19.08.2018 (26.05.1397)
کاندید اکادمیسین سیستانی

استقلال و شاه امان الله، نامهای جدا ناپذیرتاریخ ما

 

 

غازی شاه امان الله (۱۹۱۹-۱۹۲۹)

روز ۲۸ اسد۱۲۹۸ ش، روزاعلام استراداد استقلال کشوراست. این روز،برای افغانهای آزادیخواه ، وطنپرست وحریت پسند ، یک روز میمون و بس عزیز است. و گرامی داشت از این روز، یک وظیفه ویک فریضۀ ملی بشمارمیرود. اعلام استرداد استقلال کشور،در۹۹ سال قبل از امروز، نه تنها برای ما افغانها بسیار با ارزش است، بلکه برای برخی از کشورهای آسیائی نیز الهام بخش بود و جنبش های آزادی طلبی را در مستعمرات آسیائی انگلیس مهمیز زد.

مردم افغانستان درسال ۱۹۱۹ در تحت رهبری زعامت  جوان ودلیرخود شاه امان الله،نخستین مردمی بودند که باقوی ترین قدرت استعماری وقت، یعنی انگلیسها قهرمانانه رزمیدند و سرانجام انگلیس را وادار به قبول متارکه جنگ و مذاکره برای استرداد استقلال کشور خود ساختند. نتیجۀ منطقی این مذاکرات پیمان صلحی بود که در ۱۸ اگست ۱۹۱۹م مطابق (۲۸ اسد ۱۲۹۸ش) به توشیح شاه جوان وبیدار افغان رسید و افغانها از آن پس همين روز ۲۸ اسد را بحیث روز استرداد استقلال خود شناختند و آن را هرساله گرامی میدارند.

در روند گراميداشت از استرداد استقلال کشور، نامى که با استقلال پيوند ناگسستنی دارد، نام شاه امان اﷲ غازى است. هيچ افغان با وقوف ، آزادى خواه و وطنپرستى پيدا نخواهد شد که از استقلال کشور ياد نمايد و همزمان با آن، به ياد غازيمرد نامدار اعليحضرت امان ﷲ خان ، رهبر وطندوست و سر بکف افغان که استقلال کشور را به ملت شریف ودلیر خود تقدیم کرد، نيفتد و ياد آن قهرمان واقعی ملت را در بدست آوردن  استقلال سیاسی کشورگرامى نشمارد.

شهزاده امان الله همانګونه که یک جوان دراک وتیز هوش بود، یک عنصرآزادیخواه وضد استعمار نیزبود، و تمام ویژه گیها ومختصات یک شخصیت تاریخ ساز را داشت. او در لحظات بسیار حساس ،درمیان غم و سوگ قتل پدرش امیرحبیب الله خان( که درشب ۲۰فبروری۱۹۱۹ درشکارگاه کله گوش لغمان کشته شده بود) بر اعلام امارت عمویش نصرالله خان، شجاعانه تصمیم می گیرد وامارت عمویش را رد واعلام میکند که تا انتقام خون پدر خود را نگیرد و استقلال از دست رفته کشور را اعاده نکند، شمشیر در نیام نخواهد گذاشت. 

غبارمیگوید:« روز ۲۴ فبروری مردم کابل  وقشون پایتخت درمیدان مرادخانی اجتماع بزرگی نمودند. ‏امیرامان الله خان سواره وتنها در بین جمعیت داخل شد ودرحالی که شمشیر برهنه در کمر آویخته بود، ‏درهمین جا بود که او نطق مشهور وتاریخی خود را نمود. او استقلال خارجی افغانستان وآزادی فردی را ‏در داخل کشور اعلان کرد . و از مساوات وبرابری، آزادی ملت وتأمین عدالت و صداقت دولت جدید ‏حرف زد. غریو شادی وتهنیت از جمعیت برخاست. »‏ (غبار، افغانستان در مسیرتاریخ، ج1، ص ۷۵۲-۷۵۳)  ‏    ‏

اقدامات جسورانه امان الله خان باعث شد تا عمویش نصرالله خان از امارت استعفا بدهد  و سلطنت رابه او واگذارد. امان الله خان در روز (۹حوت۱۲۹۷ش/۲۸ فبروری۱۹۱۹م)، در حالى که لباس سربازی به تن ‏داشت ، درمسجد عیدګاه کابل خطاب به ‏‏عساکر و شهريان کابل گفت:       

« اول برهمه ‏رعاياى صديق ‏ملت نجيبه خود اين را اعلان و بشارت ميدهم که من تاج سلطنت ‏افغانيه را بنام ‏استقلال وحاکميت داخلى و خارجى افغانستان بسر ‏نهاده ام.» وعلاوه نموده گفت : « ملت عزيز من ! من اين لباس سربازى را از تن ‏بيرون نمى کنم تا که ‏لباس استقلال را براى مادر وطن تهيه نسازم ! ‏‏»

« من اين شمشير را در غلاف نمى کنم تا که ‏غاصبان حقوق ملتم ‏را به جاى خود ننشانم !»

« اى ملت عزيز و اى سربازان فداکار من ‏‏! بياوريد آخرين هستى خود را براى نجات وطن ، بيائيد تا که ‏سرهاى پر غيرت خود را براى خلاصى وطن فدا سازيم !» ( فیض محمدکاتب،سراج التواریخ،جلد۴بخش سوم،ص ۶۶۹ ، اعلامیه اشتهار امیرامان ‏الله خان)

شاه امان الله به تاريخ ١٣ اپريل ١٩١٩ طى نطقى در دربار کابل در حالى که سفير انگليس در آن محفل حاضر بود گفت : « من خودم و مملکت خودم را از لحاظ داخلى و خارجى کاملاً آزاد و مستقل اعلان نمودم . بعد از اين کشورما، مانند ساير دول و قدرتهاى جهان ، آزاد است و به هيچ نيروى ، به اندازه یک سر موى اجازه داده نمى شودکه در امور داخلى و خارجى افغانستان مداخله نمايد و اگر کسى به چنين امرى اقدام نمايد، گردنش را با اين شمشير خواهم زد.» و سپس رو بجانب سفير انگليس نموده پرسيد: « آنچه گفتم فهميدى ! » سفير انگليس با حترام و تعظيم جواب داد:« بلی فهمیدم!»( دبليو ادمک، تاريخ روابط سياسى افغانستان ،ترجه علیمحمد زهما ، چاپ پشاور ، ص١٣٥)

آدمک افغانستان شناس معروف امریکائی ۶۰ سال قبل درکتاب خود(افغانستان در نیمه اول قرن ‏بیست)، از امان الله خان به عنوان قهرمان ملی یاد کرده نوشته میکند: ‏‏«امان الله (۱۹۱۹-۱۹۲۹) بحیث قهرمان ملی افغانستان شناخته شد. ‏خاصتاً هنگامیکه موفقانه امپراطوری بریتانیا را شکست داد. و آزادی ‏مطلق افغانستان را بدست آورد و به جهان برسمیت شناخته ‏شد.» [لودویک آدمک،افغانستان در نیمه اول قرن بیستم،ترجمه پوهاند محمدفاضل ‏صاحب زاده، چاپ دوم، پشاور،1377 ،ص196]

شاه امان الله در خطابۀ اعلام استقلال افغانستان، در قصر زرافشان کابل در روز ۲۸ اسد گفت:«در قدم اول من زندگى ام را در مقابل دشمن براى حصول استقلال شما فدا میکردم. اگر ناکام مي شدم، باز هم از تصمیم خود نگشته، خودم را مي کشتم، اما زندگى تحت حمایت کشور دیگرى را قبول نمي کردم. اگر شما مردم از من پشتیبانى نمي کردید، و با شجاعت کار خود را به پیش نمي بردید، من به مقصدم کامیاب نمي شدم و بیش ازین زندگى را بر خود حرام مي دانستم. لذا شما به من زندگى نوى را داده اید و من به شما برادران اطمینان مي دهم که من باز هم به خاطر شما زندگى خود را فدا خواهم کرد.»

شاه به حضار گفت: «اگرچه عمر من کمتر از شماست، اما به شما یک مشورۀ پدرانه مي دهم که براى خدا باید براى آموزش علم تلاش کنید. شما باید اطفال خود را به مکتب بفرستید، شما باید از آنها جدا شده، آنان را براى آموزش تعلیم به کشورهاى خارجى بفرستید، تا با کسب علم شاید بتوانند قابلیت خدمت به کشور عزیز شما را پیدا نموده و نام شما را در تأریخ جهان زنده نگهدارند.اى ملت! به خاطر وطن و به خاطر خدا در کسب علم تلاش کنید، زیرا تنها از طریق علم است که مي توان به کامیابى هاى دینى و دنیوى دست یافت." یک شخص بى علم نمي تواند خدا را بشناسد. "(مقاله 28 اسد روز استرداد استقلال کشور، آرشیف مقالات نویسنده)

پس از حصول استقلال سیاسی افغانستان ، بزرگترین دغدغه ذهنی شاه امان الله ، رفع جهالت و بیسوادی اکثریت مردم کشور بود.پس اولین کاری که بدان توجه نمود، تاسیس مکاتب وتعمیم معارف در سرتاسر افغانستان بود. اوبا تاسیس مکاتب وتدریس علوم عصری از مرکز تا ولایات ، چراغ علم ومعرفت را درکشور روشن ساخت، و زمینه رفتن به مکتب و بهره ورشدن ازعلم ودانش را برای همه اولاد وطن میسرساخت. بمنظور تأمین حقوق زنان به تعلیم وتحصیل آنها توجه نمود ومکاتب زنانه وشفاخان زنانه[مستورات] را تاسیس کرد و مردان وزنان را برای فراگیری علم ودانش تشویق نمود.

شاه امان ﷲ عشق بيکرانى به تعليم و تعميم سواد در مملکت داشت، در يکى از بيانيه هاى خودگفت : « من هرقدر در باب ترقى و بهبودى شما ملت تفکر نموده ام بدون علم ديگر راهى نيافته ام و پايه اول علم ، مکتب است ... چون چنين است نيک بدانيدکه بخير شما بوده و شما را براه مستقيم مايل ساخته، ميخواهم با کمال سويه از عالم باخبر شويد و ترقى کنيد، تاکى دراين مغاک جهل بوده از عالم بى خبر واز علم محروم باشيد.» (امان افغان، شماره۱۷، ص۳)

شاه امان ﷲ هنگام وداع (به عزم اروپا) درقصرستور وزارت خارجه در محضرکارمندان دولت و شاگردان و منسوبين معارف افغانستان گفت: « سفرم بخارج خاص براى منفعت شماست و بس، اگرنيامدم به ياد داشته باشيد که از وطن تان دفاع کنيد و يک ملت واحد باشيد. زير سلطه حکمران يا پادشاه مستبدى بسر نبريد، به هدايات من گوش دهيد و به خرافات عقيده نداشته باشيد، زيرابعضى ملاهاى بى خرد، دين رايک زنجير براى تان ساخته و چيزهاى غلط براى تان مى گويند و شمارا فريب ميدهند، مطابق اوامرخدا وپيغمبر(ص)رفتارنمائيد. به چيز هايى که ملاها ميگويند باورنکنيد، درمقابل زنان از مدارا و ترحم کار بگيريد، شما همه از يک کشور هستيد و با هم برادرمى باشيد، زنان مانند شما حق دارند و انسانند، بيشتر از يک زن نگيريد و اطفال تان رابه مکتب بفرستيد و ثروت تان را در راه تعليم و تربيه اولاد تان به مصرف برسانيد.» ( ريا تالى ستيوارت، آتش در افغانستان، چاپ پشاور،٢٠٠٠،ص ٥٢،٥١)

  قانون اساسی، نخستین گام بسوی تأمین وحدت ملی:

يکى از مهمترين تحولات مرحله اول اصلاحات اجتماعى دولت ، طرح و تصويب قانون اساسى يا نظامنامه اساسى دولت افغانستان بود که در سال ١٣٠١ شمسى در لويه جرگه ٨٧٢ نفرى در جلال آباد تحت رياست شخص شاه مورد بحث و تصويب قرار گرفت و براى نخستين بار افغانستان در تاريخ چند هزارساله خود صاحب يک قانون اساسى مبنى بر مبادى عالى حقوق انسانى گرديد. اين قانون اساسى که در٧٣ ماده تنظيم و تصويب شده بود، در فصل حقوق عمومى: اصول برابرى و آزادى شخصى و لغو اسارت و بردگى ، آزادى مطبوعات و شغل و پيشه و تدريس و حق ملکيت شخصى و مصئونيت مسکن و منع مصادره دارائى و لغو بيگار و شکنجه و مجازات غيرقانونى و غيره نکات برجسته و اساسى بازتاب يافته بود. ( مواد: ٩ و ١٠، ٢٢، ٢٤) ماده ١١ قانون اساسى حکم ميکرد: « در افغانستان اصول اسارت و بردگى بالکل موقوف است.» بنابر حکم اين ماده، درحدود هفتصد تن غلام و کنيز هزاره در شهرکابل از منازل اربابان خود برآمدند.

غبار شهادت میدهد که: روح اين موادقانونى آن بود که در عمل تطبيق ميشد و از لوث کذب و ريا وفريبکارى مبرا بود. چنانکه مراسم مذهبى و تکيه گاه هاى پيروان مذهب اماميه عملاً آزاد شد. در مجالس مشوره ولايات قندهار و غزنى و جلال آباد و انجمن معارف کابل ، يک يک نفر نمايندگان انتخابى هندوهاى افغانستان شامل و در امور اداره سهيم گرديدند و قيد رنگ زرد از دستار ومعجر هندوها با باقيات پول جزيه (طبق فرمان حمل ١٢٩٩ش =١٩٢٠ شاه امان اﷲ) مرفوع گرديد. و اولاد هندو در مدارس ملکى و نظامى (ليسه هاى حبيبه و حربيه ) و افسرى اردو قبول شد و ديگر تبعيض و تفريق از نظر نژاد و زبان و مذهب و قبيله وجود نداشت ، معاش مستمرى و نسبى عشيره محمد زائى و خوانين و امتيازات روحانيون لغو گرديد و ملت در حقوق با هم مساوى شد. (غبار، افغانستان درمسیرتاریخ،ج۱، ص۷۹۳)

شاه امان الله  ازتبعیض ونفاق میان اقوام کشور نفرت داشت ودر یکی از خطبه های نمازجمعه درقندهار بصراحت گفت:« هندو ، هزاره ، شيعه ، سنى، احمدزايى و پوپلزايى نداريم ، بلکه همه يک ملت هستيم و آنهم افغان!»(پوپلزائی،سفرهای غازی امان الله شاه،  چاپ انتشارات میوند،کتابخانه سبا، ص۲)

شاه امان الله برنامه و ریفورم های اجتماعی وفرهنگی زیادی را برای بیرون کشیدن جامعه از عقب ماندگی قرون وسطایی طرح وبه تطبیق آن شروع کرد، اما متاسفانه که با مخالفت روحانیت متنفذ وابسته با انگلیس روبرو گردید، که هر اقدام ترقی خواهانه شاه را با بن بست روبرو میکرد وسبب شورشها وبغاوت ها درمقابل ریفورمها میگردید. حضرات مجددی ‏ همواره  برنامه های اصلاحی و اجتماعی ‏وفرهنگی شاه امان الله را سبوتاژ میکردند. آنها یک بار قبایل پشتون را درخوست در سال ۱۹۲۴درمقابل دولت  بشورش واداشتند که نیرو وانرژی و بوجه مالی زیاد حکومت را ‏در راه خاموش کردن این شورش به تحلیل برد. و باردوم درسال ۱۹۲۸در شینوار ننگرهار و درکوهدامن شمالی شورشهایی را دامن زدند که رژیم امانی را با سقوط مواجه ساخت. شاه که نمیخواست با جنگ وخون ریزی برمردم سلنطت کند، کشور را ترک گفت و در ایتالیا‏ پناهندگی اختیار کرد  وسرانجام در ۱۹۶۰ چشم از جهان فروبست وجسدش در کنار پدرش در جلال آباد بخاک سرده شد.

شاه امان‌الله البته مثل هرانسان دیگراز اشتباه خالی نبود، او که عشق آتشین نسبت به تعالی مردم خود داشت، در آوردن تغییرات سریع درکشور اشتباهاتی هم از او سرزد، اما ارزش‌های بزرگی را بنیان نهاد که با گذشت ۹۹ سال هنوز در مواردی بصورت کامل به آنها دست نیافته ‌ایم.

ازکسب استقلال کشور۹۹سال میگذرد اما چرا تا حال مردم ما به عدالتی که غبار از آن در زمان شاه امان االله شهادت میدهد،دست نیافته اند؟ چرا مردم ما تاهنوز حاضر به قبول تغییردادن خود نیستند؟ شاید بخاطری که هنوز گپ ملا را نسبت به گپ رهبران کشور بیشتر ارزش میدهند و باورمیکنند! با سرازیر شدن لشکر مجاهدین ومجاهلین از کوه ها ودره ها به شهرکابل در۸ ثور ۱۹۹۲، پکول وپیراهن وتنبان وچادری، جای هرنوع لباس مدرن  تا سقف مقامات بلند رتبه دولت را  گرفته  و پشم وپکول سمبول غارت وقدرت  و غصب ملکیت های عامه ومقامات دولتی شده است.
پایان

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind