28.12.2018 (07.10.1397)
از انتقاد پشتون ها فرار مي كنند

مصطفی عمرزی

اگر آن چه را كه به نام نقد پشتون ها تاريخي، ادبياتي و سياسي شده اند، ميزان كنيد و آن  را بدون توجه بر آن تنقیدی انجام دهيد كه صف به صف، به رديف هاي پاييني نيز مي رسند، حجمي را مشاهده خواهيد كرد كه كنايه ي «مثنوي هفتاد من كاغذ»، به «مثنوي چند ميليون كاغذ» مبدل می شود.

 تاثيرات نقد غير اخلاقي و ميان تهي غير پشتون ها،‌ گونه اي از ادبيات سخيف و بازاري را نيز موجب شده است كه به ويژه در كار روتين كساني كه عضو شبكه هاي اجتماعي اند، ستيز قومي و دامن زدن به مسايل زيانبار را شدت مي بخشند، اما واكنش ها در برابر انتقاداتی كه بر پشتون ها شده اند،‌ اگر از سطح چند مقاله ي سطحی و دفاعي بگذرند، در سوي خود پشتون ها نیز آن قدر ناچيز است كه گاه با مرور آن ها، در حالي كه تحسينم نسبت به عزت نفس، شرافت، ايمان داري و رعايت حال ديگران برانگيخته مي شود که همتبارانم بسیار صبور اند، متوجه مي شوم كه مردم ما با گونه اي از بي زاري و خوار شمردن آن چه به نام نقد در برابر آنان مي شود، نگذاشته اند فرهنگ ابتذال، دامنه يابد.

هرچند شدت و محتواي نقدي كه بر پشتون ها مي شود، متاسفانه یا خوشبختانه شماري از جوانان و فرهنگيان پشتون را به مقابله ي به مثل واداشته است، اما رعايت شديد ارزش هاي ملي و اخلاقي، هرگز اجازه نداده است مردم ما، واكنش های خويش را به ميزان توهين هایي كه به آنان مي شود، حجيم سازند. در اين ميان مساله اي كه مرا واداشت عطف توجه دهم، هياهو بر سر محتواي همان محدود انتقادات پشتون هاست كه با ژست گيري هاي طرف مخالف ما، حيران كننده شده و بر شگفتي ما مي آفزايند. آنان با آن همه بي حرمتي و بي انصافي، هرگز شرمسار نمي شوند كه فقط ميراث 17 سال هتاکی آنان منجر به چه فرهنگي شده است! اما اگر كسي از ميان پشتون ها به آنان پاسخ دهد، بلافاصله با ژست مصنوعي حق به جانب، هياهو راه مي اندازند كه پشتون ها نبايد بر ما انتقاد کنند، زيرا خداي ناخواسته «وحدت ملي خراب مي شود»؛ موضوعی كه وقتي در خلوت هاي خود، گفتمان مي كنند، مدعي مي شوند كه با «اين وحدت ملي، ما را فريب داده اند.»

در فرصت های تامل روی موضع جريان هاي ضد پشتوني، دريافته ام سردرگمي ناشي از اين كه در برابر اين همه ياوه، گزافه، سخنان ضد و نقيضی كه همه پا به پا، جريان هاي سياسي و اجتماعي و معامله يي و انواع ادبيات سياسي را به ميان آورده اند، چه گونه      مي توان به نتيجه اي دست يافت كه پديده ي پشتون ستيزي در افغانستان را در چوكات يك «ايسم»، بسته بندي كرد. از يك سو بي هيچ تفكر و رعايت موازين اخلاقي و اصولي، دشنام مي دهند. تحريف تاريخ و بروز عقده ي حقارت، محتواي ادعاي جانب مقابل را در جايی قرار می دهند كه به حق پايين است. در جانب ديگر، طرف ستيزه جو، براي بیرون رفت و رفع معضلاتي كه همواره با پشتيباني بيروني می سازند و نياز هاي جدي را ايجاب مي كنند نقد شوند، بر مواردي تكيه مي كند- مانند مليگرايي- كه از پرداختن به آن به نام مُعضل، با بي پروايي تمام همیشه ابا ورزيده اند.

كوتاه توضيحاتي كه در بالا آمدند، در حالي كه طرف ما را به عنوان بيمار رواني آشكار مي كند، از ديده درايي و چشم سپيدي او نيز در شگفتي مي اندازد كه چه گونه با ترويج فرهنگ ابتذال، همچناني كه بر ايجاد فاصله ها افزوده اند، باعث مي شوند اين رويكرد نقد، در حالي دامان آنان را گيرد كه بيرون رفت از معضلات افغانستان، بدون تعقيب جدي پرونده هاي غير پشتون هاي تنظيمي، سياسي، فرهنگي، نظامي و اجتماعي، به هيچ كجایي نخواهد رسيد.

به ياد داريم كه تلويزيون ژوندون با جسارت قابل وصف‌، كوشيده بود با نشر و فلم هاي مستند، طرف مقابل پشتون ها را قناعت دهد كه اگر با انبوه كار مبتذل ادبياتي و سياسي، فقط كم آورده و دروغ گفته ايد، اگر هر موردي را با بهانه ي «پشتون است و جعل كرده است»، رد كرده ايد،‌ هرگز نخواهيد توانست صحت آن فلم ها و مستند هايی را رد كنيد كه بدترين پرونده هاي جنايي جناح هاي غير پشتوني به ويژه از زمان كودتاي هفت ثور تا كنون را مي سازند.

جرات تلويزيون ژوندون براي نشر فلم هاي هولناك و فجايع بي شماري كه باعث بدبختي های مردم ما شده بودند، ذهن اكثريت افغانان و جناح هاي بي طرف اقليت ها را به خوبي در برابر خاينان برانگيخت؛ اما كساني كه در برابر چشمان ما و در برابر شهادت ملت، مجرمان تاريخي خواهند بود، در هر فرصتي، پس از آن كه پرونده اي از خيانت ها و جنايت هاي آنان با مستندات، قيد مي خورد، بلافاصله متشنج می شوند و بدتر از همه زير چتر مليگرايي، فرياد مي زنند: «از پخش اين مستندات، خوداري كنيد! زيرا وحدت ملي خراب مي شود.»

با بدترین اغماض بر کارنامه های مثبت و کردار نیک زعمای پشتون نیز می توان بدترین آنان را از خوب ترین تنظیمیان، بهتر شمرد. آیا این درست تا بنیان معضلاتی را که از هفت ثور و هشت ثور، آغاز بدبختی های چند دهه ی پسین است، در کارنامه های احمد شاه بابا و عبدالرحمن خان جست و جو کنیم، اما وقتی رد واقعیت ها به تنظیمیان و حزبیان غیر پشتون بخورد که یا ملا ربانی می شوند و یا بابه مزاری و چهار راه های شهر های آزاد شده توسط امریکایی ها گواهی می دهند در هیچ کشوری به استثنای افغانستان، وقاحت به حدی نرسیده است که تحریف تاریخ با اعضای احزاب خاین و فاسدی چون جمعیت و حزب وحدت، مدعای ستم ملی کسانی را زیر سوال ببرد که فقط در چهار سال حاکمیت ملا برهان الدین ربانی و ممالک مشترک المنافع اقلیت های قومی و مذهبی در سایه ی حاکمیت های جهادی، آن قدر خیانت، ویرانی، تعدی و تجاوز کردند که فقط چند تصویر سیمای زار مردم داغ دیده ی ما از آن چهار سال معروف، بدترین جنایتکاران پشتون را که اگر دارای درجه ی بدترین باشند، رو سفید می کنند.

دوسیه ی خیانت های بازیگران سیاسی غیر پشتون، با صد ها کیلومتر فلم مستند، نیازی به گفتمان خوب و بد، ستم ملی و عدالت اجتماعی مطرح از سوی غیر پشتون ها ندارد. بنابراین، بهتر است رویکرد نقد را در شرایطی که بازخوانی تاریخی، سم پاشی نیز است، به گونه ای فرهنگ نسازیم که فقط از گریبان یک قوم بگیرد؛ چنان چه در ناکامی های حاکمیت 17 سال اخیر، به سبب انحصار و اشتراک غیر پشتون ها در نظام، سهم ناکامی و ناتوانی محفوظ است. بنابراین از رهگذر تاریخی نیز جوانبی در تراژیدی افغانستان دخیل اند که رهبر و قوماندان داشته اند.

نقد ربانی و مزاری، خیلی مهم تر از انتقاد بر امیر عبدالرحمن خان، کمک می کند بدانیم  چرا در چهار سال، در مسیری شاهد پیامد هایی شدیم که ملت شریف ما در گروه تمام اقوام، رنج می برند، اما سهم آنان در تعمیم فرهنگ ابتذال، ما را به جان هم انداخته است تا به نماینده گی از ما، کسانی بخورند که حرص آنان برای ائتلاف و معامله، گور تمام خانیانی را می لرزاند که در سگ جنگی های داخلی، یکدیگر را به نام پشتون و تاجک، هزاره و اوزبیک و ... دریدند و مردار شدند.

دیری ست که هتاکی در برابر پشتون ها، معامله ی به مثل شده است. از این جریان، کسانی زیان می بینند که «کور خود بینای مردم اند» و تامل در تاریخ آنان، چند کیلومتر فلم مستند از بدترین خیانت ها و ویرانی هاست.

کسانی که از مدرک مشروعیت دزد، قاتل، تنظیمی، شپشی، نوکر ایران و روس، نوکر پاکستانی و بیگانه و از رهگذر ویرانی افغانستان در چهار سال ابراز وجود کرده و امتیاز می گیرند، فراموش نکنند که دست آویز نقد، وقتی با موج واکنش طرف مقابل برخورد، پیش تر از همه، برگه هایی را از رواج می اندازد که از بدبختی های ما، در 17 سال اخیر، به نام و آدرس جانی و جنایت صادر کرده اند که نه فقط تایید کارنامه های ننگین اند، بل در آینده ای که امیدوارم دور نباشد، ثابت می کنند حاکمیت هایی که به مزاج بیگانه بسازند، چه قدر از شان مدعایی بهره می برند که در چهارگوشه ی جهان، ادارات حقوق بشر و دیموکراسی غوغا می کنند «در جهان سوم، مساله ی انسانی، موضوع نمی شود.»

جالب نیست، وقتی با هزاران سند و مدرک معتبر، اعتراض می کنم که بار کج به منزل نمی رسد (حاکمیت های ائتلافی با تنظیمیان جنایتکار، وحشی و خاین)، پارس می کنند که اینان فاشیست اند و به ستیز قومی، دامن می زنند؛ اما طرفداران بدترین خاینان و جنایتکارانی که از اثبات گذاشتن یک خشت برای عمران کشور عاجز اند، نشرات و جسله می کنند تا کسانی را انتقاد کنیم که اگر در زمان حاکمیت ربانی بر مجموعه ی زار آنان در زعامت می شرمیدیم و خجل بودیم، نمی توان فراموش کرد که آنان بر میراث فرهنگی، تمدنی، مدیریتی و عمرانی مردمانی (پشتون ها)، ناکام ترین حاکمیت های افغانستان را تاریخی کرده اند که از چوکی زیر ربانی تا تمام مجموعه ی عمرانی آن، محصول تلاش بزرگان قومی هستند که این کشور را ساخته اند.

  • عبدالرحمن خان، احمد شاه بابا، شاه امان الله و امثال آنان را انتقاد کنیم، زیرا پشتون اند، اما مزاری، ربانی، بدخشی و ... را انتقاد نکنیم که پشتون نیستند. میزان     کارنامه ی دو سوی این افراد، در هر حالی به نفع کسانی است که حداقل افغانستان را از خود برجا گذشته اند.
  • معاهده ی دیورند، بد است، زیرا منعقد شد، اما پایان اش خوب نیست، زیرا مربوط پاکستان می شود؟!
  • کودتای 7 ثور، خوب است، زیرا بیشترین زیان آن به پشتون ها رسید، اما تجاوز شوروی و 8 ثور، بد نیستند، زیرا در مصایب آن ها، مور و ملخی رشد کرده اند که در هر فرصت، حاصل باروری افغانان را می خورند.
  • شاه امان الله و شاه ظاهر بد اند، زیرا پس از حاکمیت های خویش، میراث های بر جا گذاشته اند که تاکنون نیز از خیر جاده، مکتب، پوهنتون، فابریکه، آزادی، آرامی و رفاه آن ها، خاطرات خوش داریم، اما ربانی، مزاری، کارمل، پدرام و بدخشی، خوب اند، زیرا از زمان حضور و ظهور اینان، ویرانی، تفرقه، مهاجرت، گدایی، غلامی و بدبختی داریم.

توجه کنید! با چه منطقی ما را نقد می کنند.

شرح تصویر:

کاخ ویران دارالامان؛ یادگار عمرانی حکومت ملا برهان الدین ربانی.

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder
Bitte beachten Sie, dass die Inhalte dieses Formulars unverschlüsselt sind