17.10.2017 (25.07.1396)

از سنگ، کلوخ می ماند!

مصطفی «عمرزی»

این مثل قدیمی زبان دری را زیاد شنیده ایم که «از سنگ، کلوخ می ماند!». معنی این جمله که از ادبیات شفاهی مردم ماست، به این معنی که کمیت (نه کیفیت)، اصل خواصی می شود که از یک بدنه ی بزرگ، سوا شود. این مثل، کنایی ست؛ بنابراین، بار انتقادی دارد.

در دنیای پُر از تنوع سوژه، در نگرش روتین به مسایل، باری به مجموعه ای خیره شدم که اکنون از باب دنیای مجازی در شبکه های اجتماعی، نوع دیگری از همه گیری بیماری شاید «کلوخی» را نشان می دهند. پسرک های سرخ و سفید، به رُگ گویی عوام بزله گو «شیر و پراته»، در حالی که در احاطه ی یک مجموعه ی کلوخی- گوشتی (محافظان) قرار دارند، در نمایش های بیشتر فلمی، به همه جای این کشور داغان شده از جنگ، انداخت می کنند. جاذبه ی این تصاویر، برای بی کارانی که در رکاب آنان از دور و نزدیک، نان می خورند، نوعی از ادبیاتی شده است که با بلند رفتن ارقام لایک و شی یر فیس بوک، شاید باب دیگری در «انواع ادبی» شود. من شک ندارم که با حضور و تداخل بلندرتبه گان در دولت، آقازاده گان با کارنامه ی پدری، جزو نصاب رسمی مکاتب و پوهنتون ها خواهند شد. تندیس های جنایتکاران تاریخی از ارتجاع اول تا ارتجاع زمان حال جاری، شهر های ما را به جعلی ترین شهر های دنیا در بازتاب «واقعیت برعکس»، مبدل کرده اند.

در مثل کنایی «از سنگ، کلوخ می ماند!»، با گذشته ی کسانی که در کلیت عام، وزنی داشتند، مثال آن بر کسانی که در سلسله ی زاد و ولد، کلوخ می گذارند، شاید درست باشد. بلندرتبه گان تنظیمی با سال ها حمایت و سرمایه ی خارجی، با سنگینی در کرسی های دولتی، راستی سنگی می نمایند، اما این حقیقت تا زمانی ثقیل است که می بینیم پای خارجی در کار و زور او پشتوانه می سازد. در این جا از باب ناچاری، مثل «از سنگ، کلوخ می ماند!» را برای برداشت راحت، انتخاب کردم. در واقع، سنگی که در این مثل، به سنگینی اشاره می کند، متعلق به کسانی ست که از منشه ی اصلی و مورد احترام ذات، باری در یادگار خود، کم آورده اند.  

فرزندان سرخ و سفید تنظیمی در زمان ادعای مدنی، با قلمک ها و کتابچه ها در مراسمی سلفی می شوند که در اصل، بیشتر برای تقدس بانیان ارتجاع و تداوم این راه، نمونه های کلوخی این دودمان را وارد بازار دلالی کرده اند. این ارز های کلوخی، امید های کسانی اند که امیدوار اند در سلسله ی ابقای تحمیلات، نام ها و آدرس های کذایی، سفره ی سلسله ی خاینان را همچنان رنگین کنند.

تصاویر پیروی از پیشه ی پدری، کلوخ های تنظیمی را در اوضاعی معرفی می کنند که در ادعای دوری از دهشت و وحشت جنگ، همیشه به مخالفان مسلح، حمله کرده اند. تماشای فرزندان عطا محمد نور و احمد شاه مسعود با اسلحه ی گرم، اگر واقعاً جدی نباشد، شاید بخشی از تبلیغاتی به شمار برود که در سایه ی تربیت پدری، تفهیم می کنند در کشوری که در 16 سال اخیر، سطح معامله و معادله ی سیاسی، شایسته سالاری را به اصل حاشیه وی می کشاند، همآغوشی با تفنگ، عادت به جنگ و ترمیم گذشته ای که در زمان حال جاری تنظیمیان، آنان را تحریک می کنند- تربیت یافته گان تکنوکرات را بیشتر بترسانند (در واقع بفریبند) در زمینه ی به اصطلاح مدنی کنونی، درمانده گی ما در فهم مسایلی را نیز بیشتر کرده اند که بالاخره «شیر اینان، سفید است یا سیاه؟!»

فرزندان والی بلخ، با ملموسیت های بیشتر، چنانی که برمی آید قرار است در سلسله ی اصل و «نصب» (به جای نسب، عمداً استفاده شد) نصب بمانند؛ نه با گذشته ای که از تاریخ تصویری پدر شان باقی مانده است. آنان با لباس های به اصطلاح خودشان «پلوخوری»، به قول قضاوت مردمی که «مهمات مورد ضرورت جبهات را ضایع می کنند»، اما در پرتگاه همان نیستی، قرار گرفته اند که در تماس و مماس دشواری های افغانستان، هیچگاه کسی را نمی بخشد:

 دشمنی میلیونی با مردمی که در برابر چشمان آنان، در برابر فقر توده های گسترده، از راه ناثواب، تجمل می کنند.

یگانه پسر احمدشاه مسعود، بسیار پیدا نیست. گروهک شر و فساد در کاریزمای سیاسی  که بر اثر تبلیغات و اعتقادات دیوانه وار، پدر او را در راس خیانت های بزرگ، ستر می کنند، گاه لندن نشینی ست که درس می خواند، گاه رهروی ست که «پکول کج» می گذارد و اما زمانی با اهمیت کسب پدری، در تصاویری دیده می شود که در سلسله ی تمرینات بربادی افغانستان، به کوه ها و دشت ها فیر می کنند و از این منظر، لایک ها و شی یر های فیس بوکی او نیز افزایش می یابند.

سنگ ها یا سنگپاره های قبلی، هرچه بودند، از آشنایی با گرد و خاک این مملکت، حداقل به خودشان رسیده اند، اما بازمانده گان کلوخی در بستر مدنی کنونی که به شدت زیر فشار خنجر سیاسی، جنده- پاره می شود، نمی توانند ضامن ابقایی شوند که بازمانده گان زاده ی بحران چهل سال اخیر، حداقل گرم و سرد سنگر هایش را دیده اند.

بهتر است به جای نمایشات کسب پدری، بقایایی کلوخی تنظیمی را با مسایلی سرگرم و تربیت کنند که در نوبت نو، در تنور آتشین افغانستان، کسانی پُخته خواهند شد که در میدان سیاست و بیان، عقب هیچ خارجی ای پنهان نمی شوند.

خوب تر است بقایای کلوخی- تنظیمی را با نقد و انتقاد سازنده مجوز ندهیم در کسوت پدرپیشه گان، بار دیگر وارد میدان های سگ جنگی سیاسی (هرج و مرج، تنازع، خیانت، تاراج و...) شوند.

اکنون که نقد تنظیمیان «کور خود، بینای مردم»، از گریبان مخالفان مسلح گرفته است، ژست و ادای بقایای آنان، در منطق مسوولیت هایی که باید به مسوولان نظامی محول شود، خوش نیست.

بقایای کلوخی تنظیمی با سلاح ها و تجهیزاتی که بیشتر از مارک و ساخت، به وابسته گی های نو خارجی، حکایت می کنند، فشار مضاعف برای جلوگیری از تداعی خاطرات تلخ اند که با نام و یاد پدران شان، ما را به دهه ی هفتاد می برند.  

شرح تصاویر:

طارق نور (پسر عطا محمد نور) و احمد مسعود (پسر احمد شاه مسعود).                                                                            

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder