01.12.2016 (10.09.1395)

ادبیات کهنه ی احمد ضیاء «مسعود»

مصطفی «عمرزی»

معاون پیشین رییس جمهور کرزی و عضو خانواده

ی احمد شاه مسعود، در میان    مجموعه ی اضداد آنان، نشانی مستقلی ست که فقط برای خودش، کار نمی کند. جریان در ظاهر متضاد، اما متعهد بر نقش های افتراق و شدت تحریف تاریخ و واقعیت های افغانستان، ما را با کسانی آشنا ساخت که هرچند از مفاهیم ملی در جهت عرض اندام سیاسی و اجتماعی، استفاده می کنند، اما این همه برای خواسته های شخصی و سلیقه یی است.  پیشینه ی جهادی احمد ضیاء مسعود، بسیار درخشان نیست و اما زمانی این شخص را بیشتر می شناسیم که با لقب معاون اول رییس جمهور کرزی تبارز می کند و تقریباٌ در 5 سال ریاست جمهوری نخست حامد کرزی، با سلسله ای از ادبیات سبوتاژ، حاکمیت افغانستان را تا سرحد کسر شان، پایین می آورد.

احمد ضیاء مسعود، همانند کسی که چیزی برای گفتن ندارد، در شمار آن اعضای بلند رتبه ی حکومت آقای کرزی قرار داشتند که هرچند کمترین کمکی در ریاست آقای کرزی نکردند و نتوانستند، بل در موضع مخالفان طالبان، زیر چتر «طالبان، گروه قومی اند!»، به شدت کوشیدند مساله ی دینی طالبان، قومی شود و بر این گونه در حالی که آنان با جهان تصادم کرده بودند، سهم تبار آنان را به نفع زیاده خواهی هایی اقلیتی- به زیان ثبات اجتماعی و وحدت ملی، تضمین می کنند. هرچند این ترفند به زودی باعث رو سیاهی شد، اما در واقع روند مسالحه ی ملی را به شدت آسیب زده است و در نتیجه، باور مخالفان بر اثر اعضای مخرب ضد آنان در حاکمیت، برای صلح بسیار ناچیز است.

صرف نظر از فساد مالی تا سرحد قضیه ی 50 میلیون دالری مشهور، جذب افرادی که تا سرحد توهین رییس جمهور کرزی، گستاخی می کردند و تشویق بازمانده گان میراث ننگین ستمی که فقط بر اثر کلمه ی دانشگاه، نشان دادن خیلی دون اند و بالاخره چنه زدن با دونا رورا باکر که از مجریان تجزیه ی کشور های اسلامی ست، همسال احمد ضیاء مسعود را به خوبی به مردم ما معرفی می کند، اما ظهور این شخص در اردوگاه رییس جمهور غنی، گذشته از ناگزیری ها و این که چه گونه از مزایای کارنامه ی مسعود، مشروعیت حاصل می کنند، در حالی که کمترین مفادی نداشت، با عرض اندام او با آن ادبیات کهنه، در شرایطی که از مزایای وفور مالی حاکمیت کرزی و فرصت های از دست رفته ی آن دوره، چیزی زیادی نمانده است، خنجر زدن نظام از پشت است. هرچند مبرهن است تخریب نظام از داخل، آسیب های جدی را متوجه کسانی خواهد کرد که در چهارده سال گذشته، خیلی خوردند و غصب کردند، اما بازار های ریا، امتعه ی نیرنگ و فریب را هنوز می فروشند.

اگر بزرگان ما می دانند که کس و کسانی نتوانسته اند در جهت مفاد به نظام، سهم ارزنده بیاورند، دیگر نباید اجازه دهند همانند زمان رییس جمهور کرزی، از عزت نفس رییس جمهور غنی نیز سوء استفاده شود و کسانی که در داخل نظام، از نسب اولاده و ادامه ی خود تا استفاده های مالی کلان، سود می برند، با جسارت و گستاخی، بار دیگر دکان باز کنند و به گونه ای بر دشواری های نظامی بیافزایند که در سطح پایینی از کمک های بلاعوض، مستفید می شود.

برای بیرون رفت از انواع معضل، پیشنهاد می کنیم حداقل دیگر برای کسانی فرصت نسازند که در ساخت بنیان ها و پایه ها، تقویت و حمایت، کمترین سرمایه ای ندارند. یک خاطره ی جالب، کمک می کند برای خواننده گان افغان، تفهیم کنیم بایسته است چه کسانی سود سیاسی ببرند.

روزی در جمع خبرنگاران به دفتر محمد شفیق گل آقا شیرزی، که در آن زمان وزیر فواید عامه بود، رفتیم. آقای شیرزی که مرد مردمدار و فرهنگی نیز است، همانند عادت     همیشه گی اش، مقداری درد دل کرد و بخشی از این درد دل، شامل حال کسانی بود که در حاکمیت رییس جمهور کرزی، سود می بردند، اما حضور آنان کمترین مفادی به دولت نداشت.

آقای شیرزی تعریف کرد روزی در نخستین انتخابات ریاست جمهوری، رییس جمهور کرزی از وی خواست برای پیشبرد مقاصد انتخاباتی به وی کمک کند. آقای شیرزی، پولی را به رییس جمهور می دهد که قابل ملاحظه است. رییس جمهور کرزی این پول را برای کمپاین تبلیغاتی به کریم خلیلی و احمد ضیاء مسعود سپرده بود؛ اما نتیجه ای که از بربادی این پول حاصل می شود، فقط چند صد رای خلیلی و چند صد رای احمد ضیاء مسعود بود.

نخستین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان با ریختن هزاران رای افغانان واجد شرایط به نفع رییس جمهور کرزی، به پایان می رسد، اما سهم بسیاری از کسانی همانند مسعود ها و خلیلی ها در برپایی نظام او، فقط چند صد رای معدود بودند. ناگزیری های رییس جمهور کرزی و تحمیل افراد بر او، صورتی از جفایی ست که بر افغانستان و افغان رفت.

معاون دوم او که در کسب آرای هم تباران اش، در برابر محقق، زیر صفر عمل کرد، ضمن استفاده های گوناگون، چنان رسمی از چپاول را به میراث مانده است که شاید تا سالیان دیگر نیز وقتی کسی از حزب و تبار او، ته و بالا شوند، سیستم سهمیه بندی خلیلی، تضاد قومی را در حالی حاد کند که چنین گونه ای از تاراج و انحصار، با تفسیر ها و تحلیل های مظلوم نمایان تبار او، خیلی در منافات قرار می گیرند؛ زیرا ادعای ستم ملی آنان با انحصار، در حالی زیر سوال می رود که به درستی مشاهده می کنیم آن چه خود می کنند، بدترین نمایش تعصب و انحصار است.

و اما معاول اول رییس جمهور کرزی با چند صد رای، که خطی بر تحکیم پایه های نظام نیز نبود، با معافیت مقام، در جایی ایستاد که اگر برای ریشه یابی معضلات کنونی و       چه گونه گی انجماد صلح با مخالفان مسلح، مقداری تامل کنیم، موضع سیاسی و ادبیات سبوتاژ احمد ضیاء مسعود، مهمترین عامل در ناکامی دولت های قبلی در جهت رسیدن به صلح است؛ کاری که اکنون نیز با شبیه سازی از ادبیات کهنه، انجام می دهند.

ستاسي کمینټ به د پاڼی د مدیریت تر کتني وروسته خپور شي .

Your comment will be published after review by Directorate

Kommentare

Es sind noch keine Einträge vorhanden.
Bitte geben Sie den Code ein
* Pflichtfelder