن نمک دان، در ارتجاع داخلی به نفع سقو، نقش فعال می گیرند. در جرگه ای که حبیب الله قبل از ورود به کابل می گیرد، حتی ابراهیم بیگ لقی (سر دسته ی باسمه چیان) حضور می یابد و از    بچه ی سقا، حمایت می کند.

هرچند تثبیت اوضاع توسط اشغالگران شوروی، باعث می شود شماری از مهاجران به آسیای میانه بر گردند، اما توده های کثیر آنان در افغانستان می مانند. شباهت های قومی، زبانی و مهم تر از همه امت محوری اسلامی و زمینه هایی که بر اثر تساهل فرهنگ افغانی وجود داشتند و از زمان شهید امیر حبیب الله خان تا حاکمیت شهید نادر خان، به مردم آسیای میانه به دیده ی برادر نگریسته می شود، توده های مهاجر را در افغانستان جذب   می کند و در استحاله ی طبیعی آن، بسیاری با پذیرش آزادی ها و سربلندی در کشوری که ضد استعمار بود، از جایی فرار می کنند که در چتر استعمار نو، هرچند تغییراتی را به میان می آورد که در گذشته نداشتند، اما در سایه ی حاکمیت کافر بود.

مُعضل حاد ستمی گری در افغانستان، بدون شک ریشه در حضور مردم آسیای میانه دارد. صرف نظر از جذب اکثریت آنان در افغانستان، اما پس منظر ذهنی با عقده های حقارت  گروهی که بالاخره با فشار شوروی دیدند ترکستان بزرگ تجزیه می شود و کشوری به نام تاجیکستان می سازند، در زمانی که سیاست های دولت افغانستان برای ساخت و ساز آرایش تاریخی در قبرستان عمیق بود (تاریخ باستانی)، بقایای مهاجران در عدم درک عظیم از روابط بومی تاجیکان، پشتون ها، هزاره گان و ... در سال های پایانی سلطنت   (دهه ی دیموکراسی) ظهور می کنند و درست نیم قرن پس از آن سال ها، نقدی وارد گفت و گو هایی سیاسی افغانستان می شود که کسانی همیشه در توهم، خودشان را حایز مقام اول بدانند و تحت تاثیر برداشت های نادرست تاریخی، تهدید تمامیت ارضی افغانستان را به نفع میراث شوروی، تحفه ی حضور یک قرن بشمارند. در این بینش، در حالی که از عناصر فرهنگی- سیاسی (به ویژه فارسیزم) استفاده ی اعظم می شود، سیاست های غلط حکومت های افغانستان، کمک می کنند در موضع آریانا و یا خراسان، خودشان را مردمی بدانند که با واقعیت های تاریخی آنان در گذشته و در آسیای میانه، زمین و  آسمان، تفاوت داشت.

طی روشنگری های چند سال اخیر، بر اثر حُسن توجه بر نقد گسترده ی مفاخر ناچیز از قبیل تواریخ جعلی خراسانی-  فارسی، وابسته گی ها و ارتباطات خاینانه و طولانی اعضای گروه ستمی با بیگانه که حقارت آنان را ثابت می کند، دریافت منابع در شناخت آبا و اجداد شان در زنده گی بخارایی و آسیای میانه، گوشه های دیگری از حقایقی را افشا   کرده است که پیوند دهنده گان فکری کنونی در محور فارسیزم، چه کسانی بوده اند و چه داشته اند.

در سلسله ی معرفی اسناد جالب، دریافت نسخه ای از یک کتاب که از چشم دید های عینی یک افغان ما، نوشته شده است، در نمایش مردمی که در این جا، دکان فخر فروشی باز کرده اند، خیلی خواندنی به نظر می رسد. کتاب «یادداشت یک مسافر»، نوشته ی فضل احمد افغان که ظاهراً در برلین، منتشر شده است، به زبان دری، در سال 1929 (1308)، به پایان می رسد. نویسنده ی کتاب، هرچند کاملاً تحت تاثیر تغییراتی ست که با حضور استعمار روسی و شوروی، شامل حال مردم آسیای میانه می شود و از فحوای متن اش معلوم است حتی جانب بی طرفی را رعایت نمی کند، اما شاهدی ست که با آگاهی ها از اوضاع اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سطح سواد و عقب مانده گی مردمانی که شمار زیاد آنان به افغانستان فرار کردند، منظر بزرگی ترسیم کند که در آثار بزرگانی چون صدر الدین عینی (نویسنده ی بزرگ تاجیکستان) همخوانی دارد و مجموعه ی مصور آن (عکس ها و تصاویر) در تایید منظر سیاه زنده گی مردم امارت نشین بخارا و آسیای میانه، به ویژه مردمان منطقه ای که از ترکستان بریدند و به نام تاجیکستان، فاصله ها را در پی تشدید منازعه به نفرت قومی مبدل کرده اند، اثری عالی بسازد که با ضمایم تصویری، ما را با زنده گی مردمانی آشنا می کند که در این جا، پنجاه سال پس از کار روایی فرزندان شان، اگر اینان مایل به خارجی اند، از گذشته ی تاریخی معلوم است که دیگران با نقش خویش، مشکلات عمرانی و درمانی شان را رفع کرده اند.

فضل احمد افغان در کتاب «یادداشت یک مسافر» می نویسد:

«از یک میلیون نفوس جمهوریت تاجیکستان، قریب شش صد هزار کس در زمان گذشته در زیر حکومت امیران بخارا زندگانی می کردند.

قسم بسیار زمین های کشت مملکت را «املاک» «مملکهء سلطانی» نام نهاده ملک امیر   می شماریدند. اگر زمین آبیاری شده باشد پنج یک، اگر کشت للمی با آب باران کشت شده باشد ده یک حاصل را حق خزینهء امیر قرار می دادند، اما این قاعده پنج یک و ده یک به نام بود. در حقیقت نصف و گاه ها بیش از نصف حاصل دهقان رنجبر را املاکدار ها و مامور های امیر میگرفتند. حاصل کشت هریک دهقان را جداگانه تخمین میکردند. هرجا ده من حاصل است، بیست من و سی من تخمین میکردند و از روی آن تخمین و قرار ناحق، حصهء خراج را می طلبیدند و میگرفتند.

بعضاً خراج املاک چند خانوادهء دهقان را امیر یا حاکم ولایت به یکی از منصب داران یا ملا یا شیخ می بخشید و حواله مینمود که خود او بی واسطه استفاده نماید. نام آن بخشش را «تنخواه» میگفتند. صاحب تنخواه هرقدر که میتوانست از حاصل دهقان زیاده تر میگرفت. دهقان و عائلهء او را چون غلام و کنیز، کار میفرمود. شکایت و دادخواهی دهقان را کسی نمی پرسید.

میرشب ها که گویا کفیل و متصدی امنیت و انتظام ممکلت بودند، همه ویرانی و فساد را راهبر بودند. جوانهای امرد، فاحشه های مشهور، دزدهای نامی را چون جزء تشکیلات ادارهء خود نگه میداشتند، از آنها استفاده میکردند. قمارخانه ها در تحت حمایهء میرشب ها بودند.

فاحشه ها و جوانهای امرد را با شهادتنامه های مخصوص در مجلس های عیش و عشرت میفرستادند. باندازهء حسن و جمال آنها از صاحب بزم مبلغ معینی میگرفتند.

هیچ کسی از مامور های حکومت امیر از خزینهء امیر معاش و ماهیانه نمی گرفتند. هر کدام درآمد خود را از رعیت از فقراء می ستانیدند.

بعد از جنگ آخری در سنهء 1285 هجری در بین حکومت ایمپراطوری روس و امیر مظفر و تابع شدن بخارا بروسیه و رسیدن راه آهن در بخارا، کار تجارت بین روسیه و بخارا به زودی ترقی کرد. امیر امرا و علما بواسطهء تجارت ها نیز تجارت میکردند. بسیاری از تجار های بخارا با سرمایهء امرا و علما کار میکردند و بآنها قریب بودند. تسلط روسیهء ایمپراطوری، زندگانی رنجبران بخارا را پریشان تر کرد، چونکه امیران بخارا بطریق تحفه، هدیه، هرسال بدربار پادشاه روس و ماموران او مبلغ های کلی تقدیم مینمودند، آنهمه را نیز از رعیت می ستانیدند. زندگانی رعیت تنگ تر و سخت میگردید.

در آن زمان از علم و مدنیت در بین مردم نام و نشانی نماند. در تمام امارت بخارا از اهالی مملکت یک نفر دوکتور یا مهندس یا عالم علم زراعت یا دانشمند علم حساب یا مورخ یافتن ممکن نبود.»

بر این گونه کتاب کوچک «یادداشت یک مسافر»، حال و تصویری به ذهن می دهد که باوجود گرایش های او به شورا ها و حربه ی معمول ستیز با علما که در اعتراض مردم بر ضد استعمار، همواره محرک بودند و با تشجیع و تشویق مردم بر ضد کفار، نقش آنان در جهان اسلام بر ضد استعمار، بسیار بزرگ و ستودنی ست، در جا هایی کاملاً در اختیار اندیشه ی رایج آن زمان بر ضد مبارزان است، اما آگاهی های جامع او در این کتاب کوچک در شناخت مردمانی که در بزرگ نمایی های تاریخی، خورجین مفخره دارند، ما را با ماوقعی جالبی آشنا می کند.

نویسنده ی کتاب «یادداشت یک مسافر»، هرچند تحت تاثیر روابط عاطفی، قومی و محترمانه، علایق خویش با مردم جمهوری شوروی تاجیکستان را پنهان نمی کند (طرف واقع شدن)، اما کتاب تاریخی او در شناخت همسایه گان شمالی ما، در شناخت مردمی که بخشی پس از سقوط شوروی- همچنان درمانده و عقب مانده اند، باعث این ذهنیت می شود که در جغرافیای پیرامون ما، اگر در آسیای میانه، حضور شوروی به بخش هایی از مردمانی کمک کرد که به تحریر نویسنده ی کتاب «یادداشت یک مسافر»، چیزی نداشتند و کسی نبودند، اگر نفت، ارمغان سرمایه به ایران بود و پاکستان در حوزه ی تاریخی تسلط تمدن هند و سلطه ی افغانان، متغیر می شود (اسلام و حاکمیت) و در بازی های جهانی امتیاز به دست می آورد، افغانستان ما با آرامش های پیش از هفت ثور، در نبود امکانات کافی اقتصادی، اما راه را به خوبی رفته است و تا زمانی که اصل بی طرفی اش نقض نشد، در رقابت شرق و غرب، انکشاف می کند.

در لابلای این کتاب، نقش مخرب استعمار روسی با ایجاد جمهوریت هایی در حوزه ی ترکستان بزرگ، همانند نقش انگلیس در خط کشی جغرافیای هند و افغانستان که در پیامد سال ها، دشواری های ممتد قومی می آفریند، به خوبی هویداست. در دموگرافی بزرگ مردمان ترکتبار، کشوری با یک میلیون نفوس (تاجیکستان) که بیش از نیم آن را اقوام دیگر می سازند، در ساحه ی این دشواری، حالا که مقولات پان ترکیزم و پان فارسیزم دخیل اند، تنازع سیاسی را در عدم رعایت منافع دیگران به صوبی می کشاند که بدون شک در تقابل ابر قدرت ها، فرصت های مداخله و تغییر در آینده اند.

 نکات مهم و خواندنی ای در کتاب «یادداشت یک مسافر» وجود دارند که ضمن آشنایی ما با توده های مظلوم، فقیر و محتاج دانش، نشان می دهد نباید در پرتو تاریخ نگاری های سخیف، وقتی باب تفسیر و توصیف دیگران را باز می کنند، فریب کسانی را بخوریم که در سوی ملموس و غیر ملموس، در این حس، فقط یاد گرفته اند با نقل توهمات و خیالات طباعتی و شفاهی، وارد بحثی شوند که اگر به نتیجه ی منطقی برسیم، قبول این که نه فقط مدیون نیستم، بل انگل هایی بر ما تحمیل شده اند، ما را کمک کند با عزت نفس بیشتر، افکار خویش را در مسیر برداشت های مستقل فکری از آزادی ها و مبارزات مردم ما، به جانبی رهنمون شویم که با اهمیت نقش تاریخی، باعث خودشناسی و اعتماد بیشتر می شوند.

تصاویری از زنده گی مردم آسیای میانه در  حاکمیت های محلی، بومی و روسی:

استعمارزده گی، فقر فرهنگی، توحش، بی سوادی و حیات هولناک زنان که با پوشش های عجیب و غیر انسانی زنده گی می کردند، در نمونه های زیر، به خوبی از «تواریخ افتخاری!!!» همسایه ها، حکایت می کنند. 

از طریق لینک زیر، کتاب «یادداشت یک مسافر»، را رایگان دانلود کنید!

http://www.afghanpedia.com/projects/libraries/pdfs/get_pdf.jsp?book_id=112clusew.pdf