18.09.2016 (28.06.1395)

افغانان و مثلث فارسیسم

(تاجیکستان + ستمیان + ایران= فارسیسم)

مصطفی «عمرزی»

کلمه ی فارسی یا پارسی که به عنوان یک غلط بسیار معروف، متاسفانه در جامعه ی ما جا انداخته شده است، زمانی که در چهارچوب یک مفهوم سر و ته دار، قرار می گیرد، پسوند «ایسم» را به عنوان ایدیالوژی، اخذ می کند.

 فارسیسم به عنوان یک پدیده ی بسیار نو که تا پیش از حاکمیت پهلوی ها در ایران، ناشناخته بود، با بیش از نیم قرن سرمایه گذاری های سلسله ی پهلوی در ایران و با محتویاتی که با انبوهی از جعلیات تاریخی، ادبی و فرهنگی، در تمامی دم و دستگاه های استعمار غربی، کتاب و نوشته دارد، قضیه می شود و اینک بیش از نیم قرن است که در جهت حذف آن که یک قضیه ی نامطلوب، مصنوعی و رسواست، به ویژه پس از انقلاب اسلامی ایران، کوشش های صورت گرفته اند که درست پس از دو دهه با کارنامه های بزرگمردانی چون استاد ناصر پورپیرار، همه را تشویق می کند با لعن و آب دهن بر آن، خود مان را در جوامع فریب داده شده و عقب نگهداشته شده که زیر چتر فرهنگ های جعلی، هرگز از تضعیف، آگاه نشده اند، برای تقابل انسانی و محترمانه، آماده سازیم؛ هرچند این راه، دراز و نا هموار است، اما چون در مسیر حق است، یا حق!

محتوای فارسیسم، زمانی در اوج تعفن قرار می گیرد که مدعی ست و برای ثبوت ادعا، به چنان جعلیات و ریایی متوسل می شود که حذف فرهنگ ها ، هویت ها و دارایی های تاریخی دیگران، از مهمترین بخش های آن به شمار رفته اند.

ادعای ارضی، مداخله ی فرهنگی، تحریص، تشویق و تحریک برای ستیز قومی بر مبنای زبان به اصطلاح فارسی و گذشته های قبل از اسلام که تهداب فارسیسم اند، این جریان مضحک و مسخره را کمک کرده است با پشتوانه ی مالی و زحماتی که فرهنگ جعل و تزویر را از جغرافیای ایران در سراسر منطقه پراگنده کرده است، زیر شدت آنچه صادر می شود، در جوامعی که پیرامون ایران، ترک و عرب اند، شیعه را وسیله می سازد و در کشور های همانند افغانستان و تاجیکستان، با بهانه ی همزبانی، به مهمان و مزاحمی مبدل شده است که با جعل اسناد و استفاده از فرصت، شماری از صاحبان خانه ها را برای ویرانی و نفی خودشان، تشویق کند.

این که در بطن چند دهه یی این زن بی شوهر (فارسیسم) چه بی پدری رشد کرده است و چه زمانی زاییده خواهد شد، از همین اکنون می دانیم که هرچه باشد، زن یا مرد نیست (خنثی) اما تحمیل آن بر بستر زنده گانی ما، ما را بر ضیاع هزینه ها و اوقاتی می کشاند که ستیز قومی، تضمین آن خواهد بود.

حجم صدور کالا های فرهنگی ایران- به ویژه کتاب ها- که گفته می شود از دهه ی چهل خورشیدی، در کنار حُسن، آلوده گی عظیم فرهنگی را برای افغانان به همراه داشت و اکنون نیز زیر شدت آن ها، حتی شماری از فرهنگیان پشتون را که مهمترین پاسبانان هویت افغانی اند، تشویق می کند برای قبول نام های مسخره (فارسی= پارسی،آریانا= آریایی) گویا خودشان را سبک تر بسازند، بر تولیداتی نیز بکشاند که حتی بخش کوچک آن ها اگر پیرامون دری و افغانستان باشد، خیلی واجب تر است تا تقویت موضع خصم.

آلوده گی فکری ناشی از کالای فرهنگی ایران، پس از شکستن روکش شوروی، فضای تاجیکستان را نیز می آلاید و سیاست های روسی که برای انسان محوری های شوروی، تعهد ندارند، اجازه می دهند مسوولان تاجیکستانی، به زعم خودشان، ولی نادرست و تنش زا، آنچه جوامع افغانستان و ایران را در مسیر برداشت ها و کنکاش های تاریخی، به شدت منحرف کرده است (قبول باستانگرایی های جعلی) به دلخواه کسب کنند.

اکنون که فضای کشور ما برای تطبیق هرنوعی از برنامه های مخرب، آماده است، با دقت بر عمق مسایل، هرگزی کسی را یارای رد معضلی نخواهد بود که با نام کتاب و فرهنگ، ما را غافل کردند و امروزه در شمار ایجاد کننده گان وحدت فکری مثلثی شده اند که در یک گوشه اش تاجیکستان قرار دارد و ستون پنجم اش (ستمیان) در افغانستان،کرم های نابوده کننده ی ریشه و بدنه افغانان استند و در بخش دیگرش، جغرافیای ایرانی، دهان باز می کند تا همه را زهر مار کند.

توجه بر متن کار های گسترده ی رسانه یی، فرهنگی و ادبی در افغانستان که پیرامون خراسان، فارسی و آریایی می چرخند، ساده ترین افغان را نیز متوجه خواهد کرد که از همین اکنون، مسیری ساخته اند (ولو تخیلی و فرهنگی) که با عبور از سرزمین های افغانستان، اوزبیکستان و ترکمنستان، خط آهن وصل تفکر ضد افغانی، ضد اسلامی و ضد تورکی در منطقه ی ماست. این که این تفکر چه قدر بر اساس واقعیت ها، استوار است، حرف دیگر است، اما شدت آن که به شدت در کار های فرهنگی و رسانه یی ما، رونما می شود، می تواند هشدار دهد بستر افغانستان را برای آلوده گی اجتماعی، در چنان مسیری رهنمون شده اند، که ستیز قومی در جهت تبارز هویت ها و نفی چتر ملی که ستون پربایی کشور هاست، می رود تا ارزش های انسانی و حقوق اولیه ی مردمان منطقه ای در جغرافیای جهان سوم را فراموشی دهد.

مثلث فارسیسم با بهره برداری از نام ها و فرهنگ ها، وحدت فکری ایجاد کرده است و در حالی که برای منافع، تاجیکستان کمونیست و دوست اسراییل را با ایران اسلامی وصل   می کند، تماشاچیانی دارد که در افغانستان کف می زنند و از هر دو جانب مسلمان و ملحد، تقاضا می کنند بخشی از بازی های دلخواه را در سرزمین افغانان دنبال کنند؛ زیرا در این جا، دیموکراسی برقرار است.

 از همین اکنون هشدار می دهم که طرح های چون حوزه ی فرهنگی، جشن های چون نوروز و اصطلاحاتی چون خراسانی و اغلاطی چون فارسی و پارسی و آریایی را فقط در حد کار فرهنگی، تلقی نکنند. آن مخالف مسلح که امروز برای منافع دیگران، کشورش را ویران می کند، سهمی از ایدیالوژی ای دارد که بر وی تزریق کرده اند؛ بنابراین وقتی یک به اصطلاح فرهنگی تاجیکستانی، ایرانی و ستمی، اصطلاحات و کلمات خراسانی، فارسی و پارسی را در حدود سیاسی، نشخوار می کند، زیان او خیلی بیشتر از آن مخالف مسلح است که حداقل با امت محوری اسلامی، ارزش های انسانی را از یاد نمی برد و تفکیک قایل نمی شود؛ اما وقتی یک تاجیکستانی آریا پرست + یک ستمی پارسی گرا با یک ایرانی باستانگرا، مساوی می شوند، حاصل اش نفی هویت ها، تواریخ و منافع ماست. مگر چه کسانی بیشتر از اعضای مثلث فارسیسم، طرفدار طرح تجزیه و فدرال افغانستان استند؟

متن کار فرهنگی پیرامون کلمه ی فارسی که با بدترین وجه در برابر آن بی تفاوت ماندیم و حتی کسانی مانند فرهنگیان کمونیست پشتون، گاهی برای بخش های از فارسیسم (زردشت و پارسی) توجیه اصلیت می تراشند و ما را در مظان اتهام بیشتر قرار می دهند تا یادمان رود که سیاستگران ما در صد سال اخیر، وقتی پروژه های جابه جایی قومی را تطبیق کردند، آینده ی افغانستان را تضمین می کردند و وقتی دری را مُهر رسمیت زدند، آن قدر خام نبودند تا همانند سیاستگران بی شعور و زاده ی بحران، به نام فرهنگ و هنر، بازی بخورند.

حلقه ی دربرگیرنده ی فارسیسم، خیلی مخرب تر از مخالفان مسلح و بی سواد دین گراست.

 فارسیسم، ایدیالوژی ست و با نفوذ در روان و ذهن قشر باسواد و اما محروم و دچار مشکل، می تواند لشکر های بسازد که خیلی بدتر از طالبان مذهبی، حرف بیگانه را برای تضعیف کشور ما، به کرسی بنشانند و بدتر از همه، آن را شعوری انجام دهند.

ذهنیت های منفی ناشی از فارسیسم، خیلی بدتر از نابودی فزیکی که هرچه وسیع باشد، احیا می شود، وحدت فکری و اندیشه هایی را نابود می کنند که مردم ما را حول محور افغان و افغانستان، ملت افغان ساخته است.

ستیز فرهنگی و کار ادبیاتی، وقتی پر تنش و چالش زا می شود، نیازمند برخورد و نظارت است و برای تامین منافع ملی، نفی آن ها، هیچ تضادی در برابر آزادی ها و حقوق نیست. اگر غیر این است، هیچ کسی حق ندارد برای هوس ها، علایق و پیوند های چند وابسته و مزدور، ملتی را نفی کند.

ساده ترین صورت فارسیسم، پوشش بر جغرافیایی عنوان می شود که با بهانه ی رواج زبان به اصطلاح فارسی و آنچه که ایرانیان، حوزه ی تمدنی و فرهنگی نام نهاده اند، آنان را کمک می کند با استفاده از منابع گونه گون جعلی، مصنوعی و خودساخته، خودشان را در جایی که مذهب تشیع، کارساز نیست، راحتر احساس کنند و این، عبارت از حدود افغانستان تا تاجیکستان است که به عبارتی آن را حوزه ی فرهنگی خویش می شمارند. متاسفانه سرمایه گذاری ها و صدور کالای فرهنگی ایران در منطقه ی به اصطلاح حوزه ی فرهنگی آنان، فاقد تمامی موازین فرهنگی و نفس کار فرهنگی اند. در واقع اشتراکات و آنچه زیر نام پارسی، آریایی و خراسانی عنوان می شوند، حکومت ایران را قادر ساخته اند  در هنگامه ی بحران ملت های تاجیک و افغان، برای خود و منافع ایران، جای پا بیابند و همانند نمونه ی فلسطین و لبنان، زمانی که رژیم سیاسی ایران، دچار فشار جهانی می شود، با دامن زدن به بحران منطقه، خودش را وقایه کند و امتیاز به دست آورد. متاسفانه مشکلات متداوم افغانستان، سبب شده اند تا مساله ی افغانستان، دیگر به عنوان یک    مساله ی فرهنگی و بستر منافع، مطرح نشود و ناهنجاری های افغانان، این زمینه را میسر کنند تا زیر چتر علایق و اشتراکات، عملاً وارد مرحله ای شویم که حتی با پشتیبانی کشور های بی نهایت فقیری چون تاجیکستان، خواب ها برای تجزیه ی افغانستان را در بیداری ببینند. فارسیسم با پشتواره ای که از جعلیات تاریخی ساخته است، بزرگترین تهدید برای امنیت ارضی کشور ماست و کوچکتر تغافل در برابر آن، حتی در سطح پذیرش کلمه ی بد معنی فارس یا پارس (صدای سگ)، زیان می آورد.

یادآوری:

معانی كلمات پارس، پارسي، فارس، فارسي و فارسيان در فرهنگ علامه علی اکبر «دهخدا»:

  1. پارس: صورت ديگر از كلمه ي فارس است منسوب به قوم فارس ... .
  2. پارس: نام سرزمين پارس.
  3. پارس: نام قوم فارسي.
  4. پارس: آواز سگ، بانگ سگ، علالاي سگ،‌ عوعو، عفعف، وغواغ، وعوع، وكوك، نوف. 
  5. پارسي: يكي از لهجات قديم ايران ... .
  6. پارسي: منسوب به ايالت پارس ... اهل فارس، مردم فارس ... .
  7. پارسي باستان: يا پارسي قديم يا فرس قديم يا پارسي هخامنشي، يكي از لهجات كهن ايران كه كتيبه هاي شاهان هخامنشي بدان نوشته شده ... .
  8. فارسي: فارسي بريدن، ‌مقابل راسته بريدن، بريدن آهن و تير است به طوري كه مقطع عمود بر طول آن نباشد (مورب بريدن).
  9. فارسي: منسوب به فارس كه فارسيان و ممالك آنان باشد ... .
  10. فارسيان: طايفه ي فارسيان كه در حدود شاهرود و سنخاص متوقف مي باشند و خط كرد محله ي شمال استرآباد، قاتول، فندرسك، فارسيان، سنخاص و جنوب اسفراين، محل سكونت آنان است كه در حدود شهرستان هاي شاهرود و بجنورد امروزي است ... .
  11. فارسيان: دهي از دهستان كوهستان بحش مينودشت شهرستان گرگان كه در 24 هزارگزي خاور مينودشت واقع است ... .
  12. فارسيان: دهي ست از دهستان حومه ي بخش مركزي شهرستان قزوين كه در 12 هزار گزي جنوب باختر قزوين واقع است ... .

در تمامي فرهنگ هاي چاپ ايران، كلمه ي «پارس» معادل فارس، فارسي و يا پارسي با همين معانی كه در فرهنگ مرحوم دهخدا می باشند، آورده شده اند.

اين توضيح به معني غرض ورزي نيست، بل براي آشكارايي در مفاهیمی ست كه ويژه ي تبار ها و ملت هايی مي شوند كه در افغانستان ما، هيچ پيشنيه اي از شناخت آنان با چنين معانی خاص ايراني، وجود ندارد.

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder